سیحر باطنه


                        سیحر باطنه

سیحر باطنه

واقعیتی  داستانی

 

مکان : جزیره لارک

 

زمان : اواخر  دهه چهل

 

مدرسه کم کم  شلوغ شده بود  تقریبا همه داشن اموزان امده بودند ولی از معلم خبری نبود  ما دیگه  عادت کرده بودیم  یک روز ساعت  هشت صبح  و روز دیگر ساعت نه   بیدار می شد و می امد سر کلاس    ولی ما همیشه وقتی سایه  چوب  پرچم مدرسه  به سنگ  اولی می رسید  برای ما ساعت هشت بود و  خودمان  می رفتیم سر کلاس    چون نه ما ساعت داشتیم   و نه مدرسه   ساعت اقا معلم هم که همیشه خراب بود  برای همین  از روی سایه  چوب  پرچم   برای خودمان ساعت افتابی درست کرده بودیم .

 

مدرسه ما (دبستان نادری لارک ) تا کلاس چهارم شاگرد داشت  و همه در یک کلاس  جمع می شدیم  و اقا معلم  سعی می کرد کار هر چهار  گروه در یک کلاس راه بیندازد   خلاصه بچه های  کلاس اول و  دوم   بعضی وقتها  جواب سوالهای  کلاش سوم و چهارم هم می دادند   بطور کلی مرزبندی  کلاسی   و جود نداشت  همینطور  مرزبندی  جنسی و  سنی   دختر و پسر-  هفت ساله  و  دوازده ساله   همه با هم  بودیم .

 

ساعت  یازده صبح  اقا معلم  ما کلاس سومی ها را  فرستاد ورزش-   چون مدرسه  ما تا لو دریا پنجاه متر بیشتر فاصله نداشت ورزش برای ما  یعنی لخت شدن و دویدن توی اب  و گرفتن  ماهی  هوسین( شوورت )برای  اقا معلم   او علاقه عجیبی به ماهی  شوورت داشت   ما هم روش ساده  برای  گرفتن شوورت  داشتیم   - طنابی به طول پنج متر که  که به فصله هر  نیم متری  برد ( سنگ ) به ان بسته  بودیم  - دونفر طناب در امتداد ساحل توی اب می کشیدند و عده ای از جلو ماهی ها را به طرف طناب  هدایت می کردند  - ما هی ها هم به محظ رسیدن به طناب خاک می زدند ( زیر خاک می رفتند )  ما هم با مهارت خاصی انها را  می گرفتیم و  بیرون از اب پرت می کردیم  بیشتر ماهی  شوورت و نایت  خاک می زنند  البته اقا معلم از نایت خوشش نمی امد  می گفت مثل  کلپک  ( مارمولک ) می ماند .

 

احمد پسر زید صالح که ما او را  سنگ سر  می نامیدیم  - امروز خیلی  خوشحال بنظر می رسید    تو اب می پرید   - سر به سر دختر ها می گذاشت  با همه شوخی می کرد  - احمد یکی از دوستان خوب  من و ممد عبدلرحمان بود  به همین  خاطر رو کردم به ممد و گفتم  مثل اینکه  کروسک  سنگ سر به  بونگ هوندن ( خروسش به اذان امده  یعنی بالغ شده  - عاشق شده ) .

 

پسین که  که بر می گشتیم  خانه  سنگ سر   دیگر طاقت  نیاورد و  دلیل  خوشحالی اش گفت " خبر داری خه مه ( خواهر من ) فاطمه  نزایدن  ؟   از دوش شو همه پیر زنون جمع شده اند  خانه ما "   او درحالی که کیف مدرسه اش به هوا می انداخت  رو کرد به ما " یادتان  نرود امشو   بریم نشبول بکنیم ( ماهیگیری با قلاب )  موا ماهی بطه ( چغوک )  بگروم بی دادا ما  - بطه گپ  گپ   بی دادا ما  در حالی که این کلملت تکرار می کرد شروع کرد به دویدن به طرف خانه .

 

فردا صبح که رفتم مدرسه  هنوز کسی نیامده بود  - معمولا من و ممد عبدلرحمان  چون خانه مان نزدیک مدرسه بود زودتر از همه  در مدرسه حاضر بودیم   - رفتم که کتابهایم تو کلاس بگذارم و بیام  کنار دریا  - دیدم که سنگسر  تو کلاس نشسته  حضور من در کلاس   متوجه  نشد   -  صداش زدم  احمد  هیچی نگفت  رفتم نزدیکش  و شانه هایش  تکان دادم  چتن ؟  نخوی ( خوابیدی )    چیزی نگفت ولی صدای هق هقش بلند شد  گفتم چه شده  ؟ کتک خوردی ؟  چیزی نگفت  -  رفتم روبروش  سرش بلند کردم  به شوخی گفتم  ای سنکسر  چتن ؟ جوابی نداد – تعجب کردم هروقت ازیتش می کردم و  سنگسر صداش می کردم  فورا عکس ا لعمل نشان می داد و دنبالم می دوید  .

بردنشون "  - بلاخره  احمد  به صدا  امد  - گفتم  کی رو برده اند؟  گفت " خواهرم  و بچه اش – دیشب  همه پشت بام  خانه ما بودند می خو.استند که  سقف خانه بکنند بیایمد خواهرم و بچه اش ببرند  " حال گریه اش کم شده بود  می خواست  خیلی جدی حرفش بزند  گفت " بریم لو دریا گپ بزنوم "  کنار دریا  که رسیدیم  نشست و رو کرد به من  و با جدیت گفت " تو همیشه می گفتی که بپت ( پدرت ) گفته سیحر  و جن  وجود ندارد  ولی دیشب  امده بودند   پشت خانه ما جمع شده  بودند  ما صدای پاشون می شنیدیم   بعضی مثل کلاغ بودند  -هرچه پیر زنون قران خوندن  نتوانستن جلو شان بگیرند  انها دل خواهرم و بچه اش کنده بودند حالا امده بودند که  خودشان ببرند  - ببرند پیش خودشان  به با طنه * " .

 

در باره سیحر  و سیحرون  باطنه  خیلی  شنیده بودم   حتی  به ما  می گفتند  که صبح  دل بی زنگ ( بدون صبحانه ) از خانه بیرون نرویم   چون  سیحرون می توانند  تو قلبت نگاه بکنند  و  با نگاهشون دلت  بکنند .  می گفتند  اگر با سیحر رو برو شدی  بسم الله بکنی  و قران بخونی   - ما پسرا بند باریکی که  مهره ای  سربی  به ان بسته بودند به کمر مان  بسته بودند  و می گفتند از شما در مقابل سیحر و بپ دریا  محافظت می کنه   کم کم  من هم  داشتم به  و جود سیحر  اعتقاد پیدا می کردم و هر وقت با حاجی سملوک  که از لارک کوهی می امد روبرو می شدم قران می خوندم    یا حاجی احمدو  که مال  خصب  بود   و هر وقت به لارک می امد جابش پیش ما بود ( تو لارک می گفتند این دونفر  هم سیحر   هستند  انها با سیحرون باطنه  دست دارند

 

پسین بعد از تعطیلی  مدرسه  احمد  امد خانه ما  نرفت خونه خودشان   می ترسید   در این مدت احمد همه اش از سیحر  و سیحرون حرف می زد  و می گفت" امشب   مردم انها را می گیرند و خواهرم  از دستشون  نجات میدن"  گفتم  مگر نگفتی امروز خو.اهرت   و بچه اش برده اند  قبرستون  و قبرشون کرده اند ؟  " برده اند  ولی امشو سیحرون می ایند که  از قبر درشون بیاورند و با خوشان ببرند   ولی  مردمی که انجا قایم شده اند  انها را می گیرند "

 

ساعت حدود هشت شب بود که  احمد  با ممد عبدلرحمان  امدند دنبالم  و از  من خواستند که  همراهشان بروم قبرستان    شام ببریم  برای مردهای محله که انجا  کمین کرده اند  - من که تا حالا  فکر می کردم که احمد  علکی حرف میزند وقضیه  کمین کردن سر قبر  از خودش در اورده ، به یکباره  ترس عجیبی  سر و پام فرا گرفت   .

ما سه نفر به همراه دونفر از زن های فامیل  بطرف  قبرستان  شهر که در دره  پشت  شهر واقع شده بود راه افتادیم  -  ما چراغ  فانوس دستمان  بود و جلو راه می رفتیم  و زنها ی که غذا حمل می کردند پشت سر مون   می امدند    وارد  دره که شدیم    ترس چنان  ما را فرا گرفته بود  که  جرات حرف زدن نداشتیم  . من ظاهرا وجود جن و سیحر قبول نداشتم  ولی امشب  چنان می ترسیدم که  هر حرکتی  و نوری  و درخششی در دره به  سیحر های باطنه ربط می دادم . بعد از حدود نیم ساعت  غذا را به پشت قبرستان  که  تپه کوچکی بود  رساندیم  و همان مسیر این بار با ترس ولرز بیشتر  دوباره طی کرده و به خانه برگشتیم .

 

شب  احمد  خانه ما  خوابید  او تمامی شب از  مردمی  حرف می زد که  تو قبرستون  کمین کرده اند  و می خواهند  خواهرش نجات دهند  - برای او انها قهرمانانی بودند که  می توانند همه کار بکنند .

بنا بر باور  مردم    سیحرون  ( جمع ساحر )  وقتی دل کسی کندند ( روحش تصرف کردند )  شخص می میرد   . انها  که روح شخص مرده  تصرف کرده اند  در اولین شبی که مرده دفن  شده  می ایند و مرده از خاک در می اورند  زنده می کنند و با روغن مخصوصی بدنش مالش می دهند  و هر بار از میت  می خواهند  راه برود  این کار سه بار  تکرار می کنند در بار سوم که میت  توانست خوب راه برود و هیچ مشکلی نداشت ازش می خواهند که دو بزند و خودش نیز با دو  می دوند  بعد از طی مسیری از دو طرف دستهای  شخص مذکور می گیرندو با خوشان به بالا  می برند و غیب می شوند .  حال اگر مردمی که تمامی شب  در انجا کمین کرده اند وهرکدام چاقوی در دست دارند   و قران و دعا  و ورد  می خوانند  در اخرین مرحله که شخص زنده شده  در حال دویدن است  چاقوها در زمین فرو کنند  -  نه تنها  شخص مرده  زنده باقی خواهد ماند  بلکه  سیحرون  هم  سر جاشون  میخکوب  خواهند شد  و هویت اصلی انها هم  لو می رود .

 

صبح که از خواب بیدار شدم دیدم که احمد نیست   - خوشحال شدم فکر کردم که  فاطمه  خواهر  احمد نجات پیدا کرده  و احمد رفته  او ار ببیند . رفتم بیرون  دنبال احمد   ولی جرات نکردم بروم خانه انها   رفتم خانه ممد عبدلرحمان  مادرش داشت نان درست می کرد  و ممد نشسته بود نان گرم  می خورد  - ما درش فاطمه اسحاق  صدام زد که بیا نان روغنی  بخور  رفتم تو  - می دانستم که فاطمه اسحاق خونه زید صالح پبش مادر احمد بوده  به همین خاطر  بدون مقدمه  پرسیدم    سیحرون  گرفته اند  ؟ خواهر احمد  زنده شده ؟    گفت حالا بیا  نون بخور  بعدا  می گویم   - هنوز یک  تکه نون نخورده بودم  که ممد  گفت"  نشده بگیرند  " گفتم  چه شده مگر ؟ ممد رو کرد به مادرش گفت" تو بگو  "  فاطمه اسحاق رو کرد به ما و گفت  اول نانتان بخوری بعد بری بیرون   ممد برات تعریف می کنه من همه چی بهش گفته ام .

ممد  مثل کسی  خودش هم  گویا در انجا بوده باشد شروع کرد به تعریف کردن " انها  کمین کرده بودند   نصف شو  صدای  می شنوند  مثل اینکه  سیحرون  بودند   ولی هنوز قبر باز نکرده بودند  که یک دفعه کشافه  ( نور افکن )  کوسه  ( اسم کشتی بود که برای خرید ماهی برای تعاونی شرکت نفت به لارک می امد )   تمامی قبرستان  روشن می کند   و سیحرون  می ترسند و  غبیب می شوند و می روند  "  و دوباره ادامه داد   " می گویند امده بودند  چون کوزه ابی که روز قبر گذاشته  بودند  افتاده بود و ابش خالی شده بود ." به  ممد گفتم بریم  احمد  پیدا کنیم .

 

کنار دریا  رو برو  مدرسه   احمد تنها نشسته بود   گر چه متوجه امدن ما شده بود  ولی سرش بر نگرداند  ما هم  نمی دنستیم  چطوری شروع کنیم  - چه بگویم  پهلویش نشستیم    - حدود نیم ساعت گذشت بدون اینکه حرفی زده باشم   هر سه نفر ما  سنگهای  ریز اطرافمون  به دریا پرت می کردیم  این کار ریتم خاصی به خود گرفته بود اول ممد سنگ پرت می کرد  بعد احمد و بعد  من   - در این مدت احمد گهگاهی نگاهی به ما می کرد  تا اینکه  از جاش بلند شد   و  گفت فردا می روم  و دوشاخه درست می کنم   " می خواهم  کله  حاجی احمدو   کله حاجی سملوک  بشکنم  و هرچه کلاغه  بکشم  . هرچه سیحرن اکوشوم  " در حالی که بغض گلویش گرفته بود   دور شد و رفت  واین این سوال در ذهن من باقی ماند  چرا سیحرو ن باطنه   خواهر احمد وبچه اش برده اند  و چرا  بیشتر زنان حامله  و موقع به دنیا اوردن  بچه  دلشون می کنند   و با خود می برند   ؟ بزرگتر که شدم  تازه متوجه شدم که  فقط در جزیره  لارک نیست که  سیحرون باطنه   فعالند  !  سیحرهمزاد فقر  است .

 

                                                ***********************

*باطنه منطقه ای است در شرق عمان  که امروزه یکی از استانهای مهم   این کشور می باشد   در قدیم  این منطقه  پناهگاه گروه های   باطنیه  از فرقه اسماعلیه  و   خوارج بوده     و از لحاظ تاریخی  منطقه مهمی بوده است . در جنوب ایران این منطقه بیشتر بعنوان  بر باطنه ( ساحل باطنه )  می شناسند  که درگذشته   ارتباط  اقتصادی  ، تاریخی و سیاسی  مهمی با منطقه هرمزگان داشته است .

 

 

 

سفر گتر ( قطر )



نا خدا یوسف و  بریمک در سفر گتر  

 

 

در شرق گمرک قدیم  نزدیک به درب ورودی به محوطه گمرک مغازهای میوه فروشی  علی فرج قرار داشت  علی فرج مرد لاغری بود که سنش از پنجاه گذشته بود  ولی همیشه  لبخندی رو لب داشت  اکثر ناخدایان و جاشوها  اهل سورو   همچنین مغازه داران سورویی  میوهایشان از علی فرج می خریدندن .  

انها اعتماد خاصی به علی فرج داشتند

یک روز صبح که همراه ناخدا یوسف به مغازه علی فرج رفته بودم دید م علی فرج سر تا پا سیاه پوش کرده بود ولی مثل گذشته  سر حال و شوخ  تعجب کردم  وی با دیدن ناخدا ایشان  را به داخل مغازه دعوت کرد  و اهسته شروع به صحبت کردن نمود  " این پنج نفر  هر طور شده با خودت ببر  ژاندارها دنبالشونند  که ببرندشون سربازی انجا اشنا داریم دستشان می گیرند کار برایشان پیدا می کنند و زندگیشان بهتر می شود  .اینجا دو سال علاف می شوند کسی نیست خرج  زن وبجه هایشان بدهد  انها می ترسند به دهات برگردند" .. 

ناخدا کمی مکث کرد  و گفت مشکل است نمی شود بدون تسکره و جواز انها ر ا  به گتر برد اگر بگیرند بدر من در می اورند و لنج مردم می خوابانند

علی فرج ولکن معامله نبود و اسرار می کرد     ناخدا که نمی خواست رو ی علی فرج زمین بیندازند  کمی نرم شده  و گفت باشه  بخاطر تو این کار می کنم و هیچ پولی  هم از انها نمی گیرم ولی باید مثل یک جاشو کار کنند  فردا شناسنامه انها بیار تا اسمشان هم  تو لیست  صاحبان بار بزنم  انها  سه  نفر بیشتر نیستند و 1200 گوسفند  دارند  اسم فامیلهای شما هم بعنوان شریک انها اضافه می کنم .

  علی فرج اشک در چشمانش جاری شده  بود مرتب داشت تشکر می کرد ، ناخدا رو کرد  به علی فرج وگفت   با با  دوستی  ورفاقت که نمرده  تو یک بار  به ما رو زدی  نمی شود که  نه گفت  ما از سربازی تو هنگ میناب  تا  حالا با هم دوستیم مثل کا کایم. 

 همینطور  که با ناخدا یوسف به طرف اسکله می رفتیم تو فکر بودم   دلم برای علی فرج می سوخت  حتما فامیلش مرده که لباس سیاه بوشیده  ولی چرا ناخدا به او تسلیت نگفت و اصلا از مرده حرفی نزدند   تو همین فکر خیال بودم که ناخدا گفت چه خبرته  گشنتن گه گب نازنی ؟  چند دقیقه ای چیزی نگفتم   بلاخره به خودم جرات دادم و گفتم  با با  چرا علی فرج لباس سیاه بوشیده بود  ناخدا  با چند لحظه تاخیر  گفت  مگر نمی دانی  محرم است  انها رسمشان است که تو محرم  سیاه ببوشند . در ان سن وسال نتوانستم ارتباط محرم و لباس سیاه علی فرج درک کنم.

                             

فردا صبح زود گوسفندها  بار لنج نموده و برای زدن خاک به طرف جزیره تنب مار ( تنب کوچک ) حرکت نمودیم  در انجا صدها زنبیل خاک توی لنج زیر پای گوسفنده ریختند تا هم جای نرمی باشد برای انها هم  برای پاک کردن لنج راحتر بود بعد از پیاده کردن گوسفندها  و ریختن خاکها به دریا.

بعد از حدود  دو روز  سفر قبل از اینکه وارد ابهای قطر شویم  ناخدا اشاره ای کرد بطرف غرب در فاصله دور به ناوچه ای که داشت به طرف ما می امد  ، با نزدیک شدن ناوچه  ، ناخدا گفت  هرچه دفترچه  ، پاسپورت و کاغذ هست بیاری تو این دستمال بریزید و مثل بقچه بگذارید پیش من ، و اشاره کرد به بریمک (کور بریمک ) و گفت تو هم دهل و دمپکت بیا رو سطحه و بزن و بقیه هم چاک بزنند .

 

  ، ناوچه انگلیسی بود ( انگلیس در ان سالها   حفاظت مرزهای ابی کشورهای جنوب خلیج به عهده داشت ) ناوچه  بعد از یک مانور  در فاصله پنجاه متری و هم جهت با لنج قرار گرفت ، در همین موقعه یکی از افسران انگلیسی در حالیکه بلندگوی قیفی جلو  دهنش گرفته بود  گفت " ور  ار یو گوینگ  "    کجای می روید   ناخدا هم از جایش بلند شد و بقچه به دست  جار می زد  گتر   گتر  و اشاره می کرد به بقچه   پاسپورت   پاسپورت  ،  در همین موقعه بریمک در حالیکه شاخ دوتا گوسفند بدست گرفته بود  انها را بلند می گرد و به انگلیسیها نشان می داد   ، ناوچه بعد از یک ربع که به موازات لنج حرکت می کرد بلاخره بوقهایش به نشانه خدا حافظی به صدا در اورد   ، ناخدا و همه سرنشینان لنج هم در حالیکه ایستاده بودند دستشان تکان می دادند ، افسر کشتی هم دستی تکان داد و به کابینش برگشت .

 


نزدیکی ها ی ظهر به بندرگاه دوحه رسیدیم ولی ناخدا نمی خواست  لنج  قبل از ساعت سه در اسکله پهلو بگیرد  ، می گفت ساعت سه به بعد اکثر مامورین گمرک و شرطه ها می روند خانه  فقط چند ناتور می ماند در بندرگاه . ساعت سه ونیم بعد از پهلو گرفتن لنج در اسکله ناخدا  دستور داد هرچه زودتر گوسفندها ی که بن خن ( انبار لنج ) هستند به روی سطحه  بیاورند تا زوتر بتوانیم انها را پیاده کنیم .

ناتورها (نگهبانان ) اجازه نمی دادند که گوسفندها پیاده کنند " ساعت سه به بعد کسی حق تخلیه بار ندارد می بینی که همه رفته اند خونه ، گمرک تعطیل است شرطه ها هم نسیتند "    ولی ناخدا ول کن نبود  " اینها بار نیستند اینها حیوانند ، موجود زنده هستند چهار روزه که نه ابی نه دنگی خورده اند  ، اگر تا فردا صبر کنیم نصفشان تلف می شوند "  ولی  نگهبانها این حرفها حالیشان نبود ، ناخدا که دید با التماس و خواهش کاری از پیش نمی رود ، کمی قیافه جدیتری بخود گرفت  و با صدای بلند گفت " اگر این گوسفندها تلف شدند گناهشان گردن شما  ، و شما باید جواب اقای رضوانی* بدهید ، این حیونها همه سفارشی اقای رضوانی می باشند " ناخدا دیگر حرفی نزد و به طرف لنج راه افتاد ، هنوز چند قدمی نرفته بود که هر  دو نگهبان هم به طرفش راه افتادند و با قدمهای بلند خودشان به او رساندند " به یک شرط می توانی گوسفندها از لنج تخلیه کنی و پشت محوطه گمرک ببری که تا صبح خودتان ازشان  نگهداری کنید و کسی حق خروج انها از محوطه گمرک ندارد "  ناخدا لبخندی زد و گفت "این شد حرف حساب بلاخره باید بین بار و حیوان  فرقی قائل شد  ان هم  گوسفندهای اقای رضوانی" .

همه گوسفندها به محوطه پشت گمرک بردند ، سه نفر از صاحبان گوسفند به همراه همشهریان علی فرج مشغول  اوردن اب برای کوسفندها شدند ، ساعتهای شش بعد از ظهر بود که صدای اذان مسجد بلند شد هوا داشت تاریک می شد ، ناخدا به  فامیلهای علی فرج نزدیک می شود و می گوید " ان مسجد می بیند " اشاره می کند به مناره مسجد که نمایان بود " نزدیک مسجد نانوانی  غلام عباس گراشی است ، به انجا که رسیدی بگوید ناخدا یوسف ما را فرستاده و دنبال این شخص می گردیم ، خودش یا شاگردش شما را به خانه اقوامتان می رسانند ، یک ربع راه هم بیشتر نیست تا نانوای ، تو راه هم با کسی گپ نزنی  ، اینجا به بعد خارج از محوطه گمرک می باشد  ، شما هم کارگرانی هستی که از سر کار به خانه بر می گردی ، متوجه منظورم شدی ؟ هر چهار نفر نگاهی به ناخدا می کنند دستشان دراز می کنند ، ناخدا دستشان به گرمی می فشارد و می گوید ، "اگر می خواهی کار بکنی و موفق بشی باید زحمت بکشی ،سرتون بالا نگه داری ، از کسی نترسی ، اینجا همه غریبه هستند ، همه برای کار امده اند ، به غلام عباس گراشی هم سلام برسانی بگوید ، ناخدا فردا می اید مغازه "  لحظه ای  هر چهار نفر  با هم  نگاهی به ناخدا انداختند و راه افتادند .

ناخدا وقتی به لنج برگشت که جاشوها شنهای زیر پای گوسفندها به دریا ریخته بودن و لنج شسته بودند ، با سوارشدن ناخدا لنج از اسکله جدا کردند و در بندرگاه لنگر انداختند. نسیم ملایمی از روی اب می وزید  ، ناخدا یوسف مشغول نماز بود ، در همین لحظه صدا  بع بع گوسفندی بلند شد چند لحطه بعد دوباره بع بع  ، ناخدا که همیشه نمازش نیم ساعت طول می کشید ده دقیقه نشده  ، نماز تمام کرد ، وبا صدای بلند جار زد " بریمک ، بریمک  " جوابی نشنید دوباره  "بریمک  کجای ؟  " یکی از جاشوها " بریمک دارد نماز می خواند " ناخدا حدود  یک ربع دوباره بریمک صدا می زند ولی جوابی نمی شنود ، باز یکی از جاشوها می گوید " بریمک دارد نماز می خواند " ناخدا با عصبانیت  " مگر نماز تراوی می خواند که این همه طول می کشد ؟  چند دقیقه بعد بریمک خودش به ناخدا می رساند می گوید " جاروم اتزد ؟  بله  این صدای بع بع از کجا نهوندن ؟ دگه چه کلکی اتزدی ؟  بریمک  لحظه ای ساکت می شود بعد می گوید " اره تو گوش م هم  خیلی بع بع  نشنوتم  چهار روزن که  1200 بره شو روز تو گوشمون بع بع شوکردی  به این زودی  این صدا از کله مون خارج نابود "

ناخدا با عصبانیت " حیا بکن جواب درست هاده ؟ بریمک این بار باصدای بلند بدون اینکه از ناخدا ترسی داشته باشد و با قیافه جدی می گوید " همیشه این رسمش بود که صاحب مال  در طول سفر دو تا از بره ها می داد به لنج که توی سفر براشون خوراک درست بکنیم  و شب هم کبابی بزنیم ولی  این کلاشون هیچی که شوندا  هرچی  ماچله * لنج هم بود خوردند  من هم  عصبانی شدم رفتم دو تا از گوسفندها تو بن خن قایم کردم ؟ و رو  به ناخدا بریمک می گوید "  حلا شما که ناخدا هستی  یک لحظه هم خدای بکن و بگو این کار انها درست بود ؟  ناخدا دیگر نتوانست جلو خنده خودش بگیرد همین طور که می خندید  به بریمک گفت " برو بیار هر دو بالا ابی بهشون بده یکی هم امشو سر ببری و کبابی بزنی فردا هم هواری گوشت تلافی این چند روز در بیاری  ، بلاخره مال ادم بخیل یا گرگ ابرد یا بریمک "

هوا خنک شده بود بوی کباب و نسیم شمال  همه را سر حال اورده بود ، اسمان هم  غرق ستاره بود ،  " سفر نزدیک اتکرد رفتی ای عزیزوم رو به گتر اتکرد رفتی ای عزیزوم ............. " این صدای بریمک بود که می خواند و بقیه جواب می دادند   صدای برخورد امواج به بدنه لنج با صدای دهل بریمک و چاکه   جاشوها ، در خلوت شب ، در هوا می پیچید .

سفر دیگری به پایان رسید ، شب چادر سیاهش سرکشید تا همه زیر ان بخواب روند و خستگی سفر از تن بدر کنند .

زورق زندگی بریمک ، ناخدا یوسف ، علی فرج و غلام عباس گراشی  سالها است که باد بان بر کشیده اند و بر اقیانوس بیکران  پیش می روند و ما هم گهگاهی  با انها همسفر شده  و راوی روایتی از سفر انها می شویم


*رضوانی یکی از تجار سر شناس قطر  که  تا چند سال پیش رئیس اطاق بازرگانی و اصناف  قطر بود ، می گویند جد اباد انها از منطقه هرمزگان به قطر رفته اند.

* ماچله  به جیره غذای لنج می گویند

 

نادر شاه در لارک



                                           

نادر شاه در لارک

مدتی بود که جو شهر حالت نظامی به خود گرفته بود ،مردان جزیره شمشیرهایشان    صیقل می دادند ، شبها  دور از چشم ما بچه ها و مدیر گمرک و معلم مدرسه ، جلسه برگذار می کردند ، گهگاهی می شنیدیم که زنها هم پچ پچ می کنند و بعضی وقتها صداشون بلا می رفت و می گفتند "دیگه بسه باید به این پاکستانیها درس خوبی بدهیم" این جو حاکم بر جزیره حس کنجکاوی ما هم بر انداخته بود . 

                                              

صبح سر کلاس *معلم ما بر خلاف روزهای عادی که همیشه تا ساعت هشت صبح خواب بود و با چشمان خواب الود به کلاس می امد و مشق می داد و دوباره می رفت که صبحانه بخورد ،  امروز با لباس اطو شده ریشش دو تیغه زده وارد کلاس شد ، بوی ادکلون چاپ طوطی ، در فضای کلاس پیچید ، بچه ها  همگی با هم نفس عمیقی کشیدن و رو به معلم  گفتند " اقا امروز بوی دامادی می دهید"

اقا معلم  بدون اینکه راجع به درس و مشق صبحت کند رو به شاگردان کلاس کرد و گفت " از قشم خبر اورده اند که  امروز  رئیس فرهنگ می خواهد بیاید به لارک برای بازدید از مدرسه ، باید تمام کلاس و حیاط مدرسه پاک بکنیم و بعد بروید خانه سرو صورتتان بشورید و لباس پاک بپوشی و بیاید دوباره مدرسه "  بچه ها به دو گروه تقسیم شدند ، دخترها افتادند به جون کلاس و میز و نبمکتها و ما پسرها هم  جمع کردن سنگهای و جارو کردن حیات مدرسه.

 ساعتهای سه پسین بود که یکی از بچها که لب دریا نگهبانی می داد ، فریاد زد " یک لنج می بینم که از قشم  دارد به اینطرف می اید "، اقا معلم با شنیدن این خبر می گوید ،" بچه های کلاس اول  ردیف جلو بشینند ، کلاس دوم  ردیف بعدی و کلاس سوم و چهارم  ردیف اخر " و ادامه می دهد "من می روم  لب دریا به استقبال رئیس فرهنگ شما ارام می شینید و درستان بخوانی ما که امدیم من بر پا می هم وشما صاف صاف می ایستید تا رئیس اجازه نشستن بدهد "

رئیس فرهنگ به همراه  شش نفر دیگر  وارد کلاس می شوند  و سعی می کنند با بچه ها ی کلاس  صحبت کنند ، رئیس فرهنگ رو به یکی از بچه ها کلاس اولی می کند و می پرسد  " دختر خانوم اسم شما چیه ؟"  ، بچه که ترسیده بود و از طرفی نمی دانست که این اقا چه می گوید ، سرش پایین انداخت بود و چیزی نمی گفت ، اقا رئیس رو به نفر بعدی می کند و می گوید " شما دختر اسمتان چیه؟ " دختر بچه که  با سوال مکرر رئیس  روبرو شده بود ، سرش به عقب بر گرداند و رو به ما با نگاهش می خواست بداند که این اقا چه می گوید ، یکی از شاگردان کلاس چهام با صدای بلند رو به دخترک می گوید" نام تو کیاهه" ( اسم شما چیست )  دخترک با شنیدن این جمله نا خود اگاه از جا بلند شد و در حالی که دستهایش در هوا تکامی داد فریاد می زد  " زیبا  زیبا   زیبا "   نگاهش به رئیس بود  و با دست به خودش اشاره می کرد  دوباره فریاد می زد " زیبا زیبا  زیبا " اشک شادی در چشمانش حلقه زده بود  ، او تازه دو هفته بود که به مدرسه امده بود و  تازه داشت الفبای فارسی یاد می گرفت .

رئیس فرهنگ که متوجه این موضوع شده بود رو کرد به ما کلاس چهارمی ها و پرسد بچه ها اسم مدرسه  شما چیست ؟  ما با هم " دبستان نادری لارک " و او ادامه می دهد" من از این اسم خیلی خوشم  امده باید مدارس بیشتری در ایران به نام نادر  اسمگذاری شود" و بدون توجه به اینکه ما چند درصد صحبت ایشان متوجه می شویم شروع کرد به تعریف وتمجید از نادر ، چنان صحبت می کرد که گوی خود سالها در رکاب نادر شمشیر زده است . 

                                            مجسمه نادر شاه

، در همین موقعه حدود  سی تا چهل نفر از مردم لارک هم به جمع پیوستندو از بیرون کلاس  به حرفهای رئیس گوش می دادند ، او که جمعیت بیشتری اطراف خود دیده بود ، مثل نقالها با کمک دست و سر وگردنش هم  می خواست از شمشیرزنی نادرشاه و قهرمانیهای او بگوید .

یکی از لارکیها  به داخل کلاس می اید و  از مشکلات خودشان  بخصوص لنجهای پاکستانی که با تورهای ماهیگیری خود کلگرهای(یک نوع قفس سیمی ماهیگیری) لارکیها از بین می برند  ، گفت  و ادامه داد " شما به ما کمک بکنی و به دولت بگویید بیاد به ما کمک کند ما هر جا شکایت می کنیم کسی کمکی نمی کند "  رئیس که  فکر و ذهنش هنوز در رکاب نادرشاه بود و داشت با لشکر محمود افغان می جنگید به یکباره پاهاش به زمین زد و گفت " نادرشاه نمرده اینجا دبستان نادری است  ،نادر شاه اینجا است ، شما سربازان نادر هستی ، شمشیر نادر نباید بر زمین بماند " . 

فردا صبح که از خواب بیدار شدیم دیدیم که هیچ کدام از لنجها برای صید به دریا نرفته اند ، همه مردها شمشیر به دست لب دریا و بالای قلعه پرتغالیها نگهبانی میدهند ، زنها هم در حالیکه چادرشان به کمرشان بسته بودند  تدارکات پشت جبهه بعهده داشتند و نان  و چای به قلعه و لب دریا می اوردند .

شعارهای رئیس اداره فرهنگ بندر عباس ،کار خودش کرده بود لارکیها همان شب با لنجهای خود و شمشیر بدست به جان لنجهای پاکستانی افتاده بودند و تورهای ماهیگیری انها تکه تکه کرده و به ساحل لارک اورده بودند و در یکی از انبارهای قلعه پرتغالها نگهداری می کردند و به لنجها پاکستانی پیغام داده بودند که  اگر دوباره پیدا شدی اینبار لنجهای شما را به قعر دریا خواهیم فرستاد. 

 احمد ایراد یکی از مردان شوخ و خوش مشرب جزیره در حالیکه برق پیروزی در چشمانش شعله می زد  با همان قیافه بشاش می گفت " دیگر احتیاح به کمک دولت و شکایت ، نیست  ، شمشیر داریم لشکر نادری هم داریم  حقمون خودمون می گیریم . 

 ان روز ما بچه ها نیز با شمشیرهای چوبیمان  بر برج وباروهای قلعه پرتغالیها نگهبانی می دادیم  و فکر می کردیم که ما هم  نادر شاه کوچکی هستیم 

ده سال بعد: 

 

در حالیکه در اتوبوس نشسته و از محله ای در دهلی قدیم  عبور می کردم چشمم به هزاران نفری افتاد که با پرچمهای سرخ خود در دو طرف خیابان و جلو ادارات دولتی تظاهرات می کردند ، اتوبوس به کندی پیش می رفت و این فرصتی بود که بهتر بتوانم  شعارهای که روی پارچهای بلندی نوشته بودند بخوانم ، به زور کلمات نوشته شده روی  یکی از شعارها برای خودم  تکرار می کردم ، نه این نمی تونه باشه ، به هندی خواندن خودم شک کردم  ایستگاه بعدی از اتوبوس پیاده شدم  و خودم را به محل تظاهرات رساندم.

"नादर शाही मोर्दाबाद  "नादेर्शाई वापस एता "

مرگ بر نادر شاهی"  ، نادر شاهی برگشته " شعار درست خوانده بودم

حالا با گوشهایم هم این شعارها می شنیدم  ،" نادرشاهی مرده باد"

 نادرشاهی واپس ایته "  ، چه شده که اینجا نادر شاه قهرمان دوران کودکی ما دارند لعن و نفرین می کنند ، از چند نفر جویای  این پاسخ شدم  گفتند" ما از اعضای اتحادیه دستفروشان  دهلی هستیم  ، هفته پیش مامورین شهرداری به بساط دستفروشی ما در چند منطقه از دهلی حمله وحشیانه ای کرده بساط ما را به غارت برده و چند نفر از رفقای ما زخمی کرده اند " گفتم این خبر شنیده بودم  این قضیه چه ربطی به نادرشاه داره ؟ خنده ای

کرد و گفت" مگر تو مدرسه نرفتی ؟ تو کتاب نخوانده ای که نادر  چور ( دزد) چه بلای سر مردم دهلی اورده است؟ **  چگونه مردم اینجا کشته و اموالشان غارت کرده است ؟ چگونه دختران وپسران جوان مردم به زور با خود برده است ، مگر نمی دانی در دهلی وقتی می خواهند از ظلم و زور و خشونت و وحشیگری یاد کنند با دروان نادرشاهی مقایسه می کنند ؟ " گفتم چرا مدرسه رفته ام  دوازده سال درس خوانده ام  ولی در کتابهای ما اینها ننوشته بود در کتابهای ما نادر به عنوان قهرمان ملی ازش یاد شده. خندید و گفت یا تو مستی  یا اینکه اصلا کتاب نخوانده ای و مدرسه نرفته اید " . 

                                                     مجسمه عظیم چنگیز خان در اولانباتور

راستی  چه می شود که در اولانباتور پایتخت  مغلستان  بعدر از صدها سال دوباره مجسمه چنگیزخان مغول ، ***در میدان شهر بنا می کنند و از او بعنوان قهرمان ملی مغلستان یاد می کنند. کسی که هزاران انسان بیگناه قتل عام نمود  و شهرهای بسیاری ویران کرد . مغل وار  حمله کردند ، مثل مغولها کشتند وبردند ویران نمودند ، این جملات هر ایرانی است برای نشان خشونت و بربریت یک گروه یا دسته و یا ظلم حکومتی .

و راستی چه می شود که مجسمه نادر در ایران بر پا می کنند و از او بعنوان قهرمان یاد می کنند ؟

انچه بر خویش روا نمی داری       بر دیگران  روا مدار 

ان روز در شهر دهلی مجبور شدم با قهرمان خیالی دوران کودکی ام  که در قلعه پرتغالیهای لارک  شمشیر چوبی بدستم داده بود  برای همیشه   خدا حافظی کنم و شمشیر چوبی ام  زمین بگذارم

                    ************************

 

  

 *  غلامرضا سایانی - مسلم پیل افکن - غلامعلی برنوس از معلمانی بودند که در جزیره لارک از انان الفبای خواندن و نوشتن اموختم  و بعدها با کمک  همین کلامان الفبای زندگی فرا گرفتم  

 

** نادر شاه در نهم ماه مارس اسال ۱۷۳۹ میلادی وارد دهلی گردید  و از محمد شاه رنگیلا یکی از حاکمان دهلی  که در جنگ با نادر شکست خورده بود تقاضای دو ونیم میلیون روپیه کرد ،ولی چون پولی در بساط نداشت که به نادر بدهد ،نادر تمام  جواهرات موجود در دربار محمد شاه به غارت برد از جمله این غنایم  می توان به الماس معروف کوه نور و یا تخت طاووس  قیمتی اشاره نمود . نادر شاه  در ماه مه ۱۷۳۹ با غنایم زیاد و هزاران دخترو پسر جوان (هندو و مسلمان ) که در دهلی  اسیر کرده بود  ، ذهلی ترک می کند . ولی خشونت سربازان نادری و غارت و تجاوزات انان به مردم  هنوز بعنوان مثل باقی مانده است .

 

*** در مغلسات تا همین چند سال پیش که کمونیستها سر کار بودند  هیچ خبری ازمجسمه چنگیز نبود ولی با روی کار امدن ملی گراها دوباره به دنبال زنده کردن احساسات ملی گرایی ، دوباره چنگیز خوان در کتابها بعنوان قهرمان ملی  بازسازی شده و مجسمه عظیم ان بر تپه ای در اولان باتور بر پا نموده اند

رویدادهای هرمز  در تصاویر نقاشان اروپایی


تاریخ هرمز گوشه های ناگفته زیادی دارد ، که باید از لابلای کتابها و اسناد مختلف ، بیرون کشید و کمک نمود تا واقیتهای تاریخی همانطور که بوده نشان داد نه انطور که حاکمان و اربابان قدرت ، می خواستند .

شاید بکمک تصاویر باقی مانده از ان دوران بشود  به گوشه های دیگری  از تاریخ  این منطقه  پی برد ، در اینجا تعدادی از تصاویری که از ارشیو ، شخصی و نهادهای دولتی پرتغالی  ، انگلیسی ،هلندی و. . . . .از طریق اینترنت جمع اوری نموده ام ، با هم نگاه می کنیم .

                                          هرمز در اینه تصاویر


اوازه و شهرت جهانی هرمز و سود کلان تجاری  ،پرتغالیها را به هرموز کشاند

Ao raiar do dia 25 de Setembro do ano de 1507 começou a aproximar-se do fundeadouro principal da cidade de Ormuz uma estranha esquadra de seis naus, coberta de bandeiras e pendões que nunca haviam sido vistos por aqueles mares.
Tratava-se de uma esquadra portuguesa que partira de Lisboa no fim do Inverno de 1506, integrada na armada de Tristão da Cunha. O seu capitão-mor chamava-se Afonso de Albuquerque!

**

با سرزدن شفق و روشنای صیح گاهی در 25 سپتامر سال 1507 بندر گاه اصلی جزیره هرمز شاهد حضور شش کشتی غربه می باشد ، با پرچم و بیرقاهای که تاکنو ندید ه بودند
*
اینها مجموعه ای از کشتیهای جنگی پرتغالی بودند که اواخر زمستان سال 1506 از پرتغال راه افتاده بودند و فرماندهی ان به عهده الفونسو البرکوک بود
*
27-09-1507
گلوله باران هرمز شروع می گردد


_

Capture_of_Ormuz_6_ships_and_400_portugueses_against_250 war ships 1507

              گرفتن هرموز  ،400 پرتغالی به همراه 6 کشتی در مقابل 250 کشتی جنگی -سال1507

تصویر یک سرباز پرتغالی در حمله به هرموز



                          البرکوک بعد از فتح هرمز - در جزیره هرموز

سفره چرب پرتغالیها  از برکت ثروت هرموز - پرتغالیها در هرموز

تصویر سه بعدی از استحکامات پرتغالیها در هرمز -تصویر بازسازی شده

تصویری  هرموز و جلوس البوکرک بر قدرت

تصویر هرموز در زمان ورود پرتغالیها به این جزیره -این نقاشی در موزه ای در اسرائیل نگهداری می شود


لنگر گاه هرموز و کشتی پرتغالیها با منشوه اش

بوی کباب به مشام دیگران هم خورده بود و سرو کله بقیه برای غارت ثروت هرمز اغاز می گردد

            تصویری از درگیری پرتغالها با نیروهای انگلیسی در جزیره هرمز ، و این سر اغاز نابودی هرمز بود

           نیروهای بیگانه به همراه نیروهای  شاه عباس به فرماندهی امامقلی خان گرجی ، پرتغالیها را بیرون کردند ، ولی هرموز هم نابود ، ویران ،غارت ، و به اتش کشیدند  .


********************

                      


   سالها است که  کتابها ، کتابخانه ها زیر رو می کنم ، و این چند سال ساعتها پشت اینترنت ، بدنبال هرموز راه افتاده ام  ، هیچگاه خسته نمی شوم چون هر بار با گوشه ای تازه ا ی  از تاریخ هرموز اشنا می شوم . مدتی است که در تاریخ هرموز و گامرون غرق شد ه ام ، البته باید تشکر کنم از  لیلی یار و یاورم ، کسی که شرایط مهیا کرده که تو لهر با خیال راحت بکارم ادامه دهم  ، از اینکه فرصت نابو تو کار لهر کمکش بکنم ،هیچ ناگیت .


نگاهی دیگر  به تاریخ با شکوه  دولت  نیمه مستقل هرمز قدیم




 بعضی از سکه های  باقی مانده از دورانهای مختلف  ملوک هرموز  نشان دهنده  شکوه و جلال این دولت  در دوران خودش می باشد  ، ثبات سیاسی و قدرت اقتصادی  ملوک هرمز باعث کشته بود که  سکه های  ضرب ملوک هرمز در اکثر  مناطق  خاورمیانه ، هند  و حتی چین  نیز برسمیت شناخته شود  و بعنوان ارز معتبر خرید وفروش گردد .

به جز منطقه ساحلی ایران  در تنگه هرمز  ، و تمامی جزایر خلیج فارس ، بخشی از خاک عمان   ( منطقه مسندام  و منطقه  باطنه نیز تحت  تسلط دولت مستقل  هرمز قرار داشتند ، تا قبل از ورود پرتغالیها  .  چند تن از رهبران ملوک هرمز از اهالی منطقه باطنه بودند


. QALHATI AMIRS. temp . Turan Shah II (c.840-860h), Gold Fractional D...


Qalhati Amirs of Hormuz, temp Turanshah II (c.840-860h), Gold ½-Dinar,


. QALHATI AMIRS. temp . Turan Shah II, Gold Fractional Dinar, Jarun 8...


 

تصویری از یک داستان مصور برای کودکان  به زبان المانی  که تمام  داستان در هرمز قدیم اطفاق می افتد


راستی کودکان ما چقدر از هرمز قدیم می دانند ؟ چقدر تلاش شده تا بخشی از تاریخ پرشکوه  این منطقه  به انان به زبان ساده  اموخته شود .

 چه بودیم  ، کجا بودیم  ،   با ویرانی  و غارت هرموز   ، بخشی از تاریخ ما نیز  از بین رفت   ، استقلال و خود باوری از ما گرفتند و ما شدیم تیول قزلباشها ی دولتهای مرکزی  و تا به امروز این داستان ادامه دارد .

تاریخ و عظمت هرمز و هرمزگان باید دوباره  نوشته شود  ، باید باور کرد که ما در ان دوران توانستیم  پس حالا هم می توانیم  !

نمای گامرون به روایت تصاویر


    گامرون  تاریخ قدیم  بندر عباس  از نقاشیهای  بجا مانده  


در سالهای که مشغول مطالعه و جسنجو در باره تاریخ قدیم  شهرمون  بندر بودم  به تعدای نقاشی از چهره گامرون بر خوردم  که نقاش با مهارت تمام زاویه های  مختلف  زندگی و بافت شهر به نمایش گذاشته بود ، نوع ساختمانها ، درختها ، قایقها ، کشتیهای ، حتی در یکی از این نقاشیها ماهیگیران در حال صید نشان می دهد و نوع صید که بصورت صید محاصره ای ( جرگه ای ) است مشخص شده است (تا چند دهه پیش از این نوع صید برای صید ماهی مومغ  یا همان ساردین در منطقه مغ ناخا و سورو  استفاده می شد . در گوشه ای دیگر حیواناتی در حال بار کشی دیده می شوند  و نوع انها نیز مشخص است  چندتا اسب و شتر و در گوشه ای دارند با اسب تور ماهیگیری به ساحل می کشند . با توجه به اهمیتی که این نقاط برای اشنای با شیوه زندگی مردم ان دوران و بافت شهر دارد  سعی کردم با بزرگ کردن نقاشیها و عکس بردای مجدد از زاویه های مختلف  انها را  در اینجا برای شما  بصورت  اسلاید  تهیه کرده ام .که لینک انها در پایان این صفحه امده است .

در سه تصویر بالا با عدد ساختمانها مشخص گردیده که در پایین نقشه  باتوجه به این اعداد توضیح داده شده که ساختمانها متعلق به کدام کشور و شرکتها بوده اند . مثلا این عکس که در شرق نقشه و در منطقه نابن قراردارد   مرکز تجاری و انیار شرکت کمپانی هند شرقی هلند voc مباشدکه با شماره  10 مشخص  گردیده است  و در مرکز نقشه  شماره 6 دفتر اصلی و مقر شرکت هلندی مشخص کردیده و شماره  5 دفتر کمپانی انگلیسی  می باشد . .

برای دیدن عکسهای بیشتر  دو  اسلاید  تهیه نموده ام که بصورت ویدیو کلیپ و با اهنگ لیوا از محمد روهند می باشند

برای دیدن اسلاید 1 اینجا گلیک کنید

برای دیدن اسلاید 2 اینجا کلیک کنید

درخت لول درختی که نامش با تاریخ بندر عباس گره خورده


Banayan -banian - banias نامهای هستند که به درخت لول (انجیر معابد ) گفته می شود 


کلمه بانیان  که امروز در زبان  عامیانه انگلیسی برای درخت لول بکار می برند  ، با تاریخ شهر بندر گره خورده است

      ژان باتیست تاورانیه جهانگرد فرانسوی 1680 در سفر به گامرون و نگاهش به این شهر  (از کتاب شهرهای ایران  نوشته لورانس لگهار )

 سال  هزار سیصد و پنجاه  و پنح بود  ساعتهای سه  یا چهار بعد از ظهر     زیر سایه کهور تقوای در محله  سورو  نشته بودیم  تابستون بود  و سایه کهور  خنکی خاصی داشت  ،  ماشین  لاندروری  ترمزی  کرد و ایستاد سه نفر خارجی به همراه  یک ایرانی  ازان پیاده شده  و بطرف ما امدند بعد از سلام و علیک و دست دادن  مترجم بعد از معرفی خود  که از طرف اداره جنگل بانی مرکز  همراه این اقایون امده  و می خواهد از مردم محله  سورو  چند سوالی بکنند راجع به یک درخت قدیمی در این محله  و اگر امکان دارد بروند ان درخت ببینند ،یکی ازخارجیها دست در کیفش کرد و چندین عکس بیرون اورد و دست تک تک ما داد   ، درختت عظیم لول با دهها تنه  و شاخ وبرگ زیاد  ، در یکی از عکسها  حدود هشت تا ده  نفر نظامی انگلیسی سوار بر اسب  زیر درخت  ایستاده بودند  ، من تو عمرم درخت با این بزرگی ندید ه بودم ، بعد از دست یه دست کردن عکسها  ، مترجم از سکوت ما تعجب کرد  و پرسید ، مگر شما این درخت  ندیده ای ؟ همه سر مون یه علامت منفی تکان دادیم ، مرد انگلیسی نقشه ای قدیمی در اورد   و روی زمین گذاشت  و با مترج کمی گپ زد  و  او نیز شروع کرد به ترجمه ، ببینید توی این نقشه  محل درخت  در غرب بندر عباس   و در محله سورو   نشان داده شده چطور شما هیچ اطلاعی  از ان ندارید  ؟ 

بعد از رفتن انها چند نفر از افراد حاظر که سالها از ما بزرگتر بودند  رو به  هم دیگر کردند و گفتند  من دید ه بودم ان یکی گفت  ما انجا بازی دار تلمپکا موکرده بودیم ، یکی از بچه ها با تعجب و کمی عصبانیت گفت " چرا بهشون نگفتی که در این محله بوده "  انها جواب دادند " این درخت در مغ بالا  بوده و حاجی عبدلرحمن نیکبخت  لول ایکردیدی  ، ما  ترسیدیم اگر چیزی بگیم باعث دردسر بشود "   خلاصه بعد از ان سوالات زیادی  راجع به این درخت  از ریش سفیدهای محل کردم هر کدام داستانهای  داشتند  و همه به نحوی به هندیها و اینکه  اینجا  گویا در قدیم محل عبادتشان بوده اشاره می کردند ، همچنین از درخت لول بزرگی در منطقه نابن ( نایبند )   نیزصحبت می کردند .

Hopson-Jobson:The anglo-Indian Dictionary  


در نوشته  بالا  اشاره می کند به   رابطه  فروشندگان وتجار هندی که  به بانیاس معروف بودند  و در نزدیکی  گامرون  زیر این درختها می نشستند  و بعدها  عبادتگاهای کوچی زیر این درختها برای خود بنا نمودند  ، در نوشته بالا نیز اشاره شده که تا سال 1738 نیز این درخت که در نیم مایلی  مرکز تجاری انگلیس بود  ، وجود داشته است    همچنین در بالا اشاره می کند که ایرانها ( مردم محل ) به این درخت  لول  می گویند ،  البته در منطقه سورو  هنوز این درخت لول می نامند ولی در بعضی  نوشتها ی دوستان  من دیده ام که لور استفاده کرده اند .

در این سند نیز نویسنده اشاره ای می کند به درخت یزرگ لول در نزدیکی نایبند در مسیر رفتن به گامبرون واینگه هندیها عبادتگاهی در انجا داشته و ...

The banyan tree gets its
name from a specimen near Gombroon on the Persian Gulf, beneath which
Banian settlers had erected a pagoda, which became known as 'the Banian   tree

                     ********

 

This Hindu merchant class was soon to give their collective name to a fig tree, the Ficus religiosa or indica. The tale is told that in the late sixteenth century, near the city of Gombroon, on the Persian Gulf, one of these Indian Fig trees had been growing for some time. It was very large, and the vaniyan traders in the area had built a small pagoda beneath it, where it was their habit to meet to discuss their business each day. That tree became known as the "Tree of the Banyans,"

and eventually, all the trees of those various fig species came to be known as banyan tree

در اکثر نوشتهای بالا از ارتباط کلمه بانیان با بازرگانان هندی و درخت لول که انها در زیرش در اطراف گامرون  می نشسته و دادو ستد می کردند یاد می کنند   و از وجود درختهای عظیم لول در غرب وشرق گامرون یاد می کنند  که در این اینجا من فقط به چندتای انها اشره کرده ام .

در نقاشی بالا از سفر تاورنیه من بعضی نقاط با عدد مشخص کرده ام که بترتیب زیر می باشند

1حصار دور شهر بندر

2-منطقه سورو ونخلستانهای ان

3- عبادتگاها هندوها(پقوادا) در زیر لول

4- جاده  بطرف کرمان

5- جاده بطرف لاتیدان


تاکنون من چند نقشه گامرون دیده ام که در انها درختهای لول برجسته و بزرگ نشان داده بودند  و در نقشه بالا نیز شما  عظمت این درخت نسبت به نقشه  مشاهد می کنید  و این خود می تواند گواهی باشد  از وجود درختهای عظیم لول در بندر عباس قدیم و منطقه . در یک جا هم یکی از کارمندان کمپانی هند شرقی  انگلیس اشاره میکند که که درخت انقدر بزرگ بود که  چند هزار نفر برای فرار از گرما به زیر سایه ای پناه می بردند منظورش درخت لول منطقه نایبند  بوده  .

در پایان از دوستانی که از لول منطقه سورو  و یا نایبند اطلاعاتی دارند و یا چیزی شنیده اند  تمنادارم نظراتشون بنویسند تا بتوانیم در این زمینه مطالب بهتر ومستندتری داشته باشیم ،

بری دیدن ویدیو کلیپ از نقشه قدیمی گامرون اینجا کلیک کنید

هرمزگان بر روی منبع گاز ، هرمزگانی به دنبال گاز



                         اب در کوزه و ما تشنه لبان ......


چند درصد درامد حاصله از فروش نفت و گاز  استان هرمزگان  صرف پیشرفت استان و رفاه مردم این منطقه می شود ؟
**********
  ایا می دانستیم بعد از استان خوزستان و بوشهر  استان هرمزگان سومین دارنده منابع گاز و نفت ایران می باشد
***************
چند درصد خانهای استان هرمزگان لوله کشی گاز شده است ؟  چه مقدار از گاز استادن هرمزگان  به استانهای همسایه ما صادر و در انجا خانها صاحب گاز می شوند ؟
**************
اخرین منبع گازی که دولت اعلام کرده کشف شده  در جزیره لاوان در استان هرمزگان می باشد به ظرفیت  66 ترلیون فوت مکعب ! 

 و باز ما باید با کپسول کهنه خو د به دنبال گاز باشیم  و باز استان محرم  باشیم محروم  از همه   منابع و در امدهای کلان استانمان ؟

اگر شما هرمزگانیهای عزیز یک استان با این همه امکانات و منابع مختلف معدنی ، صنعتی و طبیعی  که ما داریم پیدا کردی ، که خود  مردمش از ان بهره ای نمی برند و محروم مانده اند و  مثل ما جیغش در نمی اید و به محرومیت تن در داده اند مثل ما !

به من معرفی کنید  یک بلیط رفت و برکشت با تمام امکانات سفر به هلند مهمان چوک سورو  خواهید بود .

حبیب زاده  هنرمند هرمزگانی در تصاویر


با دستهایش و با نگاهش داشت از ازادی می گفت  و به مخاطبینش اشاره می کرد که قدر ازادی بدانند ، اگر بدست اوردند " ازادی خیلی خشن باید قدرش بدونیم ، مثل یک دسته گل بی او پر پر نکنیم "   گویا دارد  نطق سیاسی می کند ، چه با جدید از ازادی می گفت .

اینجا بیاد وطن می افتند  درد و رنج غربت می خواهد بازگو کند  دلش برای زادگاهش تنگ شده بود ،"پاینده ایران ،زنده باد ایران ،اهورو مزاد بشد حافظ ایران "

        این بخش از ترانهایش باز خوانی ترانهای قدیمی بود  ، ترانهای  ریتمیک  ، جسم و جان  روح و روان ، درد و غم ، رنج غربت ، همه    با صدای دهلها در هم تنیده می شوند  و جسم به حرکت در می اید ، ناله جفتی خالو قنبر  ، با دهلها همراه می شود ، انچه در درون خفته باید بیرون ریخته شود ، این رسم ما ساحل نشینان است ، رسم جاشوان و ناخدایان است ، رسم ما سیاهان جنوب است که با دهل ،غم و رنج درون بیرون می ریزم و بار سنگین روزگار  با موسیقی   ، سبک می کنیم

      به ساعتش نگاه می کند ، وقت رفتن رسیده است  ، گرچه جسمش نتوانست  ، خود را به هوباد گنو برسوند  تا درمون شود ، ولی روح سرگردانش با صدای ، کسر ، جره ، پیپه و لیول با صدای جفتی وساز با اواز دینگ مرو ، شیخ شنگر ، و یمبوسنه  ، در کنار  ما خواهد بود   .

               به ساعتش نگاه می کند  وقت رفتن رسیده است . به درود  علی خان  یار موسیقی هرمزگان

برای دیدن ویدیو کلیپ حبیب زاده اینجا کلیک کنید

        

         

وقتی که  ارتجاع در مقابل  هنر زانو می زند

 

ساز علی جمشید در  دار الخلافه حکومت هم بصدا در امد 


وقتی که در اوائل انقلاب با فتوای  خمینی  موسیقی  " حرام "  شد   وقتی که حتی کف زدن در مراسم مختلف منع گردید ،  دیدیم که چه ظلمهای بر اهل  هنر موسیقی  روا نکردند ، چه سازهای که نشکستند ، هزاران نوازنده و خواننده خانه نشین شدند یا جلای وطن نمودند .

 در استان هرمزگان  که موسیقی محلی بخش مهمی از هویت فرهنگی ما را بدوش می کشد وضع از همه جا بدتر بود ، مردم براحتی تسلیم نمی شدند ، بارها شده بود که  عروس وداماد بجای حجله  همراه با نوازندگان ،شب سر از پاسگاه یا کمیته یا کلانتری در می اوردند ، چه سازهای که  به گروگان نگرفتند  ، اوضاع برای اهل موسیقی هر روز بدتر و سختر می گردید

مفاومت در مقابل ارتجاع ادامه داشت ، بعضی وقتها با پول ورشوه به مامورین اجاز چند ساعت شادی برای مراسم عروسی بدست می اوردند . خطر دستگیری هنرمندان ، به گروگان گرفتن و یا شکستن سازها دور از انتظار نبود ، داروغه های حکومت همه جا  علیه موسیقی بسیج شده بودند . غلام جعفر  یکی از نوازندگان محلی ساز در شرق هرمزگان در روستای چاه فهله در حال نواختن ساز به گلوله بسته می شود وی  اولین هنرمند ایرانی بود که درحال اجرای هنرش کشته می شد  ، زیبا شیرون ( زیبا کلناری) به همراه  نصره ، دو هنرمند زنی که سالیان درازی  با هنرشان هزاران دختر وپسر در استان هرمزگان  ، بخصوص شهر بندر عباس  به خانه بخت فرستاده بودند ، در حالیکه سنی از انها گذشته بود (هفتاد به بالا)   بوسیله پاسدارن اسلامی به جرم دهل نواختند ، دستگیر و در ملاء عام  شلاخ زدند ، شلاخی سخت بر پیکر مادران موسیقی هرمزگان ، انقدر سخت که این دوهنرمند بعد از مدتی تعادل روحی و روانی خود از دست داده و چند سال بعد دار فانی وداع کردند . علی بریم ( علیکو بریم ) در حال نواختن ساز در مراسم عروسی در محله سورو ، سازش می شکنند ، چه ظلمهای که به موسیقی ما نگردید ،

 

اما موسیقی زاده  ذوق وسلیقه بشر  است  همیشه با او بوده  و خواهد بود ، تعغیر شکل می دهد ولی فنا نخواهد شد  ،  لا لای و شروندی که مادر برای نورادش می خواند ، اوازهای دستجمعی موقع بالاگشیدن هوزار (بادبان)  یا بالا کشیدن لیح ( تور ماهیگیری ) ، هلهله  یا کیکنگ زنان ، همراه  با دهل  ، نوعی از موسیقی این دیار هستند که با کار وزندگی روزمره ما پیوند خورده بودند  و امروز به اشکال مختلفی از موسیقی تکامل یافته اند

یک ما پیش دوست عزیزهرمزگانی در بلاگش نوشت که مراسم اغاز سال نو در استان هرمزگان با اجرای زنده ساز علی جمشید ، شروع شده است  و ان را به فال نیک گرفت ،  و اطفاقا  چند هقته پیش سی دی بدستم رسید از اجرای موسیقی هرمزگانی  در تهران ، به مناسبت هفته فرهنگی استانها ، حدود  دو ساعت  موسیقی مختلف هرمزگانی ، ساز دهل ، کسر و جفتی ، چاکه و کیکنگ  دختران هرمزگانی با لباس محای رنگارنگ، سرکنگی و کونپرون  مردان مسن،   بارها این هنرنمایها نگاه کردم و هر بار خرص (اشک) شادی از چشمانم جاری گردید ، برای من این  مراسم جشن پیروزی موسیقی هرمزگان ،جشن پیروزی هنر بر ارتجاع و  جمود فکری  ماموتهای زمان بود ،

 پدر و پسر  دو نسل در کنار هم  جمشید میر رستمی  و علی جمشید

سالها پیش  در نوشته ای  در باره موسیقی هرمز گان  در بخش موسیقی ساز ودهل  و با اشاره  به کشته شدن غلام جعفر  نوشتم  :

ساز غلام جعفر بر زمین  نخواهد ماند  نسل جدیدی از هنرمندان هرمزگانی در راهند که در ساز غلام جعفر خواهند  دمید و پیروزی  عشق و زندگی  بر تیرگی و تباهی  جشن خواهند گرفت ، علی جمشید و چوک علیکو بریم  از جمله این  هنرمندانند.


***********************

 امروزه  استان هرمزگان علی رغم مشکلات و کمبودها و امکانات ، با داشتن  صدها هنرمند  و دهها گروه  و ارکست  فعالترین استان در زمینه موسیقی  می باشد  

موسیقی این دیار  بتنهای بخشی عمده هویت فرهنگی ما را به دوش میکشد و شاید بتوان گفت تنها هویت فرهنگی هرمزگانی که هنوز نفسی می کشد  همین مسیقی ما است . قدر و ارزش این هنر و هنرمند بدانیم .

برای دیدن ویدیو کلیپ  این  برنامه اینجا کلیک کنید

برای دیدن قسمت دوم ویدیو کلیپ اینجا کلیک کنید

پژوهش و نگاهی دیگر به تاریخ  هرمزگان


       پژوهش نامه  فرهنگی هرمزگان 1،2

 

معمولا  هرگاه  دوست  یا اشنای از هرمزگان  به سراغم می اید  ، به جز خوردنیهای محلی  که  معمولا یا انواع خرما  و رطب می باشد یا میگو خشک یا  پشمک و کومیته  و یا سوراغ و مهیاو   و یا انواع  کونار ، امسال هم  عزیزی که تازه از بندر امده بود  حدود پبنج کیلو انواع مختلف کونار اورده بود   کونارهای خوش طعم وخوش مزه  و تعجب کردم از این  تنوع و کیفیت خوب کونارها .

       اما بخش دیگر  سوغاتی ها   ، غذاهای روح می باشند  ،  که اهمیتشان  از غذاهای اشکوم(شکم) کمتر  نمی باشند  ، این بار در جمع انواع سی دی های مختلف تصویری و سوتی  تعدای نیز کتاب و مجله  و نشریه بدستم  رسید که  هنوز  نتوانسته ام  همه انها بخوانم و یا گوش دهم    ولی در این میان  پژوهشن نامه فرهنگی هرمزگان  1،2   با چند مطلب تاریخی ، فرهنگی در ارتباط با منطقه هرمزگان  بیشتر توجه مرا بخود جلب نمود  ، البته می دانم  دوستانی که در هرمزگان هستند  این نشریات زودتر از ما ها غربت نشینان  بدستشان می رسد  و مطالبشان خوانده اند  وشاید برایشان تکراری باشد  ولی برای دوستانی که  دور از هرمزگان هستند  شاید جالب باشد  با هم   نگاه کوتاهی می کنیم به بعضی از مطالب این نشریه :

-جزیره هرمز  از سفرنامه ماهوان چینی -837هجری-1433 میلادی

نوشته منصور لوایی ، 

درباره  ماهوان فرمانده ناوگان تجاری چین به منطقه خلیج فارس و جزیره هرمز  ، چند سال پیش در بلاگ سورو در نوشته ای در باره اهمیت هرمز  ، خلاصه ای  راجع به نظرات ماهوان به هرمز اشاره کردم (      تسلط تیمور لنگ بر اسیای مرکزی و   خاورمیانه ، تصرف دمشق ، بغداد و اصفهان که  مراکز عمده تجارت در منطقه بودن ضربه بود بر تجارت و راههای زمینی ، در سال ۱۴۰۵ با مرگ تیمور لنگ  نا امنی و شورش سرار منطقه تحت سلطه تیمور فرا گرفت و عملا اقتصاد اسیا را به رکود کشاند . جاده مشهور ابریشم اهمیت گذشته خود را از دست داد و تجارت بین شرق و غرب اسیا از طریق  راههای  زمینی محدود یا غیر ممکن گردید ، در این  شرایت  حاکمان چین به فکر چاره افتادن  و با هوشار ( ساختن )  صدها کشتی بزرگ ، کاروان عظیم دریای راه انداختن و برای تجارت راهی اقیانوس هند  گردیدند *  .  فرمانده این کاروان بزرگ دریای به عهده  دریادار  زینگ هی  بود  ، اسم اصلی زینگ هی  ماهو  بود که معادل محمد در زبان چینی ان موقعه بود . ماهو که پدر بزرگش مسلمان  و از سرداران  مغول بود ، طی سفر  دریای خود که سالها به طول انجامید به هر جا که میرسید درباره زندگی و فرهنگ ان منطقه  تحقیق می نمود ، حاصل این نوشتها بعدا بصورت کتابی  منتشر گردید.   محققان اروپای از این کتاب استفاده زیادی نموده اند .     )اما نوشته اخیر که به همت منصور لوایی   گرداوری شده  یک مقاله نسبتا کاملی است  که تاکنون من به زبان فارسی  در باره حضور و دیدگاه ماهوان در جزیره  می خوانم  ،  ماهوان که خود از مسلمان یکی از بنادر جنوب چین    بود در دوران کودکی به همراه مردان خانواده اش برای حج به مکه رفته بود ، به فراگیری قران علاقه زیادی نشان می دهد و از اینطرق زبان عربی خوب فرا می گیرد و بعدها با کاروانهای دریایی تجاری چین به منطقه هرمز سفر می کند  و بعدها خود در چند سفر فرماندهی این کاروانها بعده دارد.

منصور لوایی به درستی دیدگاهای ماهوان در ان بخش که از هرمز بعنوان یک جامه فقط مذهبی  و مسلمان اشاره کرده برخورد می کند  و توضیح می دهد که  بخاطر تجارت و دادوستد هرمز با جوامع مختلف ، هرمز یک جامعه بسته و مذهبی نمی توانسته باشد ،  بخش دیگر این نوشته نظرات ماهوان درباره هرمز به قلم ماهوان ، می باشد و خواندن ان تا حدود زیادی ما را با جامعه ان روز هرمز و حتی زندگی روزمره مردم این جزیره اشنا می کند .

-نتایج سیاسی سقوط هرموز : نوشته ابتین امیری

اقای امیری  سقوط هرمز  بدست پرتقالیها  را  اغاز حضور دول استعماری در منطقه خلیج فارس  می داند ، و از نوشتهایش می توان برداشت نمود که سقوط هرمز بدست پرتغالیها  صرفا نتیجه قدرت توپهای پرتغالیها نبوده  ، بلکه  بخشی از ان متوجه ضعفها و بی تدبیری حکمان صفوی  و نبود یک نیروی نظامی دریایی در خلیج فارس  بوده است .

ابتین امیری در این مقاله  جنبه های مختلف ، اقتصادی ، سیاسی ، مذهبی ، نظامی و تجاری  ملوک هرمز  ، قبل از افتادن بدست نیروهای پرتغالی بررسی نموده و تا حدوی بیطرفانه توضیح داده است ، به جز در بخش مقدمه ای این نوشت ، که به " هویت و برتری عنصر ایرانی بر خلیج فارس " اشاره می کند ، با این اشاره ایشان می توان پی برد که اقای امیری  حاکمان ملوک هرمز ، را صرفا " عنصر ایرانی " می داند و از وجود مردم قلهات ، مسقط ، سهار و.... که هویت غیر ایرانی دارند ، در قدرت سیاسی و تجاری ملوک هرمز ، یا بی خبر است  ، یا اینکه انها را هم " عنصر ایرانی" می داند ، که این خود  گفتمان دیگری می طلبد .

- هویت ملی ایرانیان به روایت جنگ نامه کشم : نوشته

فرامرز خجسته - حسام الدین نقوی

-بررسی روابط تجاری ایران و هلند در دوره  های صفویه و افاشاریه در خلیج فارس  :نوشته

امیر رضوان تبار  - بهادر قیم

-مولفه های اگاهی ملی در سفر نامه ی سدید  ( سدید سلطنه کبابی ) نوشته: فرامرز خجسته - احسام الدین نقوی


مکان یابی روستای جدید  در شهرستان بستک  -  نگاهی دوباره به روند اخراج پرتغالیها از جزیره  قشم وهرمز  -  نخستین فصل حفریات جزیره هرمز - و..............

از جمله نوشتهای این شماره پژوهش نامه  فرهنگی هرمزگان 1،2 می باشند   در اینده برخی دیگر از این نوشتها  با هم مرور و نقد می کنیم ،

برای دست اندر کاران  این فصلنامه ارزوی موفقیت می کنم  با امید به اینکه شماره اینده هم پر بار باشد و انتشار شماره جدید  از طریق مختلف  به اطلاع ما دوستداران ، فرهنگ و تاریخ هرمزگان  برسانی ، فسیبوک یا بلاگهای هرمزگانیها جای خوبی برای این اطلاع رسانی است

بزرگترین نبرد تاریخ در تنگه هرمز


        

   جنگ بزرگ ناوگان دریایی انگلیس با پرتغالیها برای کنترل

                         تنگه  هرمز                  

          اهمیت استراتـژیک تنگه هرمز ، باعث گردیده که در طول تاریخ ، این منطقه شاهد جنگهای متعددی باشد که برای کنترل این ابراه ، بین قدرتهای مختلف در گرفته است .   مارکوپولو زمانی که به اروپا بازگشت ، انواع کالاهای شرقی از چین ، هند ، ایران ، و..... با خود به اروپا می برد ، انواع پارچه ابریشمی ، جواهرات ، ادویه ، مشک و عنبر و ...... این سوغاتی ها   و خبر رونق بازار شرق باعث گردید که قدرتهای ان زمان اروپا  با ساختن کشتیهای بزرگ و دور زدن افریقا  راهی اسیا گردند ، پرتغالی ها اولین گروهی بودند که به تصرف جزایر  و بنادر منطقه اقدام نمودند ، به دنبال ان ، انگلیسی ها ، هلندی ها ، فرانسوی ها ، اسپانیایها و .... هم راهی منطقه گردیدند .
 
پرتغالیها  که به اهمیت تجاری و استراتژیک جزیره هرمز پی برده بودند ،در  سال ۱۵۰۷ به فرماندهی الفونسو البوکورک وارد جزیره  هرمز شدند و در تاریخ ۱۵۱۵ میلادی عملا این جزیره به تصرف خود در اوردند . و حدود ۱۰۰ سال  بر منطقه حکومت کردند . هلندی ها و انگلیسی   که تسلط پرتغالیها در منطقه مانع اصلی  گسترش قدرت خود می دیدند .در پی ایجاد ارتباط با شاه عباس صفوی بودند که خود به تنهای قادر به بیرون راندن پرتغالی ها از خاک ایران نبود .  شاه عباس صفوی با دادن امتیازات کلانی از جمله واگذاری  تجارت منطقه ، معافی گمروکی  ، تقسیم  غنایمی که ار تصرف هرمز بدست می اید *  ، واگذاری بخشی از بندر عباس  به کمپانی هند شرقی انگلیس و هلند و ......  توانست  حمایت انگلیسی ها و هلندی ها  بدست اورد .

  سال ۱۶۲۰ انگلیس با فرستادن تعدای ناوگان جنگی از بندر سورت در شمال غربی هند به تقویت نیروهای  خود در تنگه هرمز می پردازد و مقدمه جنگی عظیم دریایی اماده می
 

                                             مسیر  حرکت ناوگان انگلیس  بطرف هرمز

              
 
        پرتغالی ها  برای جلوگبری از رسیدن کشتی های انگلیسی به تنگه هرمز  در اطراف جاسک و کوه مبارک دست به ضد حمله  می زنند



 
 
                                     نبردی که از سال ۱۶۲۰ به صورت پراکنده  بین  نبروی دریایی پرتغال با  نیروهای انگلیسی  اغاز شده بود  ، در اطراف جاسک به  درگیری  گسترده تبدیل گردید .
 

 بدین طریق   نبردی بزرگ بین دو قدرت استعماری  در می گیرد، نبرد بر سر کنترل  یکی از شاهراهای  مهم دریای  مسیری که سالیانه هزران تن ادویه ،شکر ، طلا ، ابرسشم و......... از ان عبور میکرد و میلیونها  تومان سود نصیب تجار می گردید  .
 
 هدف از نوشت این  مقاله نشان دادن  بخشی از تاریخ درگیرهای  قدرت های بزرگ در طول تاریخ در این منطقه می باشد ، جنگی که هیچگاه  منافع ما مردم منطقه مدنظر نبوده بلکه  سود کلان شرکت های بزرگ  هدف اصلی بوده  و ما تنها قربانیان این جنگها بودهایم . پرتغالی ها که پایگاه نظامی  خود  در   بندر جرون (سورو)  از دست داده بودند ( این بندر بدست نیروهای امام قلی خان گرجی  ازاد گردیده بود** ) ، از دست دادن هرمز برای انان معادل با پایان حکومتشان در منطقه بو د به همین خاطر با تمام قوا در مقابل ناوگان انگلیس  مقاومت می نمودند و بخشی از نیروی دریای خود از مسقط به هرمز فرا خواندند .
 
 
 
           ادامه نبرد دریایی  در اطراف  جزیره هرمز ، لارک ، قشم  و گلوله باران بندر جرون (سورو ) توسط  کشتی های پرتغالی
 
 
  
 

                            کشتی های  پرتغالی ، انگلیسی  در نبرد دریای

   در سال ۱۶۲۲ میلادی با شکست  نیروی دریای  پرتغال  ، جزیره هرمز هم به دست نیروهای انگلیسی و  ایرانی افتاد و پرتغالیها تسلیم گشتند و باقی مانده کشتی های پرتغالی به پایگاه خود در مسقط پناه بردند ، بیشتر کالاهای موجود در گمرک هرمز به دست نیروهای انگلیسی افتاد **** . ۲۱ اوریل ۱۶۲۲ هرمز ازاد گردید ، اما این ازادی به معنی ویرانی کامل هرمز هم بود ،جزیره باشکوه ، پر رونق واباد بعد از قرنها  شهرت جهانی  به مخروبه و جزیره  کم اهمیت تبدیل گردید .
 
                               



                      هرمز در زمان رونق و شکوه ، یکی ار مراکز مهم تجاری جهان بود                         
 


                           هرمز امروز   ، مغازه در جزیره هرمز سال ۱۳۸۵   
 
 بعد از جنگ کمپانی هند شرقی هلند و کمپانی هند شرقی انگلیس ، عملا  به قدرت اقتصادی و سیاسی نظامی منطقه تبدل گردیدند ، شهر جدیدی در شرق جرون(سورو) بنا نموده  و استحکامات نظامی ، تحاری در انجا بر پا نمودند ، این شهر بنامهای  گامبرون ، گامرون ، گمرو   و بندر عباس  مشهور گردید . اما جنگ قدرت پایان نیافته بود بعدها شاهد درگیری هلندی ها ، انگلیسی ها و نیروهای ایرانی  در منطقه خواهیم بود .
 
*  هزاران تن  کالاهای مختلف در گمرک هرمز  انباشته شده بود که قیمت انها سر به فلک می زد ، انگلیسی ها  که از این موضوع مطلع بودند ، ان را به عنوان پیش  شرط هم کاری  نظامی  با  ایران  مطرح کردند .
 
* *امامقلی خان  بعدها خود قربانی جنگ قدرت در دستگاه جکومت صفوی گردید و بدستور شاه صفی (سام میرزا) نوه شاه عباس ،به  همراه ۳ فرزندش سر بریدند  و حدود ۵۲ نفر دیگر ار فرزندانش کور کردند .
 
منابع : ارشیو  تاریخ دریانوردی  پرتغال  - ارشیو کمپانی هند  شرقی  هلند ،-  ارشیو   دریانوردی بریتانیای کبیر ـ  منابع اینترنتی گرجی های ایران .
 
گرجی های ایران : برای اشنا یی با گرجیها و نقش انان در تاریخ ایران و جنوب  به لینک بلاگ کرجیها در بالا مراجع نمایید .
 






تاثیر موسیقی  افریقای بر موسیقی هرمزگان


      سفری به زنگبار  (بخش ۲) / تاثیر موسیقی افریقای بر موسیقی هرمزگان

    در بخش یک اشاره کردیم به تاریخ زنگبار و ارتباط تجاری بین نواحی جنوبی ایران و زنگبار  این رفت وامدها باعث گردید که به جز کالاهای تجاری که به سواحل هرمزگان اورده می شد   بخشی از فرهنگ شرق افریقا بخصوص موسیقی افریقای و زار نیز بوسیله جاشوان و دریانوردان به جنوب ایران اورده شود . ولی بخش عمده این جابجای فرهنگی  توسط کسانی انجام گرفت که تبار افریقای داشتند و بصورتهای مختلف به منطقه جنوب اوده شده و در انجا ماندگار شدند.
 
 بخش زیادی از این افراد توسط بازرگانان ایرانی و عمانی برای کار در لنج ها  ِ بنادر و خدمات مختلف بصورت انسانهای ازاد و نیمه ازاد و بعضا برده اورده شده بودند  بخش دیگر نیز توسط نیروهای پرتغالی  انگلیسی  و هلندی  برای کار در کشتیها  بندر ، خدمات عمومی و همچنین بعنوان سرباز برای مقابله با شورشهای محلی  و در کل برای حفظ منافع تجاری و مستعمره خود .
 
اما زمانی که نیروهای استعماری مجبور به ترک منطقه می شدند بحش زیادی از این افریقای تبارها مجبور به ماندن و زندگی در کنار مردمان بومی منطقه بودند . طی سالیان دراز این جمعیت افریقای تبار ( افرو - بندری )  بعنوان بخشی از ترکیب جمعیتی جنوب ایران در امده

فرهنگ غنی هرمزگان بخصوص بخش موسیقی هرمزگانی مدیون  حضور فعال این گروه می باشد . برای شناخت این تاثیر  و  ردپای موسیقی مختلف زنگباری در جنوب به معرفی چند نوع موسیقی زنگباری می پردازیم .
 
 
 


مسیری که موسیقی زنگباری  به همراه تجارت طی نموده ودر انجا بر موسقی بومی تاثیر گذاشته و بعضا از انجا تاثیر گرفته .
 
   <<    نگوما  >>
 
این نوع  موسیقی که اصالت بومی افریقای خود را هنوز حفظ نموده است   ، برای رقص  افریقای  بکار برده می شود  ، پایه  اصلی این موسیقی چند دهل تشکیل می دهد  و خود کلمه  نگوما  به معنی دهل می باشد .
 

        برای اجرای این رقص  از پر رنگا رنگ پرندگان و لباسهای رنگی اسنفاده می شود  که به همراه  صدای دهل  و حرکتهای موزون بدن رقصندگان  به مجلس  جذابیت خاصی می دهد .
 
    << اون یاگو >>
 
این یک نوع مخصوصی از موسیقی نگوما است که توسط گروه زنان برای  مراسم عقد و عروسی  در خانه عروس نواخته می شود  . در این نوع    موسیقی که شامل یک خواننده که دهل هم می نوازد و دو  دوهل نواز دیگر به  همراه  چند نفر که می رقصند ، خواننده به خواندن اشعاری می پردازد که در ان به عروس  شیوه زندگی جدید بخصوص مثال زناشویی  می آموزند .دهل هایی که  برای این اجرا بکار می برند عبارتند  از وایومی دهل بزرگی شبیهه به لیوا که توسط خواننده زن نواخته می شود و دو دهل دیگر به نام های ، ماساندو  و  کینگ کانگا  .
 
                                                  

  << موسیقی تــــرٌ ب >>
 
  این نوع موسیقی که امروزه بعنوان موسیقی ملی زنگباری مطرح وشناخته شده است در تمام  منطقه اقیانوس هند ، شرق افریقا  و منطقه خلیج فارس می توان رد پای ان را یافت ، این موسیقی ترکیبی است از موسیقی افریقای ، عربی ، هندی ، ایرانی و غربی . در این نوع موسیقی از عود ، نی ، ویلون ، کیبرد ، اکاردن ، بنجوی ژاپونی ، دمپک  و دهل استفاده می شود . این نوع موسیقی در مراسم عروسیها ، در اکثر مجالس رسمی  در سرا سر منطقه زنگبار اجرا می گردد .
 
سلطان برگاش یکی از حاکمان عرب زنگبار  در سال ۱۸۸۰ زمانی که به حکومت رسید به تقلید از در بار شاهان ایران و هند برای در بار خود به تشکیل دسته موسیقی پرداخت، برای اینکار استادان موسیقی از مصر به زنگبار دعوت نمود وشاگردانی برای فراگیری فن موسیقی به مصر اعزام نمود .
 
 
 


       موسیقی ترب علرغم میل سلطان بعد از چند سال به جای زبان عربی ، زبان سواحلی  بر ان تسلط  یافت  و به طور کلی  تحت تاثیر فرهنگ زنگبار قرار گرفت که یک جامعه چند فرهنگی بود  .( افریقای-عمانی - ایرانی -هندی واروپایی )  بدین طریق شکل جدیدی موسیقی در زنکبار گسترش پیدا نمود که به تــــرٌ ب معروف گشت. بطورکلی موسیقی ترب به موسیقی ساحلی هم معروف است ، چون ساحل نشینانی که از بنادر مختلف خلیج فارس و هند به افریقا سفر می کردند  فرهنگ موسیقی افریقای نیز با خود به کشورهایشان می بردند.    
 
  << موسیقی مذهبی - مولودی >>
 
     مولودی  یک نوع دیگر موسیقی زنگباری است  در گذشته  توسط زنان و مردان  اجرا می گردید و اکثرا اشعار مذهبی وستایش از حضرت محمد  می باشد . این موسیقی در حال حاضر  فقط توسط مردان  اجرا می گردد .  دف تنها دهلی است که در این مراسم نواخته می شود این موسیقی بر گرفته از فرهنگ افریقای  اسلامی می باشد . نظیر این مراسم در استان هرمزگان اجرا میگردد و از دف برای این مراسم استفاده می گردد . 
 
                                                                                                      



                                            اجرای مراسم   مــــــو لــــــو دی در زنگبار

 
 
                                                       <<‌ بـــــنــی  >>

بنی  در مراسم عروسی و  شادیهای مردم برنامه اجرا می کنند و بیشتر به تقلید  و اجرای اشعار خوانندگان موسیقی تر ب مپردازند . موسیقی بنی که از یادگار موسیقی غربی دوران استعمار باقی مانده  موسیقی  نظامیان انگلیسی ، فرانسوی و پرتغالی بود . 

 به جز انواع موسیقی که در بالا نام بردیم  موسیقی مختلف دیگری نیز در زنگبار   وجود دارد که با برخی از انواع موسیقی هرمزگانی شباهت دارند  .
 
 
 



       دهل نوازان زنگباری 

   حضور  و نقش محوری دهل در  در انواع موسیقی  زنگباری   به راحتی می توان دید . همین نقش دهل در مویسقی اصیل بندری هم شاهدیم . در موسیقی گروه زیبا شیربون *  در حالی که زیبا دهل کسر می نواخت ، زلی و نصره  دوهل گپ و پی په به صدا در می اوردن .
 
در موسیقی ساز ( لوطی ) در کنار سا ز و دمپک باز شاهد حضور دهل گپ و دهل کوچکتر هستیم . در موسیقی نوع جفتی  مثل گروه جهله  در کنار جفتی  دو دهل حضور  ثابتی دارند . در موسیقی زار   و اجرای رسمی و اصیل  ان  چند دهل  پایه ثابت مراسم تشکیل می دهند . در قدیم کمتر  بومی* ( یک نو لنج باری )  پیدا می شد که در  ان چند  دهل اویزان نباشد ،



در کنار موسیقی، رقص افریقای   در جنوب ایران بخصوص هرمزگان  تاثیر زیادی  داشته  و معروفترین رقص   هرمزگانی  سرکنگی*   و  کو ن پ رون *   ریشه در رقص افریقای دارند ، در زنگبار ، سومالی ، اتیوپی و اریتره  شاهد این دو نوع رقص در اکثر مراسم  عروسیها هستیم .
 
زار و موسیقی زار هم یک بخش دیکر از تاثیرات فرهنگی  حضور  افریقای تبارها در  هرمزگان  می باشد  که پرداختن به ان نیاز به تحقیق بیشتری دارد .
 
 برای شنیدن موسیقی هرمزگانی و مصاحبه با هنرمندان هرمزگانی به  سایت هرمزگان دات نت مراجع نماید ادرس سایت در قسمت لینک دوستان در بالا  موجود می باشد.
 
 
 
 .................................................................................................................
 
* گروه زیبا شیربون به جز نوازنده جفتی که مرد بود ( اقای دوستک ) بقیه همه زن بودند ، زیبا ، نصره   و زلخا ( زلی )  این گروه سالیان دراز به اجرای موسیقی در عروسی های بندر مشغول بودند    ، هم اکنون زلی تنها باز مانده گروه به باز سازی گروه پرداخته و شادی بخش محافل عروسی های  بندر عباس می باشد .
 
 * بوم یک نوع لنج باری که در بندر کنگ و لافت  ساخته می شوند و تاریخ این صنعت به بیش از هزار سال پیش بر می گردد .
 
* کون پ رون  - یک نو رقص  باسن 

*  سرکنگی  رقصی ضریفی که با ریتم موسیقی شانه ها  را می لرزانند و در بعضی مناطق هرمزگان  تمام بدن را .
 
    در سفر بعدی بادبانها بر می کشیم و راهی هند می شویم سری به  بمبی و گجرات میزنیم وبه جستجوی فرهنگ مشترک هزار ساله بین هرمزگان و هند می پردازیم .
  



زنگبار



اشاره کوتاه به تاریخ زنگبار
 
بخش ( ۱)  
 
تجارت  ـ اقوام  -  زبان
 
در اکثر  مباحث مربوط به فرهنگ و اداب ورسوم  مردم هرمزگان  و بطور کلی جنوب ایران  ؛  اشاره به حضور وتاثیر فرهنگ افریقای در این منطقه است و اینکه بخشی از هموطنان ساکن در جنوب ایران  از خوزستان گرفته تا چابهار ریشه قومی وتباری در افریقا دارند .
 
در همین رابطه  در بعضی از کتابهای  منتشر شده در باره جنوب ایران ؛ اشاره شده است . در ادامه همین مباحث و برای روشن شدن بیشتر قضیه ؛ نگاهی می کنیم به  تاریخچه زنگبار و  چگونگی ارتباط  این منطقه از افریقا با جنوب ایران .
 
 زنگبار  مجموعه جزیره است در شرق افریقا ودر نزدیکی ساحل تانگانیکا ( تانزانیا )  و از قدیم  مرکزی بود برای تجارت و دادوستد بین سرزمین اصلی افریقا با منطقه خلیج فارس و هند.
 
تجارت پر سود طلا ؛ عاج  ؛ ادویه  ؛ عنبر ؛ تخته و برده باعث گردید که تجار ایرانی و عرب ( عمانی ) راهی منطقه سواحل بخصوص زنگبار گردند .
 
یکی از حاکمان شیراز بنام علی بن سلطان الحسین در سال ۹۷۵ میلادی به همراه  خانواده  و حدود ۷۰۰ نفر از یارانش با چندین جهاز راهی افریقا گردیدند و در جزایر زنگبار استقرار یافتند. این گروه که بعدها به شیرازی معروف شدند به همراه اعراب عمانی تاثیر زیادی در شکل گیری مدنییت و تجارت در زنگبار داشتند.شیرازیها این سرزمین جدید را(  بر   ) یا ساحل زنگی نامیدن ( زنگی بر ) که بعدها به  زنگبار  .تغیر یافت.
 
 استادان ماهر  لنج سا ز در بندر لافت ( جزیره قشم )  و بندر کنگ  ؛ یا ساختن لنجهای  بزرگ  چند صد تنی به دریانوردان لافتی کنگی و سورویی ؛ امکان داد که در تجارت با زنگبار  و حمل کالا به بندر هرمز ( تیاب میناب )  نقش فعال داشته باشند .
 
بندر هرموز لنگرگاه  کشتی های بود که از سواحل هند و افریقا و حتی جزایر ملوک وچین   طلا  ؛ نقره ؛ ادویه ؛ عاج و ظروف چینی  با خود حمل می کردند.
 
بازرگانان عمانی که به دنبال امکانات تجاری ؛ بندری و بازارهای جدید برای کالاهای خود بودند با کمک دولت عمان در حدود سال ۱۰۰۰ میلادی بندرهرموز به تصرف خود در اوردند و به مرکزی برای فروش کالاهای وارداتی  از زنگبار کرده بودند .
 
بدین طریق سواحل ایران ؛ عمان و هند  عمده مر کزی بودند که با منطقه زنگبار رابطه تجاری فعالی داشتند .
 
 جهازهای عمانی و ایرانی به جز کالاهای مختلف بصورت محدود هم برده برای فروش و بعضا  کار روی  لنجها و بنادر  با خود می اوردند.
 
         زنگبار از سال  ۱۵۰۳ تا ۱۶۹۸ مستمعره پرتغال بود  انها از زنگبار برای تجارت و بعنوان بندر تدارکاتی برای ادامه مسافرت به هند ؛ چین و منطقه خلیج فارس استفاده می کردند.  پرتغالیها برای رسیدن به هرمز  سال ۱۵۰۶ از دریانوردان عرب در زنگبار که به مسیر دریای منطقه اشنا بودند استفاده کردند .
 
در سال ۱۶۹۸ سلطان عمان بنا به در خواست تجار عرب و سلطان زنگبار با اعزام نیروهای نظامی به زنگبار به سلطه پرتغالیها در منطقه سواحل  پایان داد .
 
در سال ۱۸۳۰ سلطان سعید بن سعید با تو جه به اهمیت زنگبار ؛ مرکز فدرت سیاسی خود از مسقط به زنگبار انتقال داد و خود را سلطان عمان و زنگبار نامید.
 
در سال ۱۸۹۰ نیروی دریای انگلیس  وارد زنگبار شد و به قدرت مطلق سیاسی و نظامی عمانیها خاتمه دادند .انگلیسها برای گرداندن  سیستم اداری  و نظامی     خود ؛ تعدادی زیادی هندی ؛ پارسی و بلوچ از مستعمره خود ( هند )  به زنگبار انتقال دادند  که هم اکنون بخشی از جمعیت چند نژادی زنگبار تشکیل می دهند .
 
   در سال ۱۹۶۳  حکومت بریتانیا بار دیگر قدرت به سلطان عرب  جزیره که دست نشانده خودشان بود دادند و زنگبار را مستقل اعلام نمودند .
 
                                   
 
                                                                                         یک خانواده عمانی در زنگبار  

 در سال ۱۹۶۴ حزب شیرازی و حزب افریقای  با هم متحد شده و تشکیل   حزب مشترکی دادند به اسم شیرازی افریقای این حزب جدید دارای گرایشات ناسیونالیسم افریقای و مارکسیتی بود. در همین سال اتحاد شیرازی و افریقای با انقلاب به سلطه اعراب خاتمه دادندو شیخ عبید کارمه بعد از ۵۰۰ سال اولین حاکم  افریقای تبار زنگبار گردید. در همین سال  با اتحاد بین زنگبار و تانگانیکا کشور جدیدی  بنام اتحاد جمهوری تانزانیا تشگیل گردید و جولیو نیرر ریس جمهور و شیخ کارمه بعنوان معاون ریس جمهور انتخاب گردید.
 
زنگباراز لحاظ داخلی کاملا مستقل می باشد و بصورت خود مختار اداره می گردد. و امور خارجی در دارسلام مرکز تانزانیا تصمیم گیری میشود.
 
از ترکیب قومی و نژادی ایرانیها و  بنتو افریقای در زنگبار گروه قومی جدیدی بو جود امده که به انها شیرازی می گویند و تمام کسانی که از این گروه هستند  نسب خودرا  به اولین مهاجران ایرانی  و علی بن سلطان بن حسین  نسبت می دهند  ( در سال ۹۷۵ از شیراز به رنگبار امدند ) .
 
سواحلی و سواحل ضمن اینکه به مناطق شرق افریقا وزبان رایج در این منطقه گفته می شود از   لحاظ قومی و ترکیب جمعیتی  بیشتر به کسانی گفته می شود که از ترکیب قومی ونژادی عربی و افریقای  بنتو   هستند.
 
زبان سواحلی ترکیبی است از زبان مردم بومی منطقه بخصوص  بنتو   و تعداد زیادی کلمات عربی و فارسی قدیم    این زبان در شرق و تا حدودی مرکز افریقا بکار برده میشود.
 
در زبان سواحلی بعضی کلمات با بندری  خیلی نزدیک و هم معنی هستند مثل  :
 
کا کا = برادر     -     دادا=    خواهر         - بندری= بندری ( بندرگاه )-        سیفه=سیفه ( روغن کوسه )    - منشوه = منشوه (یک نوع قایق )     -    چنگو =چنگو ( یک نوع ماهی خوش مزه برای برشتن )   -   رفیقی = رفیق ِ دوست 

در اصطلاحات دریانوردی و لنج داری و مراسم زار کلمات مشترک بیشتری داریم.
 
چند کلمه  و جمله کوتاه به زبان سواحلی :
 
جمبو = سلام        - سننه= خوب   عالی  خیلی     -  کا کا میزی = دانشجو        -   حباری = چطوری ؟   -  مزاری سننه =خیلی خوب
 
کواری = خدا حافظ     -   بووانا =اقا -   جناب        اسنتی سننه = خیلی ممنو        -    جمبو بووانا = سلام اقا
 
ح کونا ما تا تا = اشکالی ندارد.  مشکلی نیست .خبر بدی نیست       - می می = من       - وی.وی = تو . شما
 
زیچی = قشنگ . زیبا

 
 

     

ماهیگیری در استان هرمزگان و صید میگو

 

شروع  فصل صید میگو ،  نگاهی به صید و صیادی در منطقه بندر عباس

 

                                           صید سنتی و  کار برد  اقتصاد  محدود

         هر ساله  هزاران  نفر از  ماهیگیران  هرمزگانی با نزدیک شدن مهر ماه  ، خود را برای صید میگو اماده  می کنند . انتظاری طولانی  سر  می رسد به این امید که سهم خود را از دریا  دریافت کنند .   برای  اشنای بیشتر با  صید میگو  و نقش اقتصادی ان در زندگی مردم جنوب نگاهی می کنیم  به چگونگی صید ، روشهای موجود و تاریخچه صید میگو به شیوه کنونی ( ترال کفی ، کف روب )  .  تا حدود ۴۰ سال پیش صید میگو بیشتر به شیوه ساده و اپتدای انجام می گرفت که چندان  ارزش اقتصادی نداشت ، مشتا ، چل و  پارو   روشهای بودند که برای  گرفتن میگو بکار می بردند.                                  

یک نوع مشتا که برای صید ماهی و میگو  استفاده می شود                                   پارو روشی ساده و قدیمی برای صید ماهی و میگو

 میگوی  خلیج فارس  دارای ارزش غذای  بالای می باشد  و  یکی از  خوشمزه ترین میگوهای  دنیا است  و در بازارهای ژاپن و اروپا  به قیمت بالای به فروش می رسد . ( کیلوی ۳۰ تا ۴۰ دلار ـ میگو درشت ، گامبا ) . همین  مسله باعث گردید  که در دهه ۴۰ چندین شرکت خارجی با  دولت ایران برای کسب اجازه صید در منطقه هرمزگان  وارد  گفتگو شوند . رژیم شاه هم بادریافت مبلغی ، بدون تحقیقات کارشناسانه ، اجازه صید نامحدود به این شرکتها صادر می کند . این مجموعه  شامل یک کشتی بزرگ مادر(  مجهز به سرخانه ، تنل انجماد    وبسته بندی)   و دهها کشتی  ماهی گیری  بود، هر کدام از کشتی های ماهیگیری دارای ۳ تور  کف روب  و به صورت سه شیفته صید می کردند ، این روش صید  در طول چند سال بزرگترین ضربه به نسل میگوهای منطقه هرمزگان  وارد نمود .

 

  کشتی های  مجهز صید میگو  با چند تور                                                     روش صید بصورت کف روب ( ترال کفی )

روش کف روب  صید ماهی و میگو ، یکی از مخربترین   شیوه صید می باشد  زیرا در این نوع صید ، تور  تمام  موجودات دریای  در مسیر خود  به داخل تور هدایت نموده  حتی  کالنگ* ، ملابوخون**  و دهها نو موجودات ریز و درشت ، زیرا در این روش یک کف تور  که به زنجیر یا  وزنه مجهز است  به روی کف دریا  گشیده می گردد و همه چیز به داخل تور  جاروب می کند. بخاطر همین نقش تخریبی زیست محیطی این روش ، اکثر کشورهای پیشرفته دنیا استفاده از تور کف روب شدیدا منع نموده اند  .

اما در ایران بیش از  چهل سال است که از این روش استفاده می گردد و تا کنون تلاش جدی برای تغیر این روش انجام نگرفته است . با باز شدن پای شرکتهای خارجی صیادی به منطقه در زمان شاه  و ادامه این روش بعد از انقلاب  عملا  ذخایر میگو در منطقه به شدت کاهش پیدا نموده وبه زیر ۳۰٪ رسیده است  بطوری که در سال فقط ۳۰ تا ۴۵ روز اجازه صید داده می شود .

سهم ماهیگیران بومی از ذخایر دریای منطقه

در دهه چهل  ماهیگیران هرمزگانی با تقلید از روش شرکتهای خارجی و با به کار بردن  تور کف روب  توانستن به منبع اقتصادی مهمی دست یابند ، گرچه  قدرت صید انان یک دهم    کشتی های خارجی نبود ولی باز نسبت به مشتا ، چل و  پارو  ،  بازده اقتصادی بالای داشت .  بعد از انقلاب  نه تنها  کشتی های خارجی ،بلکه چندین شرکت ایرانی وابسته به   سرمایداران حکومتی با اجاره کشتی های خارجی  وارد بازار صید شده و عملا  عرصه بر صیادان  بومی تنگ نموده  و ذخایر میگو به حداقل کاهش دادند . در این میان شیلات هم هیچ کمکی برای گذار از صید سنتی به صید صنعتی  به  ماهیگیران بومی  نکرده  بلکه خود بصورت مانعی  در امده  است . در مقابل  چندین شرکت صید صنعتی بوجود امده  که یا وابسته به ارگانهای  رژیم  و یا  وابستگان  حکومتی هستند ، صید صنعتی کیش ، کشتی فارسی متعلق به  ایران مارین سرویس ، ناوگان فردوس با ده فروند گشتی که سه فروند ان متعلق به  اقای هاشمیان  خواهر زاده رفسنجانی است ( فردوس۱-۲-۳ )  و.............، بدین طریق مافیای اقتصادی بر باقی مانده  ذخایر دریای منطقه  چنگ انداخته و هر روز دامنه فعالیت خود گسترش می دهند

مهر ماه در راه  است و  ماهیگیران هرمزگانی به امید  صید خوب روز شماری می کنند ، حسن ، غلوم ، صالح ، موسی ، عبدل و........ به بچه هایشان قول دادند که برایشون  جوتی* ، کمیس* و پاتولون* نو بخرند ، و به عیالشان وعده یخچال نو  حصیر نو  جیمه و  چادر نو ، به مهر ماه چیزی باقی نمانده است  ، ایا  وعده ها عملی خواهد ؟ ایا دریا به قول خودش وفا خواهد کرد ؟

 روشهای مختلف ماهیگیری 

مدر کنار صید میگو  ، صید ماهی  با توجه به تنوع  و گسترش ان  دارای  اهمیت خاصی در زندگی  مردم  جنوب  می باشد .  متاسفانه  استفاده از شیوه های سنتی و لنجهای کوچک وغیر مجهز باعث گردیده  دامنه صید به ابهای ساحلی  محدود گردد  و نتوانیم   در ابهای عمیقتر  که امکان صید بیشتری و جود دارد  ، فعال باشیم . نیاز به کشتیهای مجهز صیادی که بتوانند در ابهای عمیق صید  بکنند  و استفاده از انواع  شیوهای پیشرفته  صیادی ، تنها راه  برای نجات ماهیگیری  بعنوان منبع در امدی برای ساکنین  جنوب  ، ی باشد . گذار از شیوه  قدیمی صید به صید صنعتی بدون کمک دولت و تعاونیهای صیادی امکان پذیر نیست .

صید بو سیله  قلاب ماهیگیری به روش قدیم - کاغر                                                  صید با قلاب به روش جدید

         صید تعقیبی برای شکار گله ماهی ها                                   صید به شیوه ترال میان روب برای ماهی های سطح زی و نیم       سطح زی .

صید محاصره ای برای شکار گله ماهی                                کلگر (گرگور) برای صید ماهیهای مثل، سنگسر ، سرخو ، چمن ، سافی ..

 

 یک نوع صید انتظاری برای ماهی تن ، شیر ، کر     و کولی              صید محاصره ای ساحلی،                                               

 میگ گپ ( گامبا )

میگ سر تیز

انواع میگو و صیدگاه میگو در هرمزگان

منطقه صید میگو در استان هرمزگان  شامل   منطقه  جاسک - سیریک - کوهستک-هرمز تا  طولا  در شمال جزیره قشم  می باشد.  انواع میگوها  در مناطق مختلف متفاوت می باشند ، در اصطلاح ماهیگیران هرمزگانی  اسامی انواع میگوها به این صورت می باشند ، میگ گپ( درشت) ، میگ سرتیز ، میگ نرک، میگ چکو ، میک گنتک، میگ ببری ، میگ لافتی .

اسامی میگوهای منطقه هرمزگان در زبان فارسی ، میگو موزی ، میگو سفید ، میگو خنجری،میگو هندی  و میگو ببری .  میگو موزی  بیشترین نوع میگوی منطقه تشکیل می دهد حدود  ۵۰٪  .

           با امید به اینک  فصل صید خوبی در پیش باشد  و  زحمتکشان  ساحل نشین  هرمزگان بعد از یک سال انتظار با بی مهری دریا رو به رو  نگردندن .

     ای خدا صبح نماز بیدار ابوم از خو ناز         لیح و پارو خو  اسم به هوای دریا ارم       مرد ماهیگیروم مه ای خدا خرج زندگی خو مه از تو مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو ا      

( صالح یکی از خوانندگان هرمزگانی )

*کالنگ=صدف    - مولا بوخون= ستاره دریای   - کمیس= پیراهن    -پاتلون=شلوار   -  جوتی=کفش  -کاغر= قلاب ماهیگیری  

*استفاده از  تور ترال میان روب بهترین شیوه برای جاگزینی ترال کف روب است ،این شیوه(ترال میان روب ) در اکثر کشورها استفاده می شود.

* در قدیم  مشتا  تماما از مهر ( شاخه در خت خرما ) می ساختند  و نیازی یه تور نبود  این یکی از قدیمیترین شیوه صید در منطقه  هرمزگان بود . بعدها از تور  استفاده نمودند که به این  شیوه  چل  می گفتند  ولی امروزه  از مشتا دیگر خبری نیست  و اگر باشد  خیلی محدود است  به همین خاطر  مردم  کلمه مشتا برای چل هم بکار می برند . این روش صید به جزر و مد اب  بستگی دارد . مشتا از نوع صید انتظاری است .

خلیج فارس یکی از الوده ترین دریاهای  جهان

 

الوده ترین دریاهای  جهان

سرازیر شدن سالانه حدود یک میلیون  تن مواد نفتی بوسیله کشتی های مختلف و سکو های حفاری  و حدود  ده میلیون تن پساب شهری و صنعتی  به خلیج فارس ، ابهای این منطقه بعنوان الوده ترین  دریای جهان تبدیل نموده  است . این الودگی مهمترین و عمده ترین خطری است که محیط زیست منطقه  تهدید می کند  و هم اکنون تاثیرات مخرب ان بر محیط زیست منطقه می توان مشاهده نمود .

    عکس هوایی  ار ابهای الوده  بین بحرین و سعودی                            عکس هوای از لکه های نفتی  در ابهای خایج فارس  ( عکس از فاصله چند کیلومتری )

   الودگی ابهای  خلیج فارس جان انسانها تهدید  می کند   

ماهی و دیگر فراوردهای دریایی  در منطقه به علت بالا بودن الودگی ابها  حامل مقدار زیادی مواد سمی هستند که می توانند بر سلامتی انسانها  تاثر مستقیم بگذارد  . ازمایشاتی که اخیرا بر روی ماهیهای صید شده در خلیج فارس انجام داده اند نشان می دهد که درصد موادی چون جیوه و سرب در این ماهیها به درجه رسید که می تواند مصرف ان در طولانی مدت سلامتی انسانها بخطر اندازد . 

                         

                                                پرندههای  الوده به   مواد نفتی  در سطح  دریا

                     نابودی محیط زیست و تاثیر ان بر جانوران دریایی در خیلیج فارس

  صدها تن مواد نفتی با نشست در کف دریا و ساحل  باعث از بین رفتن مرجانها و علف های دریایی  و جنگلهای  هرا   می گردند که خود زیستگاه و منبع  تغذیه صدها نو از جانوران دریایی هستند ، تخریب محیط زیست در ابهای خلیج فارس عملا زندگی بخشی از حیوانات دریای به خطر انداخته و در طولانی مدت می تواند به نابودی کامل  و انقراص نسل این حیوانات گردد.

                                           

                             مرجان   زنده                                                         مرجان  مرده در اثر الودگی

                                          منطقه مرجانی خلیج فارس  به رنگ قرمز مشخص گردیده است

          حیواناتی  نادری  که بر اثر این الودگی از بین دارند می روند

 در اینجا اشاره کوتاهی  می کنیم به بعضی  از این  جانوران نادر در ابهای خلیج فارس  ، اکثر این جانوران  برای تنفس مجبورند به سطح اب بیایند و مستقیما با مواد نفتی سطح اب تماس حاصل نموده و یا از طریق تغذیه ماهی های الوده  ، مسموم گشته واز بین می روند .

۱- نهنگ : در خلیج فارس چند نوع نهنگ  زندگی می کند که در سالهای اخیر بعلت الودگی دریا  و تردد بیش از حد کشتیها و گسترش  ماهیگیری  و کاهش ماهیهای ریز ( متوتا ، کاشغ ،مومغ و...... ) و پلانگنونها *  ، تعداد انها  رو به کاهش نهاده است.

 

                               نهنگی  در ساحل  هرمز   - عکس از  روزنامه ایران  ( این یک نوع کولی کر است  روزنامه ایران به اشتباه ان را نهنگ نامیده )                                                                 

۲- کولی کر ( کوسه نهنگی ) این نوع کوسه به علت بزرگی ان  به کوسه نهنگی معروف می باشد  ، از ا لحاظ تغذیه هم مثل نهنگ بوده  و ماهیهای ریز و پلانگتون غذای اصلی  کولی کر می باشد . در هرمزگان  به کولی کر معروف می باشد ، چون در قدیم که این نوع کوسه برای روغنشان (سیفه) ** صید می کردند ، قایق های تا نزدیکی کوسه پیش می رفتن ،بدون اینکه کوسه فرار کرده باشد ،به همین خاطر می گفتند که این کولی کر است . از جگر این کوسه که ۳/۱  وزن بدنش بود  روغن می گرفتند .

                                        کولی  کر  (  کوسه  نهنگی )

 ۳-گاو دریایی : که به انگلیسی ان را دوگونگ  و در بندرعباس به مچ یا مشک (به علت شبیح به مشک بودن )  معرف است  یکی از حیوانات نادر در ابهای خلیج فارس می باشد ، علفخوار می است و چمن های دریای عذای اصلی اش می باشد  وزن ان بعضی وقتها به ۴۰۰ کیلو میرسد و تا ۳ متر رشد می کند .برای تنفس به سطح اب می اید  ، تا ۷۰ سال عمر میکند . در ابهای کم عمق ساحلی زندگی می کند هربار فقط یک بچه می زاید .

     متاسفانه  نه تنها الودگی ابها این حیوان را تهدید می کند بلکه  گسترش بنادر ، اسکله، جزایر مصنوعی ، تردد قایق ها  و تورهای  ماهیگیری نیز خطراتی هستند که  گاو دریای خلیج فارس با ن روبرو است . هم اکنون تخمین زده می شود که حدود ۷۰۰۰  گاو دریای در خلیج فارس باقی مانده اند که اکثرا در قسمت جنوبی خلیج  پراکنده اند و در شمال خلیج سالها است که دیگر دیده نمی شوند .

۴- انواع لاک پشتها ، دولفین ها و پرندگان دریای می توان نام برد که مستقیما  نسل انها به علت الودگی دریا ، نابودی زیستگاه و کمبود غذا ( به علت صید بی رویه )  ، رو به کاهش نهاده  و در اینده  خطر انقراض نسل انها پیش بینی می شود .

     روزانه صدها کشتی  حامل میلیون ها تن نفت  از خلیج فارس راهی سراسر جهان می وی شوند و میلیاردها  دلار سود نصیب شرکتهای بزرگ نفتی و کشورهای صادر کننده نفت می گردد . اما انچه نصیب خلیج فارس  می گردد چیزی نیست  جز فاجعه ، نا بودی محیط زیست و نابودی بخشی از اقتصادی بومی ( ماهیگیری ) . اگر یک هزارم  انچه از نفت بدست می اورند ، خرج حفظ میحط زیست  و جلوگیری از الودگی ابهای خلیج فارس می گردید ، امروزه با چنین خطری  رو برو نبودیم .

 × برای خواندن یکی از مطالب در باره  الودگی ماهیهای خلیج فارس اینجا کلیک کنید

 × اطلاعات بیشتر در باره گاو دریای و زیستگاه انان . اینجا کلیک کنید

موسیقی هرمزگان -1 چنگ( قیچک)

 

چنگ ( قیچک ) و چنگ نوازان هرمزگانی موسقی هرمزگان-۱

 

                                               

                         چنگ ، سازی که  صدای ان رو به خاموشی است

استان هرمزگان  از لحاظ   تنوع موسیقی ، یکی از غنی ترین  استانهای ایران  می باشد ولی متاسفانه از طرف دولت برای معرفی این هنر  ، تحقیق ، انتشار و ثبت این اثار کاری جدی و علمی انجام  نگرفته است . نوشتهای پراکنده   و سطحی در بعضی نشریات و تلاش فردی افراد دلسوز  ، نتواسته  این هنر مردمی که بخش مهمی از فرهنگ جنوب کشور تشکیل می دهد به دیگران معرفی ، منتقل و مانع  زوال ان گردد.

از گروه زیبا شیروان (    زیبا گلناری          ) ، نصره ، دوستک و زلخا  چیزی جز نامی باقی نمانده است،  تعدادی کاست مویسقی با کیفیت  پائین تنها یادگار این گروه اصیل بندری است واین درحالی است که اکثر نوازندگان  گروه زیبا دارفانی وداع گفته و دیگر امکانی برای تبت و ضبط کار این هنرمندان  اصیل هرمزگانی  و جود ندارد . افسوس  و صد افسوس

 

یک  نوع چنگ                                         سیف الله ( گدوکو)   با چنگش  سالهای اخر عمرش

چنگ یکی از سازهای  محلی استان هرمزگان و بلوچستان می باشد و از گروه سازهای زهی است . در بلوچی  سرود نامیده می شود در فارسی به قیچک معروف است ( که یک کلمه ترکی است )  ، در هند و پاکستان به نامهای  سریندا ، سراندو  و سرنگی  شناخته می شود . 

تا سال ۱۳۴۳ این ساز در ایران کمتر می شناختن ،  در سال ۱۳۴۳ فرامرز پایور ( استاد سنتور )   با تشکیل گروه سازهای ملی  ، که همان اعضای گروه  فرهنگ ملی بودند ، قیچک را رسما در کنار دیگر سازهای ملی بکار گرفتند .  برای اینکه چنگ بتواند با دیگر سازهای ملی  همراهی کند  تعغیراتی در ساختمان و کوک ان انجام دادند و هم اکنون سه نوع قیچک در اجرای موسیقی ملی بکار گرفته می شود ، قیچک سوپرانتو ، قیچک التو  و قیچک باس .

                                         بخشو  و چنگش ،  از دوستان و شاگردان  گدوکو

                        چنگ در استان هرمزگان بعنوان بخشی از موسیقی گروه  لوطی شناخته می شود و در گذشته همراه ساز و دهل لوطی ها  یک نفر چنگی هم بود که اغلب در مراسم عروسیها در ساعات خاصی  چنگ با  صدای زریف و گیرای خود مجلس عروسی شاد می کرد ، معمولا  صبحها و بعد از نهار که مجلس شلوغ نبود چنگی با چنگ خود برای خانواده عروس و داما د و مردمی که حاضر بودند به همراه دمپک  و گاهی همراه دهل کسر می نواخت . 

موسیقی لوطی  چی    بنا به بعضی از نوشته ها و روایات بخشی از موسیقی  کولیها   است  در بعضی از مناطق شرقی هرمزگان و  بلوچستان در گذشته به این گروهها  لولی  و لوری می گفتند  .  روایت است که بهرام گور از پدر زنش که حاکم یکی از مناطق شمال غربی هند بود  ، می خواهد  که دوازده  هزار نوازنده  مختلف   با پرداخت  مقداری پول و خوارکی سوار بر اسب   یا  الاغی راهی  منطقه ایران نماید ، انها موظف بودند که از طریق  نوازندگی و خو انندگی  امر معاش کنند ، جدا از این روایات   این  نوع موسیقی بخشی از موسیقی  شرق هند بخصوص ایالت راجستان  و گجرات  تشکیل می دهد .   بیست سال  پیش  در ایالت راجستان  به صدها نوازنده  دوره گردی بر خوردم که به همراه چنگشان در سراسر این استان از طریق  نوازندگی و خوانندگی  روزگار را می گذراندند ، وقتی از این نوازندگان دوره گرد هندی راجع به موسیقی  و رابطه انها با موسیقی سوال کردم ، گفتند ؛؛ ما با صدای سرندی به دنیا می ایم و با صدای ان به ان دنیا بدرقه می شویم .  هنوز در بعضی نقاط بلوچستان از چنگ در مراسم عزاداری  استفاده می شود که به موسیقی وزبت معروف است .

چنگ یا  سرنگی برای اولین بارقبل از استقلال هند     توسط  منیر سرحدی   از روستاها به شهر اورده شد و در یکی از سالنهای شهر دهلی   در حضور مقامات  هندی و انگلیسی  نواخته شد و از این تاریخ سرنگی به دنیای خارج نیز  راه یافت ودر نقاط دیگر هند نیز رواج یافت ، منیر سرحدی بعنوان  یکی از بزرگترین نوازندگان  چنک در تاریخ این ساز شناخته  شده است .

 

  غلام وطن دوست یکی دیگر از نوازندگان چنگ در هرمزگان - عکس از بلاگ سیاورشن

چنگ  یا سرود  در بلوچستا ن نه  تنها در مراسم  عروسی و عزا  از ان  استفاده می شود بلکه در  مراسم گوات یا گواتی که شبیح  مراسم نوبان در استان هرمزگان است ، نیز استفاده می شود .دو ر محمد ،  رسولبخش زنگیشاهی ، علی چابهاری   از نوازندگان شناحته شده و چیره دست چنگ در بلوچستان بوده اند . 

چنگ نوازان  هرمزگانی

کوچالو  یکی از پیشکسوتان و استادان چنگ در استان بود  که شاگردان زیادی تربیت نمود و سبکهای جدیدی از چنگنوازی از خود به جا گذاشت  ، سبک لوطچی چنک در موسیقی  بندری از یادگار کوچالو  است ، متاسفانه از کارهای این استاد  هیچ اجرای بصورت ضبط شده موجود نیست

کدوکو   یکی دیگر از نوازندگان چیره دست چنگ بود که چند سال پیش در فقر و بدبختی از دنیا رفت . گدوکو به جز اینکه همراه گروه لوتی ها  چنگ می نواخت ، بیشتر در مراسم های کوچک  و گردشها  که جوانان ترتیب می دادند شرکت می کرد .دارای سبک خاصی نبود ولی مجلس را خوب گرم می کرد ، همیشه می گفت اول با چند پیک  خودم گرم شوم بعد چنگم گرم میشود ، گدوکو به همراه خانواده و چند نفر از گروهش سالها بود که در  روستای شهرو  زندگی می کرد و در همانجا نیز با چنگش وداع نمود . 

بخشو    از نسل جدید چنگ نوازان  هرمزگانی است  که به خوبی و راحتی چنگ به صدا در می اورد  وی سالها  با گروه گدوکو  همکاری می کرد  و  ساکن شهرو می باشد .

 غلام وطن دوست  از چنگ نوازان مینابی  و  نوازندگان ماهر این ساز در استان می باشد  برای اطلاع بیشتر راجع به وطن دوست به مقاله که سیاورشن در همین باره نوشته  مراجعه می کنیم

                                                جمشید میر رستمی

جمشید میر رستمی ( جمشیدک)  متولد ۱۳۳۸  فرزند احمد ، یکی از بهترین  نوازندگان   چنگ در استان هرمزگان می باشد  وی نواختن  چنگ را پیش پیر بخش بلوچ فرا گرفت و به زودی معروف گردید ،  وی یکی از جوانترین  نوازندگان چنگ بود که در مراسم رسمی و عروسیها  هنر نمایی می کرد . تسلط جمشید  در نواختن چنک باعث گردید که در مدت کوتاهی در سراسر استان شناخته شود . نوازندگی جمشید مرا به یاد کوچالو  می انداخت که همیشه چنگ در بغل  با ارشه  ( کمان) که از موی دم اسب بود چنان می نواخت که کسی نمی خواست حتی بر ای  لحظه از ان دور شود . جمشید میر رستمی  در حال حاضر می توان  بعنوان بهترین نوازنده  چنگ ( قیچک ) ایران معرفی نمود ولی متاسفانه از  خلاقیت و مهارت این هنرمند برای گسترش و ترویج این هنر استفاده نشده است و شهرت وی فقط در چهار چوب استان هرمزگان و در بین  عاشقان موسیقی اصیل هرمزگانی  باقی مانده است و برای دست اندکاران موسیقی در کشور  چهره ناشناخته است  و حتی یک  ضبط خوب از کارهای ایشان انجام نگرفته است .

به جز افرادی که در بالا نام بردم  دهها نفر  دیگر  نیز  در استان هرمزگان هستند که چنگ می نوازند و  برای ما ناشناخته اند ، که امیدوارم دوستان  با معرفی این نوازندگان حداقل یادی از انان کرده باشیم .

 انچه بر گروه  زیبا شیروان ،  کوچالو ،     گروه  بابا درویش  و ما ما حنیفه رفت ، نگذاریم که این بار  در باره  جمشید  میر رستمی و صدای جادویی  چنگش تکرار  شود ،  همت  کنیم  از هر طریقی که می توانیم  از باقی مانده  انواع موسیقی هرمزگانی ارشیوی با کیفیت خوب تهیه نمایم و در گسترش  و حفظ فرهنگ و هنر  استانمان کوشا باشیم . در قسمت کامنت پست قبلی من ( موسیقی زار ) ،  استاد گرامی اقای سعید شنبه زاده  ، در همین رابطه پیشنهاد همکاری داده بو د  که امیدوارم  دوستداران موسیقی هرمزگانی ضمن توجه به پیشنهاد این دوست عزیز  نظر و پیشنهاداتشان  مطرح نمایند  ، تا بتوایم با هم گامی مثبت در این راه برداریم .

  **

- برای شنیدن  صدای سرندی به سبک هندی و کارهای منیر سرحدی اینجا کلیک کنید  

**

- برای شنیدن صدای چنگ به سبک بندری به سایت هرمزگان  مراجعه کنید در بخش موسیقی  روی چنگ کلیک کنید                               

نامه به حسن - فرهنگ مشترک افریقا- هرمزگان

 

          

  نامه به حسین  کسرنواز پنج ساله هرمزگانی 

                                                     یک استعداد ناب !           

جمبو* حسین ، خیلی خوشحال شدم  وقتی که دیدم  تو هم مثل من دهل زدن دوست دارید  من هم بچه هستم  و از حالا دوستدارم که نگوما ** بزنم   ولی پدرم می گوید تو باید با دجمبی *** شروع کنید  .

  وقتی عکس تو را دیدم به با با م گفتم  بریم پیش حسین ، گفت  خیلی دور است  ، گفتم نمی  تو نه دور باشه  ، چون تو گفته بودی که  تو جاهای خیلی خیلی دور ، انطرف دریاها ، بچه ها رنگش فرق می کنه دهلشان  فرق می کنه ، ولی دهل حسین  مثل دهل پدر بزرگه و رنگ حسین هم مثل رنگ منه !  با با چیزی نگفت  به دهل  های پدر بزرگ که در گوشه اطاق اویزان بودند ،  خیره شده بود و نگاه می کرد   نگاهش خیلی طول کشید وقتی روشو بر گردوند چشماش  خیس شده بود مثل بچه های که گریه کرده باشند.  دوباره گفتم حالا بریم پیش حسین  اون کسر میزنه  من د جمبی ، تو هم  نگوما  بزن ، پسرم  برای رفتن پیش حسین باید از هفت دریا عبور کنیم ، سوار کشتی بشیم ، خوب پس جسین چطور رفته ؟ پسرم جسین نرفته  ، پدر ،پدر ،پدر  ،پدر بزرگ جسین بازور بردنش   انجا فروختنش ، مگر ادم می فروشند ؟ وقتی بزرگ شدی  رفتی مدرسه   از معلم بپرس  ! ، بابا دیگه حرفی نزد  مثل اینکه ناراحت شده بود  .

 

قردا صبح  که با با سر حال بود  و مثل همیشه می خندید  ، دوباره سوال کردم ، چرا دهل حسن  مثل دهل پدر بزرگه ؟ با با دوباره ساکت شد ولی این بار گریه نکرد ، رفت سراغ دهل های  پدرش  و رو به من گفت ، پسرم  این دهلها همیشه با ما است  هروقت بچه به دنیا می یاد دهل مزنیم  و همه با خبر می کنیم  وقتی عروسی دهل می زنیم  وقتی کسی می میره  دهل می زنیم  و قتی پدر بزرگ زنده بود ، هر وقت دشمن  حمله می کرد با دهل به هم خبر می دادیم  که فرار کنیم یا بجنگیم ،با با دوباره  ساکت شد  ، گفتم پدر پدر بزرگ  حسن چرا دهل با خودش برده  ؟  گفت  انها هم با همین  دهل جشن می گیرند   وهر وقت دلشون برای ما تنگ شد  دهل می زنند  و با دهلشون با ما حرف می زنند  ..

حسین  من  هر روز  ظهر می روم  بیرون  خانه زیر درخت  می شینم  و دجمبی می زنم  تو هم  ظهر بیا  بیرون کنار دریا  کسر بزن  با دهل با هم گپ بزنیم  ،    مواظب دهل پدر پدر بزرگت باش   مواظب  دهل خود هم باش ......

                      کواری  حسین   کواری حسین    کواری حسین

                                  زنگبار - کی موسمبا   پنج ساله

یک استعداد ناب !  در بلاگ سیاورشن

معنی لغات  سواحلی

*  جمبو یا یمبو =  سلام

** نگوما = یک نوع دهل بزرگ در شرق افریقا  شبیح به دهل لیوا

*** دجمبی  = یک نوع دهل افریقای

****  کواری =  خدا حافظ

  

موسیقی هرمزگان 2- ساز و دهل

 

ساز و دهل لوطی

قدیمیترین و معروفترین  موسیقی محلی  هرمزگان  ، ساز و دهل می باشد که توسط نوازندگان دوره گرد صدها سال پیش به این منطقه  راه  یافت  و هنوز هم  توسط   بازماندگان این گروها  در اکثر نقاط استان هرمزگان  شاهد اجرای  ساز و دهل هستیم . لوطی ها این پیام اوران شادی  و حافظان موسیقی  محلی  ، سهم زیادی در حفظ و گسترش  موسیقی اصیل منطق  داشته اند در گذشته  ارزوی هر پدر و مادری بود که در عروسی  فرزندش  صذای ساز و دهل  لوطی بشنود و همراه انان  چمک  ( رقص ) بکند . سبک نواختن ساز در استان هرمزگان شباهت زیادی به اجرای این نوع  موسیقی در  غرب هند دارد و متفاوت با سایر نقاط ایران می باشد .

برای اشنای بیشتر با  روند تاریخی  مهاجرت  این گروها  و تاثیر انان بر موسیقی   محلی ایران و اروپا به این ادرس مراجعه کنید.

 ساز در اندازههای  متفاوت با نامهای مختلف  وجود دارد   سرنا ، کرنا  ، شهنای و ........ در اکثر نقاط ایران  به نحوی از این ساز استفاده می شود . سرنای یختیاری  که بوسیله  تشمال ها نواخته می شود یکی از انواع رایج و شناخته شده ابن ساز  است .  صدای  ساز ودهل  در اغاز سال نوع     صدایی اشنا برای همه ایرانیان   می باشد .

 

 استاد بسم الله خان یکی از معروفترین  و شناخته ترین نوازندگان این ساز بادی است  وی اولین کسی بود که ساز  ( شهنای )  به شهر و به مجالس  رسمی وارد کرد  در ۶ ژانویه  ۱۹۵۰ در اولین مراسم سالگرد استقلال جمهوری هند  در شهر دهلی  ،بسم الله  خان  با دمیدن در ساز خود ،جشن استقلال  هند اغاز نمود  از ان تاریخ  تا  ۲۱ اگوست ۱۹۹۶  که دارفانی وداع کرد ، به عنوان سمبل  اتحاد  ملل مختلف هند  شناخته شده بود  به پاس گرامی داشت  این مرد بزرگ  دولت هند با درگذشت وی ،  یک روز عزای  عمومی اعلام نمود .؛ موسیقی هیچ مرز و زبانی ندارد بلکه پیام اور عشق خالص است ؛ این گفته  بسم الله خان  باعث شده بود که مورد احترام تمام  مردم هند باشد  وی که یک مسلمان شیعه بود   در شهر بنارس که  یک شهر مذهبی هندوها در کنار رودخانه گنگ است به دنیا امد و تا اخر عمرش در همانجا  زندگی کرد . به اکثر  کشورهای دنیا  سفر کرده بود  از جمله ایران ، هرکجا می رفت با سازش عشق ، برایری انسانها  و  صلح فریاد می کرد ، براستی باید او را مهاتما گاندی  موسیقی هند نامید . برای اطلاعات بیشتر به این سایت  مراجعه کنید

 

 در ایران نیز  نوازندگان  چیره دست  ساز کم نبودند  ولی متا سفانه بستر لازم برای  رشد انان و شناسای انان به محیط خارج از  محل زندگیشان ، فراهم نگردید و اکثرا در گمنامی  از این جهان رخت بر بستند .   شاه میرزا مرادی از استان لرستان  یکی از این  نابغه ها بود که سالها  در گمنامی  ساز می نواخت بدون اینکه   خارج از منطقه لرستان  شناخته شود  فقط در سالهای اخر عمرش    زمانی که به پاریس برای اجرای برنامه دعوت شد   و درانجا  سازش را به صدا دراورد  تازه   همگان از مرواریدی  با خبر شدند که سالها در دل صدفی    کف اقیانوس  خفته بود  ، اما دیگر زمانی باقی نمانده بود . شاه میرزا   فرصت زیادی نداشت  تا این ساز بهتر به ایرانیان و جهان بشناسد .  وقتی  هم وفات کرد  نه تنها  به احترامش  در ایران   یک روز اعزای ملی  اعلام  نکردند  ، حتی در استان زادگاهش  کسی برای   گرامی داشتش    مجلسی به پا  نکرد . در پارس وقتی شاه میرزا  مرادی   غم سالها گمنامی اش در ساز  دمید   ، حاضرین  به احترام   هنر این استاد  به پا خواستند  ، در همین جشنواره بود که به  او لقب  مروارید اقیانوس  دادند .  مرواریدی که سالها  در صدفی گمنام در اقیانوس   زمانه   گذرانده بود . یادش گرامی باد .

 

                                                عکس از سایت                             lor-ax.persianblog.co                         

            ساز  در هرمزگان       

در  استان هرمزگان     چندین گروه  نوازنده  ساز و دهل  وجود دارند که  اکثرا  بصورت حرفه ای    این کار ادامه می دهند  و نوازندگی  از نسلی به نسل دیگر  انتقال می یابد .  همراه با  ساز ، دهل گپ ، جره  و دمپک نیز  نواخته میشود .  نوازندگان  بخصوص نوازنده ساز و دهل گپ  دامنهای  سیاه  و گشادی  به پا  می کنند و   دور کمر بالای باسن  نیز  جرنگ ( زنگوله ) می  بندند 

                                                               علی جزیرتی ( علی کو بریم )      جشنواره    تهران

 نوازنده  سازبه سبک هرمزگانی  به همراه  نوازنده دهل گپ ، نه تنها ساز می زند بلکه  با رقص و حرکات خود  مجلس را گرم نگه  می دارد معمولا  بهترین نوازنده ساز  بهترین  رقص محلی  بخصوص سرکنگی (  رقص سر شانه ) هم   اجرا می کند .

 

                                               علی کو بریم  - تهران  نمایشگاه  بین المللی

 علی جزیرتی که به علی بریم  یا علی کو بریم معرف  است یکی از بهترین نوازندگان ساز در استان  و ایران می باشد  ، چند سال پیش بعد از اجرای موفقیت امیز  برنامه جشن واره موسیقی محلی درتهران ، برای شرکت در موسیقی ملل ، به المان  دعوت گردید  ولی علیرغم اینکه ویزا  و تمام مقدمات سفر مهیا گردیده بود ، با کارشکنی  مسئولین  ، این سفر انحام  نشد .شاید اگر  این سفر انجام می گرفت  امروز شاهد یک چهره بین المللی  در  بین نوازندگان هرمزگانی بودیم . مصاحبه با علی جزیرتی در  سایت هرمزگان

متاسفانه در این چند دهه  اخیر    ضربات جبران ناپذیری  بر پیکره  موسیقی هرمزگانی وارد شده  ، که اگر عشق و علاقه مردم  بخصوص  مردم روستاها  و علاقه هنرمندا ن هرمزگانی نبود  ، باید فاتحه  ساز و دهل خوانده میشد .

در اوائل انقلاب  در حالیکه  حاکمان  تازه به قدرت رسیده  موسیقی را حرام و منع کرده بودند   مردم  هرمزگان  به این قوانین  ارتجاعی تن درنداده و سعی در حفظ فرهنگ  و هنر  بومی  می نمایند و چه بسا به علت برگزاری جشن عروسی و  نواختن موسیقی  جریمه شده  و مورد ضرب و شتم  مامورین جمهوری اسلامی قرار گرفتند و حتی جانشان  در این راه دادند .  غلام جعفر  اولین نوازنده ساز در استان هرمزگان  و شاید سراسر ایران ، بود که به ضرب  گلوله پاسدارن اسلامی    ساز  بر  لب   به خون غلتید : مکان چاه فهله  شرق استان هرمزگان  ، در حالی که مجلس جشن   عروسی  گرم بود و  همه مشغول رقص و شادی بودند  و غلام جعفر هم  با ساز خود  سور شادی می دمید ، پاسداران کوردل  از پشت ، مغز  غلام جعفر هدف می گیرند   گلوله بعد از اصابت به سرش از چشمانش بیرون می اید ، غلام جعفر ققنوسوار  در حلیکه ساز در بغل فشرده بود به خاک می افتد . اما ساز غلام جعفر بر  خاک نماند  نسلی دیگری به پا خواسته است و در ساز  غلام جعفر می دمند  و  پیام میدهند که عشق و شادی پایدار است .

 علی جمشید ( علی میر رستمی )  ،  ابراهیم علی  ( چوک علی کو بریم  )  و دهها نفر دیگر  از ساز زنان جوانی هستند که  به این نوع موسیقی محلی جان تازه ای  داده اند . کار ابتکاری علی جمشید  ، نواختن ساز به همراه  ارگ و کیبورد ، می تواند نسل جدید جوانا ن هرمزگانی  با موسیقی محلی و اصیل منطقه بیشتر اشنا کند  و  شاید ترکیبی از این نوع کمکی بکند به حفظ موسیقی محلی .

 

                            علی جمشید ، مرشد میررستمی و مهرزاد میر رستمی در جشنواره  نوروزی  سوئد

غلام علی لل کان ،  مرکزو ،  غلی محمد   و مه مراد  کسانی هستند و یا بودند که در ساز زدند  مهارت داشتند . برای شنیدن مصاحبه با  علی جمشید و   ابراهم علی ( چوک علی کو بریم ) و شنیدن ساز  و تماشای  ویدئیوکلیب ساز به سایت هرمزگان مراجعه کنید.

                                                     کنسرت ساز  و دهل در حنوب  هند

                                            یک نوازنده  ساز در زنگبار

 

عکسهای قدیم بندرعباس

گامرون - ۱۶۶۵-۱۶۸۵

 

                  نمای از شهر بندر عباس

                   حدود سالهای ۱۶۶۵تا ۱۶۸۵

               

 

     ؛  شهر گامرون یا  بندر عباسی   پرسیا      ؛ کار نقاش هلند‌‌‌ی، سی دکر  حدود سالهای ۱۶۶۵ - ۱۶۸۵

  شهری پرشکوه با ساختمانهای چند طبقه  و کشتیهای که در ساحل لنگر انداخته اند  ـ بندری اباد در خلیج فارس ، این تصویری است که نقاش هلندی از بندر عباسی ( گامرون ) به نمایش می گذارد ، در این نقاشی  ساختمانهای  مختلف شماره گذاری شده و در باره انها در پائین نقاشی توضیح داده شده است . شماره ۱- قیرستان هلندها ( که امروزه به محله گور فرنگ معروف است )  شماره ۲-محل سکونت و شرکت هلندی ۳ - محل سکونت انگلیسها  ۴- فرنسوسها  ۵- مسجد  ۷و۸ قلعه یا پادگان و.. برای  اینکه تصویر بهتری از گذشته شهر بندرعباس داشته باشیم  ، روی منطقه های  مختلف زوم کرده ام و نصاویر جداگانه تهیه نموده ام که بترتیب از شرق بندرعباس ان زمان ( منطقه نایبند)  تا غرب بندر عباس  (منطقه سورو ) می توانیم در این تصاویر ببینیم .  به جز تصویر چیزی از ان شکوه و جلال بلقی نمانده ،این همه ابادی چگونه ویران گردید ؟ پاسخ این چراهای بعهده شما عزیزان ! 

 

          ساحل نایبند  ،ماهیگیران در حال بالا کشیدن  تور ماهیگیری

                                      شرق  بندر عباس

                             مرکز شهر   ساختمان مربوط به کمپانی هند شرقی هلند ( فی- او -سی)

        مرکز شهر - ساختمان شماره ۴  محل سکونت فرانسوی ها  -   سمت چپ بالا شماره 5 مسجد

          کشتی های اروپای  -      نمای مرکز شهر از در یا

 

              شرق  بندر عباس   منطقه  سورو   و  نخلستانهای  شمال سورو  ( مغ بالا و مهفوز

تاریخ سورو

جرون دوران پر شکوه سورو

 

                          سورو تاریخ ۱۵۰۰ ساله بندر عباس- ۲                                                                                 

    در بخش یک مختصر اشاره کردیم به  قدمت و موقعیت  منطقه سورو در بخش دو  نگاهی می اندازیم به گوشه دیگری از تاریخ سورو قدیم (جرون ) و  شکل گیری شهر بندر عباس و تناقضاتی که پیرامون نام قدیم این شهر وجود دارد ( گامرون ، گمبرون، گمرو ، گمرگ و کامرائو ) .

جرون نام قدیمی جزیره  هرمز  بود ، اما بعد از انتقال مرکز تجاری و بازرگانی هرمز قدیم ( تیاب میناب ) به این جزیره و ایجاد شهری بنام  هرمز  در این جزیره ، کم کم اسم هرمز  با توجه به سابقه تاریخی ان ، جای جرون گرفته و بعنوان جزیره هرمز شهرت جهانی یافت.بعدها نام جرون به بندرگاهی که در منطقه سورو قدیم و جود داشت اطلاق گردید.

با رونق و گسترش تجارت در جزیره هرمز بندر جرون هم رو به رشد نهاد از این بندر برای بارگیری و تخلبه کالاهای تجاری جزیره هرمز استفاده می شد .

      ؛ جرون شهری است نیکو و بزرگ و دارای بازارهای خوب  که بندرگاه هند و سند می باشد  و مالتجاره های هندوستان از این شهر به  عراق عرب و  عراق عجم و خراسان حمل می شود .؛  . ( به نقل از ابن بطوطه جهانگرد مراکشی ) بر گرفته از کتاب  از بندر جرون  تا  بندر عباس ، نوشته  احمد سایبانی .

                          

            نمای بندر سورو ( جرون) در شرق بندر عباس گامبرون سابق -۱۱۷۴۴-۱۷۳۵  توسط نقاشان هلندی که در خدمت کمپانی هند شرقی هلند  بودند،  کشیده شده که تصویر کاملی از سواحل و منارل ان زمان نشان می دهد ، تصویر بالا شرقیترین نقطه از ساحل که محله سورو ( بندر سابق جرون )بود    نشان می دهد .

    پرتغالیها بعد از تصرف هرمز ، برای بارگیری و تخلیه کالاهایشان و دسترسی به راهای خشکی   در سال ۱۵۱۲ در ساحل سورو نیرو پیاده نموده و این بندر به اشغال خود در اورده وبه بنای استحکامات نظامی پرداختند . پرنغالیها این بندر کوچک با توجه به وجود خرچنگ های زیاد در ساحل ان ، کامرائو نامیدند.  فقط در اسناد متعلق به پرتغالیها  از این بندر به عنوان کامرائو یادشده است بعد از دو سال تسلط پرنغایها بر سورو (جرون ) ، نیروهای ایرانی به کمک هلندیها و انگلیسی ها پرتغالی ها را از این منطقه بیرون راندند ، نیروهای وفادار به شاه  عباس صفوی   بعد    از ویران کردن استحکامات نطامی پرتغابیها در سورو ( جرون) ، در شرق  منطقه سورو  در مرز فارس و کرمان مستقر شده و قلعه و استحکامات دیگری بنا نمودند و طبق قرار قبلی که با نیروهای هلندی و انگلیسی داشتند به انها اجازه دادند که در این منطقه به ایجاد ، انبار ، پادگان و منازل مسکونی بپردازند . انها این منطقه را با توجه به نزدیکی ان به مرز فارس و کرمان (شرق سورو ) که محلی برای عبور کالاها به داخل و خارج از منطقه بود و دارای رهداری و  کالاها باید برای برای ورود و خروج مالیات(گمروکی} می دادند این منطقه نیز به گمرک که یک کلمه ترکی است معروف گردید و در اسناد انگلیسی و هلندی به صورت  گمرو ، گامرون ، گمبرون از ان یاد می گردد.

     در نوشتهای بالا به ریشه کلمه گامبرون پرداخته  و به اسناد مختلف اشاره گریده که بعضی انها گامرون یا گامبرو ن  بر گرفته از کلمه گمر ک می دانند که  یک کلمه ترکی است  . در اکثر اسناد مربوط به کمپانی هند شرقی هلند و شرکتهای انگلیسی که در بندر عباس قدیم (گامرون ) فعال بودند ، کمتر به کلمه کامرائو بر می خوریم ، با توجه به اینکه رسم الخط انگلیسی ، هلندی و پرتغالی چندان تفاوتی با هم ندارند ، کلمه کامارئو  به همین شکل حفظ می گردید یا تغیری خیلی کمی پیدا میکرد.بنا بر این می توان گفت که گامرون ، گمبرون یا گمبرون  همان کلمه کامراوو (خرچنک )  به معنی خرچنگ نیست ، بلکه ریشه در کلمه ترکی  گمرک دارد که بصورت گمبرو ، گامرون و گامبرون در امده است

در زبان  کمزاری (لارکی ) که یکی از  زبانهای قدیمی این منطقه می باشد  ، هنوز به بندر عباس  گمروک یا گمرو  می نامند ، وقتی از یک لارکی که از بندر عباس بر گشته ،سوال کنی از کجا می اید میگوید از گمرک( پ گییا تایی ؟  پ گمروک ).

     هلندیها در بندر عباس بنای مستحکمی ایجادنمودند که یک مجموعه نطامی، تجاری و مسکونی  شامل می گردید.

                         

                                             

         بناهای مربوط به هلندیها  ، برج معروف به ؛ برج نارنجی ؛ در سمت راست تصویر به خوبی دیده می شود ۱۷۳۵-۱۷۴۴

  انگلیسها و هلندیها  با ایجاد خطوط دریایی از اسیا و اروپا به بندرگاه جدید،  بندرعباس (گامرون) رو به پیشرفت نهاد و کلیه فعالیتهای تجاری بندر جرون ( سورو ) به بندر عباس منتقل گردید.و بندر جرون رونق و شکوه گذشته خود از دست داد .از این تاریخ شهر جدید بندر عباس  در اطراف  عمارتهای مربوط به اروپایها  شکل گرفت . صدها نفر از منطقه لارستان ، و از اطراف بندر عباس برای کار و تجارت راهی این شهر گردیدند ، تجار و بازاریان سورو نیز مغازهای خود از جرون به شهر جدید بندر انتقال دادند و برخی نیز راهی* میناب گشته و در انجا به کسب و کاسبی  پرداختند در گذشته مغازهای زیادی همچنین تعدادی از     باغات میناب متعلق به اهالی سورو بود .در باره فعالیت تجاری سورویها در بازار بندر عباس ، سدید سلطنه کبابی ضمن شرح بازار بندرعباس تعداد مغازهای این شهر بر شمرده و می گوید ،** بزاز پنجاه باب ، خراز پانزده باب ،بزاز اهل سو رو  بیست و هشت باب، .......................... ؛  کبابی در بخش دیگری از نوشته هایش در باره سورو  می گوید؛سورو از توابع محال، و نیم فرسنگ مغرب عباسی واقع ، و بیشتر اصناف و کسبه عباسی  یا اهل سورو  هستند یا به بدی هوای عباسی ، در انجا سکونت اختیار کرده اند . هر روز  صبح ها به عباسی امده و عصرها  مراجعت به سورو کنند ، بدین  مناسبت بازار و دکاکین عباسی زود بسته می شود . ؛ کبابی در ادامه  می نویسد ؛ سورو بیست و یک فروند کشتی شراعی دارد ، که هفت فروند ماهیگیری و چهارده فروند ان  بار کشی است  

                                    بوم  ، لنج شراعی یا هوزاری ( بادبانی )  مورد استفاده  در سورو قدیم ، از این نوع لنج برای مسافرت  ذریایی  راه  دور استفاده می کردند  ،  تا حدود ۳۰ سال پیش همیشه  چند لنج بوم  در ساحل سورو  لنگر انداخته بودند ولی امروزها از بوم کمتر   استفاده می شود  وجای ان لنج های    که   به   مدل    پاکستانی معروف گرفته اند .  احمد شاعر ( احمد لنگو ) شاعر  محله سورو  شعری در باره لنج بوم سروده بود که  در مراسم  عروسیها می خواند 

                      بوم ساعتی هوند  وا دو بندیره *              زنون پوش بکنی  جیمه کندوره*

                    از بمبی  تا بندر  شو کشید هوزار  *        جفت  وا  جفت نهندن  همه شون سینگار  * 

                  زنون از لهر * بیایی در  ، بسوزنی گشته * و اسفند

                                                                                             کــــــــــــه لنجــون هوندن از سـفر

 

 

          محله سورو در شرق شهر بندر عباس امروزه یکی از محلات بندر عباس می باشد  .

* تا چند دهه پیش هم تعدادی از اهالی سورو در میناب صاحب مغازه و باغ بودند و اولین سینمای شهر میناب توسط یکی نفر سورویی بنام ماشاالله ناصری ، بنا گردید ، ارتباط منطقه سورو  با میناب بر می گردد به دوران رونق میناب و بندر هرمز در تیاب میناب .

** از کتاب بندر عباس و خلیج فارس ؛ اعلام الناس فی احوال بندر عباس ؛ نوشته محمدعلی سدید السلطنه کبابی  که به همت احمد اقتداری تصیح و چاپ گردیده است  .  ص ۵۱۹- ۵۲۰

* بندیره = پرچم ، بیرق  ( این کلمه از زبان پرتغالی  گرفته شده 

 * کندوره = نوعی لباس زیبای زنان بندری

* سینگار = جفت ، با هم ، در قدیم  برای مسافرت راه دور  چند لنج با هم  سفر می کردند ، برای اینکه در موقعه خطر به هم کمک کنند

* هوزار = بادبان   ،  لهــر = خانه    ،  گشته =  ماده  خوشبو

 - در باره صید ، صیادی و شیوه مختلف ماهیگیری و صید میگو در منطقه سورو  و استفاده از شیوه های سنتی و صید صنعتی ، مطلبی  جداگانه خواهیم نوشت .

 -   پیشنهادات و انتقادات شما عزیزان همیشه مورد توجه قرار خواهد گرفت

سورو تاریخ قدیم بندر عباس

منطقه سورو تاریخ ۱۵۰۰ بندر عباس

 

                    نگاهی تاریخی ، اجتمای و فرهنگی به منطقه سورو

  کمتر نوشته در باره تاریخ بندر عباس(گامرون) می توان یافت که در ان به بندر سورو اشاره نشده باشد در بعضی از این نوشته ها به عنوان  بندری کوچک در مقابل جزیره هرمز ، در نوشته دیگری  بعنوان دهکده ماهیگیری در ساحل فارس  یا بندری در مسیر جاده هرمز به فارس، یاد شده است .

در نقشه با لا  دوران خلافت عباسیان، موقعیت  سورو بخوبی  در کنار  هرمز قدیم دیده میشود  بندر سورو  در ایالت فارس و در مرز  کرمان قرار دارد .

انجه مسلم است تاریخ سورو  با بندر  هرمز قدیم ( تیاب میناب ) ، جزیره هرمز  ، جرون ، گامرون و بعد ها بندر عباس گره خورده است .

        ؛ بندر سورو  که امروزه  محله ای در بندر عباس می باشد  و از دوره  هخامنشی مسکونی  بوده ، همچنان به رونق خود افزود ،  علت توجه بازرگانان ان دوره  به این بندر  و قریه کوچک دو دلیل عمده  داشت  ، یکی به سبب  نزدیکی به هرمز  و دیگری در  مسیر راه  تجاری  فارس به هرمز قرار داشت  لزا اهمیت  خود را در  دوره های پس از  این نیز از دست نداد.  *لسترنج می نویسد؛  راه کاروانی (شیراز) از طارم به سمت جنوب به ساحل دریا می رفت  و به بندر  سورو یا شهرو  مقابل جزیره هرمز  می رسد؛(اطلس تاریخی ایران، اطلاعات تاریخی استان هرمزگان ) *گی لسترنج نویسنده کتاب :جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی.                                                                           

  مقدسی در باره سورو می گوید ؛ سورو از طریق  خلیج فارس با عمان داد و ستد  دارد  و شهری است کوچک  درست در مرز کرمان ؛(اطلس تاریخی ایران )

 

 مسیر تاریخی تجارت از هرمز وبندر عباس  از طریق بندر سورو  ، لاتیدان به لارستان و فارس،موقیت  لاتیدان در نقشه بالا  در این مسیر  را می توان دید ، بعدها در دوران  صفویه در  لاتیدان یکی از بزرگترین پل های  ایران  بنا نمودن .

 ایرج افشار سیستانی در کتاب ، هرمزگان ( شناخت استان هرمز گان  ) می گوید ؛ شهر بندر عباس از روزگاران کهن  دارای نامهای  چون گاملاو ، کاماراو ، گامبری ، گمبرون ، گامرون، گمرو و جرون بوده است .بندر عباس  در محل  یا نزدیک  ابادی ماهیگیری بنام شهرو ،سورو، تهرو .......... قرار داشت در اوائل سده ۸ هجری قمری ، که نام جزیره کنونی هرمز  از جرون به هرمز تعغیر یافت ، نام  جرون بهشهرو ( سورو) داده شد .

ایرج افشار در کتاب ؛ شناخت هرمزگان ادامه می دهد ؛ در دوران اشکانی نیز خلیج فارس ، از جمله بندر عباس  از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده است  در روزگار ساسانی ، این ناحیه از مراکز مهم داد وستد و بازرگانی به شمار رفته است . در اثر کاوشهای که در  اسکله سازی سورو انجام گرفته ، چندین  سکه نقره دوران ساسانی بدست امده است.

منطقه باستانی سورو   و محله سورو قدیم ، در شمال  محله سورو در گذشته نه چندان دور  نخلستان  وسیعی قرار داشت  شامل هزاران مغ ( نخل ) و انواع درختان دیگر  شامل  کنار ، کرت ، کهور ، گز ، خرگ، تابستانها مردم سورو  به مدت ۳ ماه  در این نخلستانها  بسر می بردند ، مغ بالا ، مهفوز ، سندلی ، کلو کربه  نخلستانهای  مختلف سورو  تشکیل می دادند  ، متاسفانه در  اواخر دهه چهل  برای  بنای منازل مسکونی پرسنل   نیروی دریایی و اداره بندر ، تیشه به ریشه  تمامی درختان منطقه  زدند  و دست اورد  پدران و مادران ما در ابادی و سر سبزی منطقه ،  به باد دادند

بنا بر انچه  تاکنون به نقل از منابع  مختلف  خواندیم   در نزدیکی  بندر عباس فعلی  بندر دیگری  بوده که در طول تاریخ به نامهای سورو  یا جرون معروف بوده است ،

در کتاب ؛ از بندر جرون  تا  بندر عباس ؛  نوشته   محقق گرامی احمد سایبانی ، در بررسی تاریخ  بندر عباس  ضمن جمع اوری  مدارک  مهم تاریخی  در باره جرون  و اشاره به ان منابع  و اهمیت جرون در مقطعی  از تاریخ منطقه ،  متاسفانه در   هیچ جای  کتاب اشاره نمی کند که  بندری  که در  نزدیکی بندر عباس فعلی مکررا از ان یاد می کند همان بندر سورو می باشد . این روش و دیدگاه نسبت به تاریخ  بندر عباس  ، باعث گردیده  که ابهاماتی  در باره تاریخ منطقه  ایجاد نماید .

همانطوری که در اسناد مو جود  داخلی و خارجی اشاره شده  ، شهر  فعلی بندر عباس (مرکز شهر )  برای اولین بار   توسط هلندیها در شرق سورو  بنا گردید، ساختمان گمرک قدیم  و عمارت کلاه فرنگی از جمله اولین بناهای بودند که ایجاد شدند و کم کم شهر گسترش  یافت ، مدارک و نقشه و نقاشی از بافت اولیه شهر جدید بندر عباس  در اسناد مربوط به کمپانی هند  شرقی هلند می توان یافت.

  نمای اولیه شهر  بندر عباس   در شرق سورو  سختمانهای  مربوط به هلندی ها و انگلیس با پرچم هایشان مشخص شده اند  .

اسکله سورو

در سال  ۱۳۳۴  در بررسی محل مناسب برای ایجاد اسکله جدید  بندر عباس ، کارشناسان خور چلو در منطقه سورو با توجه به عوامل طبیعی و تاریخی ، محلی مناسب  برای  اولین اسکله مدرن  بندر عباس در نظر گرفتن و در ابان سال ۱۳۴۶  بنای اسکله سورو  اغاز گردید. زمانی که  اسدالله علم وزیر در بار شاه  برای  افتتاح  کار اسکله  عازم  خور چلو بود  ، هزاران نفر از مردم سورو  با ایجاد طاق نصرت  و تجمع در اطراف  جاده اسکله که از وسط نخلستانهای سورو میگذشت ، به شادی و پایکوبی پرداختند  و خوشحال از اینکه بندر سورو دوباره  اهمیت تاریخی خود را  باز یافته  .یکی از شاعران و نوازندگان  محله سورو بنام احمد شاعر ( احمد لنگو )  در همین  رابطه شعری سروده بود و با موسیقی اجرا میکرد و بچه ها او را همرای  می کردند ،

      اسکله بندونن  ،اسکلــــــــــــــــــــــه  بندونــــــــــــــــــــن

                                                         اقای علم    نهدن  که طاق نصــــــــــــرت جونــــــــــــــــــن

این اسکله  تا مدتی بنام اسکله سورو یا اسکله  جدید   خوانده می شد  ولی متاسفانه  بعد از انقلاب  بدون توجه به  سابقه تاریخی و فرهنگی  منطقه  ، اسکله سورو را به؛ اسکله شهید باهنر  ؛ تعغیر نام دادند.  و عملا سابقه ۱۵۰۰  ساله  منطقه  سورو که از دوران ساسانیان به همین نام شناخته شده  و در تمام اسناد تاریخی  و نقشه جغرافیای  از سورو نام برده شده  نا دیده گرفتند . حتی  به خون دهها نفر از  دریانوردان  سورو  که به همراه  نیروهای محلی در ازادی  جزیره  هرمز  جان باخته بودند یا  دهها نفر از اهالی سورو که در گلوله باران سورو توسط کشتی های  پرتغالی  جان باختند  ،  احترامی نگذاشتند.   نصر الله فلسفی نویسنده کتاب زندگی  شاه عباس ، در کتاب خود در بخش مربوط به و قایع هرمز  و  پرتغالیها و اینکه چگونه پرتغالیها  به انتقام گیری از مردم منطقه پرداختند  ، ضمن شرح  وحشیگری  پرتغالیان می گوید .......؛از جمله  مناطق تخریب شده بندر دوسر ( سورو)  از بندرهای کوچک ایران  در جوار هرمز  بود  که پرتغالیها غارت کردند و سوزاندند و جمعی از مردم بی گناه را کشتند.  اما برای حاکمان اسلامی ایران  فرهنگ و تاریخ مردم هرمزگان مهم نیست  ،  مهم ان است که به هر صورت فرهنگ خودشان  بر ما می خواهند تحمیل کنند  حتی با تحریف تاریخ و واقعیت ها .

                                      دریـــــــــــــــا و دریـــــــــــــــــــــا نوردی

دریا و دریانوردی بخشی از تاریخ منطقه تشکیل می دهد ،شکوفای منطقه اطراف تنگه هرمز ارتباط مستقیم با دریانوردی داشت ودر این رابطه  نقش لنج سازان بندر کنگ و پی پشت در جزیره قشم در طول تاریخ لنج سازی منطقه غیر قابل انکار می باشد .دریانوردان سورو لنجهای خودرا به استادان ماهر پی پشت سفارش می دادند ، در گذشته دو نوع عمده لنج مورد استفاده  در منطقه سورو  قرار میگرفت بوم و  جالوت بود . ناخدایان سورویی که با لنجهای بادی و موتوری خود سفرهای زیادی به سراسر خلیج فارس  ، دریای عمان ، هند و افریقا سفر می کردند تاثیر زیادی در رونق تجارت و پیشرفت سورو و منطقه داشته اند.   

لنج بوم سمت راست  و جالوت سمت چپ ، نقاشی از خالو علی ( علی حسن احمدی )  یکی از دریانوردان  سورویی

 در اینجا  اسامی بعضی از اخرین ناخدایان سورویی که سفرهای دور و درازی به مناطق مختلف کرده بودند   ذکر می کنیم: ناخدا متوا، ناخدا حاجی یحیی (نورانی)، ناخدادحاج  احمد سماعیل(دریاپور)، ناخدا یوسف حاجی بریم(گلشن)، ناخدا حاجی احمد بریم(حاجی پور)، ناخدا محسن  داوند، ناخدا محمد حاجی بریم، ناخدا یوسف دلایسن(دریایی)، ناخداعیسی حاجی بریم(گلشن).

هر کدام  از این ناخدایان در طول سفرهای دریایی خود تجربیات زیادی کسب کرده  بودند. آنها با وسایل ابتدایی دریانوردی سواحل خلیج  فارس، دریای عمان و اقیانوس هند درنوردیده  به  هند ، زنگبار ، سومالی، کنیا و حتی بعضی آنها می گفتند که  به جزایر ملوک  در اندونزی هم  سفر کرده بودند. بعضی از ناخدایان  و لنج  داران فعلی سورو روزی خود جاشوی یکی از این ناخدایان بوده اند.

    اقوام مختلف در متطقه سورو       

در منطقه سورو در طول تاریخ اقوام مختلفی ساکن گردیده اند که مهمترین  انان به قوم عبدلهی وقوم علی مهشاهی معروفند ، در اینجا به چگونگی  حضور قوم علی مهشاهی در  منطقه سورو می پردازیم.

ایران و هند دارای رابطه تاریخی ، تجاری و فرهنگی چند هزار ساله می باشند  و جنوب ایران بخصوص هرمزگان  همیشه یکی از مراکز مهم تجاری با هند بوده است  همین راطه تجاری گسترده  باعث حضور هزاران بازرگان هندی که در بعضی مناطق به  بانیان معروف بودند( در زبان سانسکریت بانیک یعنی تاجر و بازرگان )  در هرمز قدیم ، جزیره هرمز  و سورو بوده   و این  حضور گسترده  هندیا تاثیرات فرهنگی خاص خود در منطقه به جا گذاشته . نیمی از جمعیت  چند هزار نفره سورو  که به قوم علی مهشاهی معروفند  از بازماندگان هندیها در این منطقه می باشند 

        فرهنگ و هنر

 حضور اقوام  مختلف در  منطقه سورو   قوم فارس ، هندی ، عرب و افریقای  به فرهنگ منطقه تنوع خاصی داده است  . انواع زری دوزی  شک بافی ، وددو دوزی ، بادله ذوزی ، گلابتون دوزی  از کارهای مهم دستی  در سورو می باشد که زیبای بخش لباس بندری هستند  .مراسم حنا بندان در عروسیها و حنای دست  عروس  در محله سورو  دارای زیبای خاصی می باشد.

 در زمینه  موسیقی  محله سورو  همیشه فعال بوده  و هنرمندان ارزنده به جامعه هنری بندر عباس  تقدیم نموده   زیبا شیروان (زیباگلناری)،  صالح اتون ، حسین وفادار  ، یوسف ابانگاه ، احمد شاعر ( احمد لنگو)  و ... ...  هم اکنون دهها نفر از  جوانان سورویی در زمینه های مختلف موسیقی  فعال  می باشند  ، فرزندان و نوه صالح اتون ، شبیری ، توفیقی ، راج احمدی ، علی ره زن ، سامی وفادار  ......... می توان نام برد.

 

    باشگاه ورزشی اروند سورو

    یکی از معدود باشگا ههای ورزشی غیر دولتی  در استان هرمزگان  می باشد که دارای سالنهای  مختلف و زمین چمن فوتبال می باشد  این باشگاه  با تلاش  چند نسل از  جوانان سورو  و با همت و یاری  مردم  محله سورو  در محل قبرستان قدیمی سورو  حدود  ۳۰ سال پیش بنا گردید . این باشگاه  تاکنون در زمینه های مختلف ورزشی فعال بوده  و مقامهای خوبی در سطح  بندر عباس و استانی  کسب  نموده است .

 

                      درب  ورودی باشگاه اروند ســـــــــــــــــــــــورو

 مدرسه دانشمند  سورو 

 یکی از قدیمیترین  مدارس  بندر عباس می باشد . این مدرسه در سال ۱۳۲۲ خورشیدی  به همت اقای  حاجی محمد دانشمند در محله سورو  بنا گردید ، بعدها این مدرسه گسترش یافت و دبیرستان ان تا کلاس ۹ دانش اموز می پذیرفت که نه تنها از محله سورو بلکه از سراسر بندر عباس دانش اموزان به مدرسه دانشمند می امدند ، این مدرسه ملی بود و در اپتدا تمام مخارج ان اقای دانشمند پرداخت می نمود .کارگاه نساجی تا مدتی در مدرسه سورو بر پا بود

       این عکس  کلاس  چهارم  اپتدای  به همراه اقای حسن اشتاب  معلم کلاس  گرفته ایم  حدود ۳۶ سال پیش ، مدرسه  دانشمند سورو

 

 ساحل سورو

لودریای سورو  ( لب دریای سورو ) یکی از   ساحل های زیبای بندر عباس می باشد  این ساحل از شرق هتل گامرون تا  خور گررو ادامه دارد 

                                                    مسجد جامع   سورو  در کنار  دریا

خور گررو در غرب ساحل سورو   محلی برای تعمیر ، گشر زدن و داهن کردن لنج های  محله

( با تشکر از دوست عزیزم  محمد سعید که عکسهای خور گررو ، مسجد سورو و باشگاه  اروند ، برام تهیه نمود)

   امیدوارم  این مطلب کوتاه تا حدودی توانسته باشد  شما را با تاریخ یکی از بنادر کوچک و لی تاریخی منطقه بندر عباس  اشنا کرده باشد  پیشنهادات  و انتقادات شما عزیزان می تواند در برسی دقیقتر تاریخ این منطقه ما را یاری دهد.

جزیره هرمز-نگین خلیج فارس

جزیــــــره هـــــــــــرمز  نگین درخشان  خلیج فارس

 

                                                تاریخ درخشان هرمز   ، تجربه که تکرار نشد ، شکوهی که باز نگشت

          

در رابطه  با جزیره هرمز و  تایخ این جزیره کتاب و مطالب زیادی نوشته شده است ، خوشبختانه  در این رابطه انقدر  منابع و اسناد  زیاداست که می توان کتابهای متعدد  دیکر هم نوشت .  ولی هدف من  نوشتن کتاب نیست  بلکه اشاره به بعضی اسناد و  نوشتهای تاریخی است که کمتر  به انها اشاره شده است .در نقشه بالا جزیره  هرمزدر دوران شکوفای و رونق دیده می شود  در شمال شرقی جزیره  ساحل و رودخانه میناب و در قسمت شمال غربی  منطقه سورو  و در شرق  جزیره قشم و قایقهای که برای حمل اب و مایحتاج روزانه مردم هرمز بین قشم و هرمز طردد میکنند.

 

    بندرگاه  و گمرک جزیره  هرمز در شمال شرقی این جزیره   . 

             در نوشته قبلی در رابطه با بندر هرمز در ساحل  تیاب میناب و علل انتقال مرکز تجاری این بندر به جزیره جرون که بعدها به جزیره هرمز معروف گردید ، اشاره کردیم حال به بعضی عواملی که به رونق این جزیره و بطور کلی به رونق  دادو ستد و تجارت از طریق دریا گردید اشاره کوتاهی می کنیم .

 تسلط تیمور لنگ بر اسیای مرکزی و   خاورمیانه ، تصرف دمشق ، بغداد و اصفهان که  مراکز عمده تجارت در منطقه بودن ضربه بود بر تجارت و راههای زمینی ، در سال ۱۴۰۵ با مرگ تیمور لنگ  نا امنی و شورش سرار منطقه تحت سلطه تیمور فرا گرفت و عملا اقتصاد اسیا را به رکود کشاند . جاده مشهور ابریشم اهمیت گذشته خود را از دست داد و تجارت بین شرق و غرب اسیا از طریق  راههای  زمینی محدود یا غیر ممکن گردید ، در این  شرایت  حاکمان چین به فکر چاره افتادن  و با هوشار ( ساختن )  صدها کشتی بزرگ ، کاروان عظیم دریای راه انداختن و برای تجارت راهی اقیانوس هند  گردیدند *  .  فرمانده این کاروان بزرگ دریای به عهده  دریادار  زینگ هی  بود  ، اسم اصلی زینگ هی  ماهو  بود که معادل محمد در زبان چینی ان موقعه بود . ماهو که پدر بزرگش مسلمان  و از سرداران  مغول بود ، طی سفر  دریای خود که سالها به طول انجامید به هر جا که میرسید درباره زندگی و فرهنگ ان منطقه  تحقیق می نمود ، حاصل این نوشتها بعدا بصورت کتابی  منتشر گردید.   محققان اروپای از این کتاب استفاده زیادی نموده اند .  

 

 کشتی  و بازارچه  چینی ها در    بنادر  خاورمیانه 

اولین  کاروان  دریای که بطرف  هند و خاورمیانه  حرکت نمود  شامل  ۳۱۷  گشتی بود در اندازه های مختلف   که بزرگترین انها  بطول  ۱۴۰ متر و عرض ۵۷ متر و دارای  ۹ دول ( دکل ) بود  و در مجموع ۲۷۸۷۰ نفر این کاروان را  همراهی می کردند که شامل بازرگانان ،  سربارزان ، ملوانان ، دفترداران و سفرای چین بودند.

 ماهووان به همراه کاروان عظیم دریای خود دو بار  از هرمز دیدن نمود و در انجا به دادو ستد پرداخت، وی در مدت اقامت خود در هرمز ، ضمن  توضیح دادن وضعیت تجاری و اهمیت اقتصادی جزیره هرمز ، زندگی روزمره مردم نیز به نگارش در اورده است . زینگ هی در اخرین سفر خود به هرمز سال ۱۴۳۱ تا ۱۴۳۳ میلادی ، در باره مردم هرمز  نوشت ؛ شاه جزیره  و تمام  مردم مسلمان  مومنی بودند  و پنج بار در روز  عبادت می کردند و هر روز حمام می نمودند. ؛  وی ادامه می دهد  و می گوید ؛ در انجا  خانواده فقیر وجودنداشت و اگر کسی دچار مشکل می شود  دیگران با دادن لباس و غذا و پول  ، به انها کمک می کردندکه زندگی عادی داشته باشند . مردم چهره بشاشی  داشتند.

جزیره هرمز  در سال ۱۶۲۶ میلادی  

    زینگ هی ادامه می دهد ؛ هرمز در شمال بعلت نزدیکی به خشکی ( از طریق تیاب میناب  به سیر جان و کرمان  واز طریق بندر سورو  به لاتیدان ، لارستان و فارس )  با اکثر شهرهای بزرگ ایران  ، اسیای مرکزی  و عراق  ارتباط داشت . زینگ هی ادامه می دهد  ؛ کشتی های خارجی از همه جا  راهی هرمز هستند و بازرگانانی که از طریق خشکی مسافرت می کنند برای پیوستن به بازار  و تجارت  وارد هرمز می شوند ؛.  وی می گوید ؛ اکثر مردم  این کشور  ثروتمند هستند ؛ .  زمانی به عظمت و اهمیت  هرمز پی می بریم که بدانیم  این جزیره کوچک خشک و بی اب چگونه به مدت ۳ سال  ۱۴۳۱ - ۱۴۳۳  پذیرای  ۲۷۰۰۰ نفر از تجار چینی و همراهانشان بوده به اضافه هزاران بازرگان و کارکنان کشتی های که از هند ، افریقا ، کشورهای عربی هر ساله به هرمز می امدند . تهیه  مایحتاج روزانه این همه ادم نیاز به یک سازماندهی  منظم و مدریت   پیشرفته  داشته است .

     *در سال ۱۳۱۰ البوکورک  فرمانده نیروهای  پرتغالی در اسیا  که بر غرب هند تسلط یافته بود  می گوید؛ برای تسلط کامل بر تجارت در اقانوس هند کنترل ۳ نقطه کلیدی دیگر لازم است  ، مالاکا  ( حدود مالزی )  عدن ( در دهانه دریای سرخ ، باب المندب ) و  جزیره هرمز ،   وی می گوید ؛ با تصرف هرمز کنترل  تجارت در منطقه خلیج فارس  و تمام سرزمین  ایران  و اسیای میانه و  خاور میانه را  بدست می اوریم . 

                                                      بادگیرها  و خانه های  چند طبقه   جزیره  هرمز

     *  یاکو ویس د کوتری   بازرگان فلمیش ( بخش هلندی زبان بلزیک )  که در خدمت پرتغالیها بود و همراه انان  بارها به هرمز مسافرت کرده بود ،  در سال ۱۶۰۶  نوشت ؛ در فصل تجارت  و در دوران  بارانهای  موسمی  ( جون ، جولای ، اگوست )  بیش از  ۲۰۰ کشتی  بزرگ تجاری  شاهن ( پر از  )  هل از سیلان  و دیگری شاهن از  پارچه و لباس از بنگال  ، زردچوبه  و میخک  و شکر از  بندر  کوچین ( جنوب غرب هند )  ، کشتی های دیگری   پر از برنج از منگلور  ( غرب هند )  و گشتی های از عدن و مکه  برای خرید  فولاد  در هرمز  لنگر انداخته بودند .   این  بازرگان بلژیکی دهها کالا نام می برد که در هرمز  توسط صدها بازرگان  خرید و فروش می شوند . او می گوید ؛ تنها  سود گمرکی این کالا ها در سال بیش از ۱۰۰۰۰۰    کوروزادو ( سکه طلا که به کوروزاد البوکورک  نیز معروف بود )  بود .    دکوتر  می گوید  ؛ بازرگانانی که در سال دو بار  برای تجارت به هرمز می امدند  حدود  ۴۰ تا  ۵۰ درصد   سود حاصل می کردند .   

   گفتها  و نوشتهای  زیادی در باره  هرمز  برای گفتن و نوشتن  وجود دارد  که امیدوارم  دوستداران  تاریخ و فرهنگ  هرمزگان  و محققان  ان را برای اشنای با ، شکوه  ، جلال و  نقش  مووثر این منطقه در تاریخ ایران  ، به رشته تحریر در اورند .

 وضعیت فعلی  هرمز  و هرمزگان  با تاریخ پر شکوه  گذشته قابل  مقایسه  نیست و نمی باشد .  متاسفانه عدم توجه به منافع ملی ، بی کفایتی ،بی لیاقتی و  بی درایتی  حاکمان  باعث گردیده از حداقل های  توانای منطقه نیز به خوبی استفاده نشود ، اسکله سورو ( شهید با هنر ) و اسکله گچین ( شهید رجای ) با  داشتن تمام امکانات و ارتباط جاده ای و راه اهن با  اسیای مرکزی  نتوانسته نقش فعالی در بازار منطقه  داشته باشد  و این در حالی است که  بیابانهای  جبل علی  در دبی  به بزرگترین  بندر  منطقه و اسیا تبدیل گردیده و حتی نیمی از  صادرات  و واردات ایران نیز از  جبل علی  انجام می گرید و هم اکنون بزرگترین  بندر کانتینر   منطقه  نیز در بخش شرقی امارات در کنار دریای عمان در حال شکل گیری است .

  و دردناکتر اینکه بیش از نیمی از سرمایه گذاری در  دبی  دلارهای نفتی است که از ایران فرار کرده  ویا فرارش داده اند ( توسط اقازادهاو نهادهای وابسته به نظام) واینکه اباد گر دبی هستند  .  سال گذشته مقامات دبی اعلام  کردند که طی چند سال گذشته ایرانیها بیش از ۲۰۰ میلیارد دلار در دبی سرمایه گذاری کرده اند .

 

    عکس ماهواره از جزیره هرمز و  موقعیت جغرافیای این جزیره

  * مجله تحقیقی شرکت نفتی ارامکو  منتشره  ۲۰۰۵  - محقق  : پاول لاند  تاریخدان و اسلام شناس که در زمینه  تاریخ  عرب و  نقش جاده  ابریشم  و تجارت در  اقیانوس هند  نوشته های  زیادی دارد

موسیقی افریقای در هرمزگان -   هرمز قدیم

بنــــــدر  هـــــــر مـــــز  - بخشی از تاریخ هرمزگان

                           بندر  هرمز ( تیو مینو )    حلقه گم شده تاریخ هرمزگان

  بندری اباد در مصب رودخانه مبناب که بوسیله خوری به دریا وصل بود ، صدها کشتی از سرا سر اسیا بخصوص هند و چین، و افریقا در بندر هرمز مشغول تخلیه محموله های تجاری خود بوده و یا شاهن* بار  بادبانها بر کشیده منتظر باد مناسب بوده تا راهی مقصد گردند .

  مارکو پو لو جهانگرد و نـــیــزی وقتی برای اولین  به هرمز قدیم رسید (۱۲۷۲)میلادی  از ابادی و رونق تجارت  این شهر تعجب نمود و نوشت * : اگر دنیا انگشتری باشد ، هرمز نگین ان است ؛

    مسیر  رفت  ۱۲۷۳میلادی  و بازگشت از طریق در دریا ۱۲۹۳ میلادی ما رکو پولو    وی هر دوبار مدتی در هرمز نوقف نمودو چند روزی در انجا بسر برد.

  مارکو پولو از هرمز بعنوان شهری اباد و پر رونق یاد می کند . ادریسی جغرافیادان عرب  در باره  بندر هرمز می گوید ؛ خانه ها از سنگ ساخته و گچکاری شده بودند و بعضی خانه ها هفت طبقه بودند؛  وی در ادامه نوشته ؛ در بازار شهر انواع میوه و سبزی پیدا می شد ، حتی میوه های که فصلشان نبود و از کشورهای دیگر اورده بودند.

    مینیاتور بالا مارکو پو لو  و همراهانش هنگام ورود به بندر هرمز قدیم   نشان میدهد ( ۱۲۹۳ میلادی) - بازگشت از هندو چین از طریق دریا .

   قدیمی ترین اشاره  تاریخی به بندر هرمز  در نوشته های  یکی از سرداران اسکندر مقدونی  بنام نارخئوس ۳۲۵ قبل از میلاد می باشد. وی مشاهدات خود از بندر هرمز چنین بیان میکند : شهری اباد در کنار رودخانه ارامیس و در ساحل هرموزیا و در بخش  کرمانیا .  نارخئس از سرسبزی منطقه مغستان ( میناب ) تعجب   می کند و میگوید ؛ در انجا همه گونه درخت دیده می شود به جز درخت زیتون ؛  .

  بخش بزرگی از تمدن بشری در کنار رودخانها و دلتا ها بوجود امده دلتاب نیل در مصر ، رودخانهای دجله و فرات در عراق ، رودخانه کارون در غرب ایران، رودخانهای سند   گنگ  و جامونا در هند  ، مکنگ و یانتسه در شرق اسیا ، هر کدام گهواره تمدن بشری بودهاند .

  کشف آثار باستانی و اشیای قدیمی  اطراف رودخانه میناب ( انامیس ) ، خبر از وجود تمدنی چند هزار ساله در این منطقه می دهد.  منطقه میناب بخاطر حاصلخیزی زمینهای ان  ، جریان اب شرین رودخانه میناب ، ساحلی ارام و بندرگاه طبیعی ( خور تیاب  میناب )  می تواند در دل خود نشانی از تمدنی شکوفا و عظیمی نهفته داشته   باشد.

         خبرگزاری مهر  سال گذشته در خبری که به زبان انگلیسی مخابره کرده بود  با تیتر درشتی نوشته بود ؛ کشف شهر مربوط به دوران پارتها در میناب ؛ همین خبر گزاری در خبری دریگر این بار  در بخش فارسی  خود ، خبری با این تیتر منتشر نمود  ؛ دشت میناب  و قدمتی پانزده هزار ساله  ؛ در دنباله این خبرها  امده اشیای سنگی کشف شده متعلق به دوران  میان سنگی است  که به حدود پانزده هزار سال قبل از میلاد مسیح بر می گردد.

در کاوشها  همچنین به سفالها  و اثاری دست یافتند که مربوط یه دوران ؛ اشکانی ، قرون اول هجری  و قرن پنجم و دوران  تیموری و صفویه و ...... می باشند . ؛  و در ادامه خبر می خوانیم ؛ یک تیم متشکل از باستان شناسان انگلیسی و ایرانی که مشغول کاوش در منطقه میناب بودند  اطفاقی به اثار شهر باستانی  دوران پارتها برخوردند.

اشاره به و جود شهر های باستانی در منطقه تنگه هرمز و مغستان ( میناب )  ،  برای اولین بار توسط سرهنگ لویس انگلیسی که مشغول خدمت در بوشهر بود ، همچنین سر ارلن استین و الکساندر ویلیم سون مطرح گردید. بندر هرمز قدیم یکی از این مکان ها بود . بندر هرمز قدیم  در ۱۰ کیلومتری جنوب غرب شهر فعلی میناب و ۱۵ کیلومتری ساحل دریا واقع شده بود  و از طریق خوری به دریا وصل بود ،این خور اکنون قابل کشتیرانی نیست .

  شهرها و استانهای  مهم ایران  بعد از حمله اعراب ( خلافت عباسیان )  ،بندر قدیم هرمز در در جنوب استان کرمان و  بندر سورو در مرز استان کرمان و فارس  در این نقسه دیده می شوند .  

  دخالت ماموران کرمان و فارس در امورداخلی هرمز ( که تقریبا مستقل بود ) و تحریک حاکمان هرمز به جنگ علیه یکدیگر و از طرفی حمله مقرر سواران تار تار و بیم از حمله تیمور به بندر هرمز ، باعث گردید حدود سال ۱۳۰۰ میلادی امیر بهاالدین عیاض که به کمک اتابکان فارس به قدرت رسیده بود  ، با خرید جزیره جرون از حاکم فارس  ، تمام امور اداری و تجاربی   از بندر هرمز در میناب  به این جزیره انتقال دهد و نام هرمز بجای جرون بکار برده شود .*

    بعلت نخلستانهای وسیعی در منطقه میناب ، در نوشت ها ونقشه های قدیمی از این منطقه بعنوان مغستان نام برده شده است . مغ ( نخل   )  یک کلمه اصیل فارسی است و در هرمزگان  و زبان بندری وسیعا استفاده میشود  . بنا به بعضی نوشته ها  کلمه هرمز  در اصل هرمغ بوده  که بعدها به هرمز تعغیر  پیدا می کند .

  ادریسی ، بلاذری ، اصطخری، عارف ، ابن بطوطه و مارکوپولو  در نوشتهای خود از بندر هرمز ومنطقه مغستان بعنوان منطقه اباد ، سرسبز  با بازارهای پر رونق در شمال خلیج فارس یاد میکنند.

   پنجشنبه  بازار میناب با قدمتی چند صد ساله خود هنوز یکی از بازارهای مهم محلی است که از دوران گذشته بجا مانده است . پنجشنیه بازار میناب نمایشگاهی است از انواع کارهای دستی، هنری و فرهنگی شرق هرمزگان .کمتر جای در ایران شمامی توانیدپیدا کنید که در یک روز و در یک جا شاهد چنین تنوعی باشید.

* این گفته مارکو پولو و نوشتهای که در رابطه با بندر هرمز ( میناب ) گفته شده ، در بعضی نوشتها به اشتباه به جزیره هرمز اطلاق نموده اند.در صورتی که جزیره هرمز از سال ۱۳۰۰ میلادی به بعد اباد  و  عالمگیر میشود .در رابطه با جزیره هرمز و نقش مهم اقتصادی و سیاسی ان در استان هرمزگان ، در نوشته جداگانه در اینده صحبت خواهیم نمود.

* شاهن= پــر  - بار زده ، در اصطلاح لنج داری بکار می رود

      این نوشته تقدیم  می گردد به مردم  تلاشگر  میناب به پاس  سالها تلاش در حفظ فرهنگ و ابادانی  مغسنان در شرق هرمزگان .

 


شنبه 12 فروردین ماه سال 1385
 موسیقی افریقایی در هرمزگان

                                     

                    سفری به زنگبار  (بخش ۲) / تاثیر موسیقی افریقای بر موسیقی هرمزگان

    در بخش یک اشاره کردیم به تاریخ زنگبار و ارتباط تجاری بین نواحی جنوبی ایران و زنگبار  این رفت وامدها باعث گردید که به جز کالاهای تجاری که به سواحل هرمزگان اورده می شد   بخشی از فرهنگ شرق افریقا بخصوص موسیقی افریقای و زار نیز بوسیله جاشوان و دریانوردان به جنوب ایران اورده شود . ولی بخش عمده این جابجای فرهنگی  توسط کسانی انجام گرفت که تبار افریقای داشتند و بصورتهای مختلف به منطقه جنوب اوده شده و در انجا ماندگار شدند.

 بخش زیادی از این افراد توسط بازرگانان ایرانی و عمانی برای کار در لنج ها  ِ بنادر و خدمات مختلف بصورت انسانهای ازاد و نیمه ازاد و بعضا برده اورده شده بودند  بخش دیگر نیز توسط نیروهای پرتغالی  انگلیسی  و هلندی  برای کار در کشتیها  بندر ، خدمات عمومی و همچنین بعنوان سرباز برای مقابله با شورشهای محلی  و در کل برای حفظ منافع تجاری و مستعمره خود .

اما زمانی که نیروهای استعماری مجبور به ترک منطقه می شدند بحش زیادی از این افریقای تبارها مجبور به ماندن و زندگی در کنار مردمان بومی منطقه بودند . طی سالیان دراز این جمعیت افریقای تبار ( افرو - بندری )  بعنوان بخشی از ترکیب جمعیتی جنوب ایران در امده

فرهنگ غنی هرمزگان بخصوص بخش موسیقی هرمزگانی مدیون  حضور فعال این گروه می باشد . برای شناخت این تاثیر  و  ردپای موسیقی مختلف زنگباری در جنوب به معرفی چند نوع موسیقی زنگباری می پردازیم .

 

مسیری که موسیقی زنگباری  به همراه تجارت طی نموده ودر انجا بر موسقی بومی تاثیر گذاشته و بعضا از انجا تاثیر گرفته .

   <<    نگوما  >>

این نوع  موسیقی که اصالت بومی افریقای خود را هنوز حفظ نموده است   ، برای رقص  افریقای  بکار برده می شود  ، پایه  اصلی این موسیقی چند دهل تشکیل می دهد  و خود کلمه  نگوما  به معنی دهل می باشد .

        برای اجرای این رقص  از پر رنگا رنگ پرندگان و لباسهای رنگی اسنفاده می شود  که به همراه  صدای دهل  و حرکتهای موزون بدن رقصندگان  به مجلس  جذابیت خاصی می دهد .

    << اون یاگو >>

این یک نوع مخصوصی از موسیقی نگوما است که توسط گروه زنان برای  مراسم عقد و عروسی  در خانه عروس نواخته می شود  . در این نوع    موسیقی که شامل یک خواننده که دهل هم می نوازد و دو  دوهل نواز دیگر به  همراه  چند نفر که می رقصند ، خواننده به خواندن اشعاری می پردازد که در ان به عروس  شیوه زندگی جدید بخصوص مثال زناشویی  می آموزند .دهل هایی که  برای این اجرا بکار می برند عبارتند  از وایومی دهل بزرگی شبیهه به لیوا که توسط خواننده زن نواخته می شود و دو دهل دیگر به نام های ، ماساندو  و  کینگ کانگا  .

                                                  

  << موسیقی تــــرٌ ب >>

  این نوع موسیقی که امروزه بعنوان موسیقی ملی زنگباری مطرح وشناخته شده است در تمام  منطقه اقیانوس هند ، شرق افریقا  و منطقه خلیج فارس می توان رد پای ان را یافت ، این موسیقی ترکیبی است از موسیقی افریقای ، عربی ، هندی ، ایرانی و غربی . در این نوع موسیقی از عود ، نی ، ویلون ، کیبرد ، اکاردن ، بنجوی ژاپونی ، دمپک  و دهل استفاده می شود . این نوع موسیقی در مراسم عروسیها ، در اکثر مجالس رسمی  در سرا سر منطقه زنگبار اجرا می گردد .

سلطان برگاش یکی از حاکمان عرب زنگبار  در سال ۱۸۸۰ زمانی که به حکومت رسید به تقلید از در بار شاهان ایران و هند برای در بار خود به تشکیل دسته موسیقی پرداخت، برای اینکار استادان موسیقی از مصر به زنگبار دعوت نمود وشاگردانی برای فراگیری فن موسیقی به مصر اعزام نمود .

 

       موسیقی ترب علرغم میل سلطان بعد از چند سال به جای زبان عربی ، زبان سواحلی  بر ان تسلط  یافت  و به طور کلی  تحت تاثیر فرهنگ زنگبار قرار گرفت که یک جامعه چند فرهنگی بود  .( افریقای-عمانی - ایرانی -هندی واروپایی )  بدین طریق شکل جدیدی موسیقی در زنکبار گسترش پیدا نمود که به تــــرٌ ب معروف گشت. بطورکلی موسیقی ترب به موسیقی ساحلی هم معروف است ، چون ساحل نشینانی که از بنادر مختلف خلیج فارس و هند به افریقا سفر می کردند  فرهنگ موسیقی افریقای نیز با خود به کشورهایشان می بردند.     

  << موسیقی مذهبی - مولودی >> 

     مولودی  یک نوع دیگر موسیقی زنگباری است  در گذشته  توسط زنان و مردان  اجرا می گردید و اکثرا اشعار مذهبی وستایش از حضرت محمد  می باشد . این موسیقی در حال حاضر  فقط توسط مردان  اجرا می گردد .  دف تنها دهلی است که در این مراسم نواخته می شود این موسیقی بر گرفته از فرهنگ افریقای  اسلامی می باشد . نظیر این مراسم در استان هرمزگان اجرا میگردد و از دف برای این مراسم استفاده می گردد .  

                                                                                                      

                                            اجرای مراسم   مــــــو لــــــو دی در زنگبار

 

                                                       <<‌ بـــــنــی  >>

بنی  در مراسم عروسی و  شادیهای مردم برنامه اجرا می کنند و بیشتر به تقلید  و اجرای اشعار خوانندگان موسیقی تر ب مپردازند . موسیقی بنی که از یادگار موسیقی غربی دوران استعمار باقی مانده  موسیقی  نظامیان انگلیسی ، فرانسوی و پرتغالی بود . 

 به جز انواع موسیقی که در بالا نام بردیم  موسیقی مختلف دیگری نیز در زنگبار   وجود دارد که با برخی از انواع موسیقی هرمزگانی شباهت دارند  .

 

       دهل نوازان زنگباری 

   حضور  و نقش محوری دهل در  در انواع موسیقی  زنگباری   به راحتی می توان دید . همین نقش دهل در مویسقی اصیل بندری هم شاهدیم . در موسیقی گروه زیبا شیربون *  در حالی که زیبا دهل کسر می نواخت ، زلی و نصره  دوهل گپ و پی په به صدا در می اوردن .

در موسیقی ساز ( لوطی ) در کنار سا ز و دمپک باز شاهد حضور دهل گپ و دهل کوچکتر هستیم . در موسیقی نوع جفتی  مثل گروه جهله  در کنار جفتی  دو دهل حضور  ثابتی دارند . در موسیقی زار   و اجرای رسمی و اصیل  ان  چند دهل  پایه ثابت مراسم تشکیل می دهند . در قدیم کمتر  بومی* ( یک نو لنج باری )  پیدا می شد که در  ان چند  دهل اویزان نباشد ،

در کنار موسیقی، رقص افریقای   در جنوب ایران بخصوص هرمزگان  تاثیر زیادی  داشته  و معروفترین رقص   هرمزگانی  سرکنگی*   و  کو ن پ رون *   ریشه در رقص افریقای دارند ، در زنگبار ، سومالی ، اتیوپی و اریتره  شاهد این دو نوع رقص در اکثر مراسم  عروسیها هستیم .

زار و موسیقی زار هم یک بخش دیکر از تاثیرات فرهنگی  حضور  افریقای تبارها در  هرمزگان  می باشد  که پرداختن به ان نیاز به تحقیق بیشتری دارد .

 برای شنیدن موسیقی هرمزگانی و مصاحبه با هنرمندان هرمزگانی به  سایت هرمزگان دات نت مراجع نماید ادرس سایت در قسمت لینک دوستان در بالا  موجود می باشد. 

 

 .................................................................................................................

* گروه زیبا شیربون به جز نوازنده جفتی که مرد بود ( اقای دوستک ) بقیه همه زن بودند ، زیبا ، نصره   و زلخا ( زلی )  این گروه سالیان دراز به اجرای موسیقی در عروسی های بندر مشغول بودند    ، هم اکنون زلی تنها باز مانده گروه به باز سازی گروه پرداخته و شادی بخش محافل عروسی های  بندر عباس می باشد . 

 * بوم یک نوع لنج باری که در بندر کنگ و لافت  ساخته می شوند و تاریخ این صنعت به بیش از هزار سال پیش بر می گردد .

* کون پ رون  - یک نو رقص  باسن 

*  سرکنگی  رقصی ضریفی که با ریتم موسیقی شانه ها  را می لرزانند و در بعضی مناطق هرمزگان  تمام بدن را .

    در سفر بعدی بادبانها بر می کشیم و راهی هند می شویم سری به  بمبی و گجرات میزنیم وبه جستجوی فرهنگ مشترک هزار ساله بین هرمزگان و هند می پردازیم

زبان کمزاری-لارکی

زبان کمزاری ( لارکی)

 

 

                                                              چاوتنی ؟

در نوشتهای  مختلف پیرامون زبانهای جنوب ایران همیشه  اشاره کوتاهی می شود به زبان کمزاری و اینکه ، در شمال کشور عمان در منطقه مسندام ( جنوب تنگه هرمز ) این زبان ، زبان رسمی  قبیله شیهو می باشد.

برت رام تو ماس  یکی از کا گزاران دولت انگلیس در خاور میانه که چند سالی هم در عمان ماموریت داشت در مسافرت خود به منطقه کمزار و خصب با زبان جدیدی اشنا گردید که هیچ شباهتی به  زبان عربی که زبان رایج در  عمان بود ، نداشت.

برت رام تو ماس ضمن تحقیق  خود متو حه گردید که عناصر زبانهای ایرانی دراین  زبان خیلی بیشتر است تا عنصرهای عربی ، این مسله برای او انقدر جالب بود که به مطالعه بیشتری پیرامون  زبان جدید پرداخت و به ابن نتیجه رسید که زبان مورد استفاده ساکنین کمزار و خصب و دبا ، یکی از شاخهای زبان ایرانی بوده و در گروه زبانهای جنوب غربی ایران جا دارد.

برت رام تو ماس در سال ۱۹۳۰ کتابی انتشار داد که در صفحه ۷۹۹ کتاب می گوید کمزاری لهجه ( زبان) یکی از قبایل عرب منطقه بنام شیهو می باشد .

  بعد از این تاریخ ما شاهد حضور  زبان کمزاری  در تمامی  نوشتهای مربوط به زبان شناسی منطقه هستیم . گر چه ما در استان هرمزگان این زبان را به عنوان زبان لارکی می شناسیم ولی هیچ نوشته کاملی در معرفی و فرم بندی این زبان نداشته ایم .

در مجموع حدود  ۱۰ هزار نفر در منطقه مسندام (عمان) و تمامی اهالی بومی جزیره لارک به این زبان تکلم می کنند . در لارک این زبان هنوز فرم اصلی خود حفظ نموده  ولی در کمزار ، خصب و دبا بعلت گستردگی استفاده از زبان عربی در ادارات ، مدارس و رادیو تلویزیون، نسل جوان بیشتر گرایش به زبان عربی پیدا نموده و در حال حاضر کلمات عربی حدود ۴۰ ٪ زبان کمزاری منطقه مسندام تشکیل می دهد ولی در جزیره لارک کلمات و عناصر ایرانی این زبان کماکان به همان شکل حفظ گردیده اند . بعد از انقلاب بعلت بعضی محدودیتها و فشارهای اجتماعی و فرهنگی ( اکثریت لارکیها پیرو اهل سنت هستند) تعداد زیادی از اهالی  لارک به امارات متحده عربی و عمان مهاجرت نموده اند ، اخرین باری که بالارکیهای مهاجر تماس داشتم، متاسفانه شاهد غلبه زبان عربی بر لارکی بودم!

    زبان لارکی با لهحه مینابی و بلوچی مکرانی کمی نقاط مشترک دارد و همینطور با زبان لارستانی، ولی گرایش اصلی این زبان به داخل ایران بخصوص به زبان لری و کردی بیشتر است و حتی بعضی کلمات به همان معنی و تلفظ بکار برده می شوند.

مانند / قززان= منجل=دیگ        - /خوو ا = نمک در زبان کردی

عناصر زبان فارسی  در لارکی زیاد یافت می شوند ولی بعضی کمی تعغیر شکل داده اند مانند   خانه = خانوغو   -  مرد = مردوکو 

چند جمله کوتاه به  زبان لارکی

  پ گییا تای ؟ = از کجا می ایبد ؟   کییا تو خوری ؟  چه می خورید ؟    بپ  تو گییا هه ؟ = پدرت کحاست

 م تو خاووم = من می خوابم        م  تو گوم = من می گویم           م تو خوروم = من می خورم

 خوابیدن،  گفتن و خوردن در بالا با پیشوند  تو و  پسوند  وم   تعغیر شکل داده اند .

زبان لارکی ( کمزاری) با بندری هرمزگان نقاط مشترک زیادی دارند و از هم تاثیر گرفته اند وبیشتر لارکیها ( لارک شهری* )بندری راحت می فهمند و گپ می زنند .

* لارک دو منطقه مسکونی دارد لارک شهری و لارک کوهی (چون قبلا در کوههای جنوب لارک زندگی می کردند ) این گروه به قسمت شمال غرب لارک به نام  مو  رانه  نقل مکان نمودن. زبان لارکی کوهی ، لارکی و عربی بدوی می باشد .

×برای اشنای با دستور زبان لارکی ( کمزاری ) اینجا کلیک کنید

   با امید به اینکه این مختصر نوشته بتواند گامی باشد برای تحقیقات کاملتر وعلمی تر   توسط دوستداران فرهنگ و  تاریخ استان  هرمزگان.

                                   چاوتنی ؟ = چطوری ؟   حالت چطوره ؟

                                                       *****************************

 

سفری به زنگبار-1

سفری به زنگبار - جـمـبـو               بخش ( ۱ )

اشاره کوتاه به تاریخ زنگبار 

بخش ( ۱)   

تجارت  ـ اقوام  -  زبان

در اکثر  مباحث مربوط به فرهنگ و اداب ورسوم  مردم هرمزگان  و بطور کلی جنوب ایران  ؛  اشاره به حضور وتاثیر فرهنگ افریقای در این منطقه است و اینکه بخشی از هموطنان ساکن در جنوب ایران  از خوزستان گرفته تا چابهار ریشه قومی وتباری در افریقا دارند .

در همین رابطه  در بعضی از کتابهای  منتشر شده در باره جنوب ایران ؛ اشاره شده است . در ادامه همین مباحث و برای روشن شدن بیشتر قضیه ؛ نگاهی می کنیم به  تاریخچه زنگبار و  چگونگی ارتباط  این منطقه از افریقا با جنوب ایران .

 زنگبار  مجموعه جزیره است در شرق افریقا ودر نزدیکی ساحل تانگانیکا ( تانزانیا )  و از قدیم  مرکزی بود برای تجارت و دادوستد بین سرزمین اصلی افریقا با منطقه خلیج فارس و هند.

تجارت پر سود طلا ؛ عاج  ؛ ادویه  ؛ عنبر ؛ تخته و برده باعث گردید که تجار ایرانی و عرب ( عمانی ) راهی منطقه سواحل بخصوص زنگبار گردند .

یکی از حاکمان شیراز بنام علی بن سلطان الحسین در سال ۹۷۵ میلادی به همراه  خانواده  و حدود ۷۰۰ نفر از یارانش با چندین جهاز راهی افریقا گردیدند و در جزایر زنگبار استقرار یافتند. این گروه که بعدها به شیرازی معروف شدند به همراه اعراب عمانی تاثیر زیادی در شکل گیری مدنییت و تجارت در زنگبار داشتند.شیرازیها این سرزمین جدید را(  بر   ) یا ساحل زنگی نامیدن ( زنگی بر ) که بعدها به  زنگبار  .تغیر یافت.

 استادان ماهر  لنج سا ز در بندر لافت ( جزیره قشم )  و بندر کنگ  ؛ یا ساختن لنجهای  بزرگ  چند صد تنی به دریانوردان لافتی کنگی و سورویی ؛ امکان داد که در تجارت با زنگبار  و حمل کالا به بندر هرمز ( تیاب میناب )  نقش فعال داشته باشند .

بندر هرموز لنگرگاه  کشتی های بود که از سواحل هند و افریقا و حتی جزایر ملوک وچین   طلا  ؛ نقره ؛ ادویه ؛ عاج و ظروف چینی  با خود حمل می کردند.

بازرگانان عمانی که به دنبال امکانات تجاری ؛ بندری و بازارهای جدید برای کالاهای خود بودند با کمک دولت عمان در حدود سال ۱۰۰۰ میلادی بندرهرموز به تصرف خود در اوردند و به مرکزی برای فروش کالاهای وارداتی  از زنگبار کرده بودند .

بدین طریق سواحل ایران ؛ عمان و هند  عمده مر کزی بودند که با منطقه زنگبار رابطه تجاری فعالی داشتند .

 جهازهای عمانی و ایرانی به جز کالاهای مختلف بصورت محدود هم برده برای فروش و بعضا  کار روی  لنجها و بنادر  با خود می اوردند.

         زنگبار از سال  ۱۵۰۳ تا ۱۶۹۸ مستمعره پرتغال بود  انها از زنگبار برای تجارت و بعنوان بندر تدارکاتی برای ادامه مسافرت به هند ؛ چین و منطقه خلیج فارس استفاده می کردند.  پرتغالیها برای رسیدن به هرمز  سال ۱۵۰۶ از دریانوردان عرب در زنگبار که به مسیر دریای منطقه اشنا بودند استفاده کردند .

در سال ۱۶۹۸ سلطان عمان بنا به در خواست تجار عرب و سلطان زنگبار با اعزام نیروهای نظامی به زنگبار به سلطه پرتغالیها در منطقه سواحل  پایان داد .

در سال ۱۸۳۰ سلطان سعید بن سعید با تو جه به اهمیت زنگبار ؛ مرکز فدرت سیاسی خود از مسقط به زنگبار انتقال داد و خود را سلطان عمان و زنگبار نامید.

در سال ۱۸۹۰ نیروی دریای انگلیس  وارد زنگبار شد و به قدرت مطلق سیاسی و نظامی عمانیها خاتمه دادند .انگلیسها برای گرداندن  سیستم اداری  و نظامی     خود ؛ تعدادی زیادی هندی ؛ پارسی و بلوچ از مستعمره خود ( هند )  به زنگبار انتقال دادند  که هم اکنون بخشی از جمعیت چند نژادی زنگبار تشکیل می دهند .

   در سال ۱۹۶۳  حکومت بریتانیا بار دیگر قدرت به سلطان عرب  جزیره که دست نشانده خودشان بود دادند و زنگبار را مستقل اعلام نمودند .

                                    

                                                                                         یک خانواده عمانی در زنگبار  

 در سال ۱۹۶۴ حزب شیرازی و حزب افریقای  با هم متحد شده و تشکیل   حزب مشترکی دادند به اسم شیرازی افریقای این حزب جدید دارای گرایشات ناسیونالیسم افریقای و مارکسیتی بود. در همین سال اتحاد شیرازی و افریقای با انقلاب به سلطه اعراب خاتمه دادندو شیخ عبید کارمه بعد از ۵۰۰ سال اولین حاکم  افریقای تبار زنگبار گردید. در همین سال  با اتحاد بین زنگبار و تانگانیکا کشور جدیدی  بنام اتحاد جمهوری تانزانیا تشگیل گردید و جولیو نیرر ریس جمهور و شیخ کارمه بعنوان معاون ریس جمهور انتخاب گردید.

زنگباراز لحاظ داخلی کاملا مستقل می باشد و بصورت خود مختار اداره می گردد. و امور خارجی در دارسلام مرکز تانزانیا تصمیم گیری میشود.

از ترکیب قومی و نژادی ایرانیها و  بنتو افریقای در زنگبار گروه قومی جدیدی بو جود امده که به انها شیرازی می گویند و تمام کسانی که از این گروه هستند  نسب خودرا  به اولین مهاجران ایرانی  و علی بن سلطان بن حسین  نسبت می دهند  ( در سال ۹۷۵ از شیراز به رنگبار امدند ) .

سواحلی و سواحل ضمن اینکه به مناطق شرق افریقا وزبان رایج در این منطقه گفته می شود از   لحاظ قومی و ترکیب جمعیتی  بیشتر به کسانی گفته می شود که از ترکیب قومی ونژادی عربی و افریقای  بنتو   هستند. 

زبان سواحلی ترکیبی است از زبان مردم بومی منطقه بخصوص  بنتو   و تعداد زیادی کلمات عربی و فارسی قدیم    این زبان در شرق و تا حدودی مرکز افریقا بکار برده میشود.

در زبان سواحلی بعضی کلمات با بندری  خیلی نزدیک و هم معنی هستند مثل  :

کا کا = برادر     -     دادا=    خواهر         - بندری= بندری ( بندرگاه )-        سیفه=سیفه ( روغن کوسه )    - منشوه = منشوه (یک نوع قایق )     -    چنگو =چنگو ( یک نوع ماهی خوش مزه برای برشتن )   -   رفیقی = رفیق ِ دوست 

در اصطلاحات دریانوردی و لنج داری و مراسم زار کلمات مشترک بیشتری داریم.

چند کلمه  و جمله کوتاه به زبان سواحلی :

جمبو = سلام        - سننه= خوب   عالی  خیلی     -  کا کا میزی = دانشجو        -   حباری = چطوری ؟   -  مزاری سننه =خیلی خوب

کواری = خدا حافظ     -   بووانا =اقا -   جناب        اسنتی سننه = خیلی ممنو        -    جمبو بووانا = سلام اقا

ح کونا ما تا تا = اشکالی ندارد.  مشکلی نیست .خبر بدی نیست       - می می = من       - وی.وی = تو . شما

زیچی = قشنگ . زیبا