با دستهایش و با نگاهش داشت از ازادی می گفت  و به مخاطبینش اشاره می کرد که قدر ازادی بدانند ، اگر بدست اوردند " ازادی خیلی خشن باید قدرش بدونیم ، مثل یک دسته گل بی او پر پر نکنیم "   گویا دارد  نطق سیاسی می کند ، چه با جدید از ازادی می گفت .

اینجا بیاد وطن می افتند  درد و رنج غربت می خواهد بازگو کند  دلش برای زادگاهش تنگ شده بود ،"پاینده ایران ،زنده باد ایران ،اهورو مزاد بشد حافظ ایران "

        این بخش از ترانهایش باز خوانی ترانهای قدیمی بود  ، ترانهای  ریتمیک  ، جسم و جان  روح و روان ، درد و غم ، رنج غربت ، همه    با صدای دهلها در هم تنیده می شوند  و جسم به حرکت در می اید ، ناله جفتی خالو قنبر  ، با دهلها همراه می شود ، انچه در درون خفته باید بیرون ریخته شود ، این رسم ما ساحل نشینان است ، رسم جاشوان و ناخدایان است ، رسم ما سیاهان جنوب است که با دهل ،غم و رنج درون بیرون می ریزم و بار سنگین روزگار  با موسیقی   ، سبک می کنیم

      به ساعتش نگاه می کند ، وقت رفتن رسیده است  ، گرچه جسمش نتوانست  ، خود را به هوباد گنو برسوند  تا درمون شود ، ولی روح سرگردانش با صدای ، کسر ، جره ، پیپه و لیول با صدای جفتی وساز با اواز دینگ مرو ، شیخ شنگر ، و یمبوسنه  ، در کنار  ما خواهد بود   .

               به ساعتش نگاه می کند  وقت رفتن رسیده است . به درود  علی خان  یار موسیقی هرمزگان

برای دیدن ویدیو کلیپ حبیب زاده اینجا کلیک کنید